فصل اول: معرفی رضا براهنی 5
1-1. رضا براهنی 6
1-1-1. زندگی شخصی 6
2-1-1. زندگی اجتماعی 7
3-1-1. آثار رضا براهنی 8
4-1-1. سبک رضا براهنی 9
2-1. جایگاه رضا براهنی در ادبیات معاصر 10
فصل دوم: نماد 12
1-2. تعریف نماد 13
1-1-2. تفاوت رمز و نماد 15
2-1-2. تفاوت نماد و استعاره 17
3-1-2. تفاوت نماد و کنایه 20
4-1-2. تفاوت نماد و نشانه 22
5-1-2. تفاوت نماد و تمثیل 23
6-1-2. نماد و اسطوره 26
2-2. نمادپردازی به عنوان یک مکتب 29
1-2-2. شباهتها و تفاوتهای سمبولیسم اروپایی و سمبولیسم شعر معاصر ایران 32
3-2. ویژگیهای نماد 36
1-3-2. کارکرد نماد 39
2-3-2. قرینهها یا کلیدهای گشایش نماد 41
3-3-2. انواع نماد 42
4-2. نمادپردازی در شعر معاصر 47
فصل سوم: نمادپردازی در اشعار رضا براهنی 51
1-3. کلاننمادها یا نمادهای تکرارشونده در اشعار رضا براهنی 52
1-1-3. آفتاب و شب 53
2-1-3. جنگل و شهر 58
2-3. نمادهای اسطورهای 63
1-2-3. کهنالگوی آنیما در اشعار رضا براهنی 76
3-3. خردهنمادها در اشعار رضا براهنی 88
1-3-3. آینه 88
2-3-3. ابر 90
3-3-3. باد 92
4-3-3. باران 94
5-3-3. برف 95
6-3-3. پنجره 97

7-3-3. جانوران 99
8-3-3. خانه 106
9-3-3. دریا 110
4-3. نمادهای ارگانیک در اشعار رضا براهنی 113
فصل چهارم: نتیجهگیری 193
1-4. نتیجهگیری 194
کتابنامه 198
پیشگفتار
این پایان نامه پژوهشی است با عنوان «نماد و نمادپردازی در شعر رضا براهنی»که در آن به صورت تحلیلی، نماد و شیوه های نمادپردازی را مورد بررسی و کشف معانی قرار داده و در بررسی و تفسیر آن راه نوینی را در پیش گرفته است. این اثر علاوه بر چکیده، پیشگفتار و مقدمه شامل چهار فصل به شرح زیر است:
فصل اول شامل دو بخش است؛ ابتدا به معرفی رضا براهنی پرداخته و پس از آن جایگاه ایشان را در ادبیات معاصر بیان کرده است.
فصل دوم شامل چهار بخش است؛ در بخش نخست به بررسی معانی لغوی و اصطلاحی نماد، تفاوت نماد با رمز، استعاره، کنایه، نشانه، تمثیل و ارتباط نماد و اسطوره می پردازد.
در بخش دوم به معرفی نمادپردازی به عنوان یک مکتب و شباهت ها و تفاوت های سمبولیسم اروپایی و سمبولیسم شعر معاصر ایران می پردازد.
در بخش سوم ویژگی ها و کارکرد نماد، دسته بندی آن و نیز قرینه ها یا کلیدهای گشایش نماد مطرح شده است.
در بخش چهارم مطالبی در خصوص نمادپردازی در شعر معاصر فارسی ارائه شده است.
فصل سوم به بررسی نمادپردازی در اشعار رضا براهنی می پردازد. در این بخش نمادهای ارگانیک، خرده نمادها، کلان نمادها و نمادهای اسطوره ای مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته اند.
فصل چهارم به نتیجه گیری اختصاص یافته که در آن نتایج کلی این پژوهش بیان شده است.
بدین وسیله از استاد گران مایه جناب آقای دکتر محمدحسن حسن زاده نیری که در تدوین و نگارش این پایان نامه راهنمای اینجانب بوده و همچنین از استاد فرهیخته جناب آقای دکتر شیرزاد طایفی که در تهیه و تنظیم این اثر مشاورم بوده اند، صمیمانه قدردانی نموده و سپاسگزارم.
همچنین از استاد گران سنگ و پرمایه سرکار خانم دکتر بتول واعظ که رنج داوری این پایان نامه را بر عهده گرفته اند کمال تشکر را دارم.
مقدمه
نمادگرایی از گذشته تا به امروز، در تار و پود روان و ذهن آدمیان جای داشته است. بشر در گذشته با نمادهای خود زندگی می کرد بی آنکه بدان بیندیشد.در زمانِ معاصر است که کشفِ ریشۀ نمادها مورد توجه قرار گرفته است. امروزه، انسانها با رویآوردن به جهانِ تعقل، به ظاهر از نمادهای خود دور شدهاند در حالی که بقایای آن درذهنِ انسانِ امروزی وجود دارد؛ بنابراین نمادها از دیدگاهِ روانشناسی پلی هستند برای ارتباط ما با عمیقترین و مرموزترین بخشِ روانمان؛ بخشی که از دسترس خودآگاهی ما دور است و سرچشمۀ رفتارها و احساسات ما تلقی میشود.
نمادپردازی به عنوان یک مکتب از اواخر قرن نوزدهم، از سوی شاعرانِ فرانسوی که از واقع¬گرایی و زبانِ خشکِ نویسندگان رئالیسم به ستوه آمده بودند، پایهگذاری شد. سمبولیستها عقیده داشتند که اثر هنری باید تا حد ممکن از صراحت و بیانِ مستقیمِ مفاهیم فرار کند و به نمادها ونشانهها پناه آورد. نمادها و نشانهها ذهنِ خواننده را در کشف راز و رمزهای اثر به تحرّک وامیدارد.
شعرِ امروز ایران با نیما آغاز میشود؛ وی به عنوان بنیانگذار شعرِ نو با بهرهگیری از ریشههای فرهنگ و سنتِ گذشته و درآمیختن آن با شرایط سیاسی _ اجتماعی زمانۀ خود دست به نوآوری و ابتکار عمل زد؛ به طور مثال نیما برای نمادهایی با معنای از پیش تعیینشده، کارکردهای جدیدی وضع کرد و با یاری زبانِ نمادین در شعر به طرح و بیانِ اندیشهها و انتقادات خود از مسائل سیاسی _ اجتماعی پرداخت. پیروانِ نیما پس از وی این شیوه را ادامه دادند تا در نهایت منجر به شکلگیری جریان سمبولیسم اجتماعی در شعرِ معاصر ایران شد.
رضا براهنی نیز برای بیان اندیشههای خود از نمادها و اساطیرِ نمادین بهره گرفته است. وی در آفرینش آثار خود هم از نمادهای عمومی و سنّتی استفاده کرده است و هم نمادهای شخصی و ابداعی.
فصل اول
معرفی رضا براهنی
1-1.رضا براهنی
1-1-1. زندگی شخصی
الف) سال تولد: رضا براهنی در 21 آذر ۱۳۱۴ خورشیدی در تبریز از پدری کارگر و مادری نیمهروستایی به دنیا آمد.
ب) خانواده: زندگی فقیرانه‌ای داشتند. براهنی تا هجدهسالگی ضمن درس خواندن، در کارخانههای مختلف نیز کار میکرد و تا سن 22 سالگی در تبریز ماند.
پ) تحصیلات: با کار و فقر و درس بزرگ شد. در سن 22 سالگی موفق به کسب لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی از دانشکدۀ ادبیات تبریز شد و پس از آن به ترکیه رفت. دو سال در ترکیه اقامت داشت و پس از دریافت درجه دکتری در رشتۀ خود از دانشگاه استانبول به ایران بازگشت و در دانشگاه به تدریس مشغول شد. وی همچنین تا زمان حضور در ایران چند دوره کارگاه نقد، شعر و قصهنویسی برگزار کرد.
علاوه بر زبان انگلیسی، تا حدودی فرانسه و عربی میداند. زبانِ ترکی نیز زبانِ مادریاش است که بعدها کوشید از لهجههای مختلف آن سر درآورد. بخش گسترده کارهایش را از همان آغاز، به فارسی نوشت و یکی دو کتاب و بعضی از مقالاتش را بعدها در زمان اقامت اجباری در امریکا به زبان انگلیسی تألیف کرد.
ت) دوران شاعری: 22 سال نخست زندگی براهنی در تبریز، از هیجانانگیزترین روزهای این شهر بود. ازجمله مسائلی که بعدها در شعر و نثر براهنی تأثیر گذاشت میتوان به موارد زیر اشاره کرد: جنگ جهانی دوم، پنهان شدن مردم در آبانبارها از ترس، قحطی در شهر و مشاهده مرگِ مردم گرسنه در خیابانهای تبریز، دیدنِ مرگ برادرها و خواهرها و دربهدریهای خانوادهاش، مشاهده سربازان روس در شهر تبریز، پیدایش فرقۀ دموکرات که نخستین بارقههای امید را در دل مردم تبریز به وجود آورد و پس از آن بههم ریختن بساط فرقه، حضور ارتش و کشته شدن فداییان و اعدام بازماندگانِ فرقه در میدانِ ساعت تبریز.
براهنی شاعری است که شعر را خوب میفهمد و میشناسد، ولی از ابتدای کارِ شاعری راه مشخصی را طی نکرده است و ابهامگویی و پیچیده کردن مفاهیم و تصاویر و توجه بیش از حد به ابداع، ساختار شعر او را در مسیری قرار داده است که سیر تکاملی مشخصی ندارد.
2-1-1. زندگی اجتماعی: پس از بازگشت از ترکیه، در تهران ساکن شد و به فعالیت ادبی خود نظیر چاپ کتاب طلا در مس، تدریس در دانشگاه، نقدنویسی، بررسی کتاب و مقالهنویسی در مجلات، هفتهنامهها و روزنامهها، چاپ کتاب قصهنویسی و چاپ چند مجموعه شعر و رمان پرداخت.
آشنایی با جلال آل احمد، سیمین دانشور، فروغ فرخزاد، منوچهر آتشی، نادر نادرپور، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، اسماعیل شاهرودی، یدالله رؤیایی و بقیۀ نویسندگان، شاعران و هنرمندان مربوط به اواخر دهۀ سی و اوایل دهۀ چهل است. از همان سالها حضور براهنی در عرصه ادبیات و فرهنگ جامعه دائمی بوده است. در سال 1351 برای تدریس ادبیات انگلیسی و ادبیات تطبیقی در دانشگاه‌های تگزاس و یوتا به امریکا رفت و پس از بازگشت در 20 شهریور 1352 به سبب فعالیت‌های سیاسی و چاپ مقاله علیه رژیم دستگیر و زندانی شد. در سال 1353 بار دیگر به امریکا رفت و در سال 1356 جایزۀ بهترین روزنامهنگار فعال در مسائل حقوق بشر را از آن خویش کرد. براهنی در سالهای تدریس در دانشگاه دو دورۀ فوق لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی و نیز فوق لیسانس ادبیات تطبیقی را بنیان نهاد. براهنی همچنین درسال 1384 برندۀ جایزۀ ادبی یلدا، برای یک عمر فعالیت فرهنگی در زمینۀ نقد ادبی شد.
3-1-1. آثار رضا براهنی
اشعار: آهوان باغ (۱۳۴۱)، جنگل و شهر (۱۳۴۳)، شبی از نیمروز (۱۳۴۴)، مصیبتی زیر آفتاب (۱۳۴۹)، گل بر گسترۀ ماه (۱۳۴۹)، ظلالله (۱۳۵۸)، نقاب‌ها و بندها (انگلیسی) (۱۳۵۶)، غم‌های بزرگ ما (۱۳۶۳)، اسماعیل (1366)، بیا کنار پنجره (۱۳۶۷)، یار خوش چیزی است (1369)، خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟ (1374).
رمانها: آواز کشتگان، رازهای سرزمین من، آزادهخانم و نویسنده‌اش، الیاس در نیویورک، روزگار دوزخی آقای ایاز، چاه به چاه، بعد از عروسی چه گذشت؟
نقد ادبی: طلا در مس، قصه‌نویسی، کیمیا و خاک، جنون نوشتن، تاریخ مذکر، در انقلاب ایران چه شده است و چه خواهد شد، خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟، گزارش به نسل بی‌سن فردا (سخنرانیها و مصاحبه‌ها).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-1-1. سبک رضا براهنی
رضا براهنی از شاعران معاصری است که در روند شکل‌گیری اشعارش گونههای متفاوتی از شکل و محتوای شعری را عرضه داشته است. براهنی عمدتاً به دنبال محتوای شعر است تا سرایش آن. با اینهمه استعداد شاعری او غیر قابل انکار است.
در میان اشعار او بهویژه در میان عاشقانههایش شعرهای قابل توجه با نکات و تصاویر زیبا یافت میشود. براهنی شاعری است آگاه نسبت به شعر فارسی و منتقدی است تیزبین و هوشیار. او از نخستین شاعرانی است که با انتشار اشعار پسانوگرا این سبک شعر را در ایران رواج داد. پس از براهنی برخی شاعران جوان به این سبک شعر متمایل شدند. شعر پسانوگرا به دلیل مبنا قراردادن سبک غربی در ایران منتقدان زیادی دارد. موافقان این سبک شعر در ایران آن را طبق نظریات فلسفی و سبکی دارای اندیشه و محتوای متفاوت از شعر سنتی و مدرن فارسی می‌دانند.
2-1 جایگاه رضا براهنی در ادبیات معاصر
رضا براهنی در عرصۀ فرهنگ و آفرینش ادبی ایران، شخصیتی چندبعدی است. او حوزه‌های مختلفی را برای نزدیک شدن به دغدغههای ذهنی خود تجربه کرده است. از شعر، داستان، نقاشی، سینما، فلسفه، تاریخ، سیاست، مطالعات فرهنگی، عکاسی، روزنامهنگاری و نقد و نظریۀ ادبی.
در زمینۀ نقد، مشخصترین ویژگی کار او تطبیق ادبیات فارسی با ادبیات جهان و یا بررسی تطبیقی ژانرها و سبک‌های مختلف ادبیات فارسی است. براهنی کارش را در نقد ادبی از اوایل دهۀ چهل آغاز کرد. این دهه، دهۀ شکوفایی شعر معاصر فارسی است. گفتمان نقد ادبی در ایران نیز به صورت جدّی در این دهه به وجود آمد. این شروع جدی و تداوم آن از سوی افرادی مثل براهنی سبب شد در دهۀ چهل، شخصیت دیگری به شخصیتهای ادبی اضافه شود: «منتقد ادبی».
در این زمینه شمس لنگرودی مینویسد: «نقد شعر در دهۀ سی، بهرغم ظاهر علمی، نقدی ذوقی _ خلاقی بود؛ نقدی بود بر اساس دانش عمومی منتقد در زمینه‌های مختلف و علایق شخصی به مقولۀ شعر و شاعری. نقد درمعنای علمی در دهۀ چهل پاگرفت، اگرچه از انحراف و حبّ و بغضها هنوز خالی نبود. فعال‌ترین و مطرحترین منتقدان دهۀ چهل عبارت بودند از: عبدالعلی دستغیب، یدالله رویایی، اسماعیل نوریعلا، محمد حقوقی، م. آزاد، مهرداد صمدی و دکتر رضا براهنی که بهرغم پاره ای انحرافات، اصولی‌ترین نقدها را نوشت» (شمس لنگرودی، 1377: 3/22-21).
به لحاظ نقد ادبی، مهمترین اقدام درحوزۀ شعر، تفکیک دقیق شعر نیمایی از غیرنیمایی بود. این اقدام در تثبیت شعر نیما و شاعرانی که بهراستی از او متأثر بودند، مؤثر واقع شد. درواقع نقطۀ شروع فعالیت براهنی همین کار بود. او به طور جدی، کار خود را در نقدنویسی از توضیح و تشریح نظریۀ ادبی نیما در مقابل گفتمان ادبیات کلاسیک آغاز کرد.
از دیدگاه حمید تقیآبادی در مقالۀ «روش و رویکردهای رضا براهنی در نقد ادبی» مهمترین اهداف براهنی در تشریح شعر نو نیمایی در مقابل شعر کلاسیک عبارتند از:
1. مقابله با فضای سنتی وغیرخلّاق؛
2. تعریف و بازتعریف بعضی موضوعها نظیر: شعر، تصویر، تشکل هنری، کمپوزیسیون، شکل ارگانیک و غیرارگانیک، هارمونی، ریتم، وزن، تعهد، تجدد، واحدهای شعری و غیره؛
3. ارائۀ راهکارهای جدید برای بررسی آثار ادبی؛
4. حمله به جریان شعر رمانتیک؛
5. فراهمکردن فرصت برای شنیدن صداهای دیگر
(تقیآبادی، 1390: 54-53).
فصل دوم
نماد
1-2. تعریف نماد
نماد واژهای فارسی است که در زبان عربی به آن رمز و در زبان اروپایی سمبول میگویند. «سمبل(symbol) معادل انگلیسی نماد است و در اصل یونانی از دو جزء «syn=sym»و «ballein» ساخته شده است. جزء نخست این کلمه به معنی«با»، «با هم» و جزء دوم به معنی «انداختن»، «ریختن»، «گذاشتن»و «جفتکردن» است. پس کلمه «symballein»به معنی«با هم انداختن»،«با هم ریختن»، «با هم گذاشتن»، «با هم جفتکردن» و نیز به معنی«شرکتکردن»، «سهمدادن»و«مقایسهکردن» است. کلمه «Symbole» در یونانی از همان اصل است و به معنی «نشانه» یا«علامت» به کار میرود» (پورنامداریان، 5:1376).
زبان هنگامی که بر امور واقعی دلالت میکند و در حد گزارههای خبری است، در حیطۀ «دلالتهای زبانی» قرار دارد و هنوز به قلمرو ادبیات وارد نشده است. «مجاز مرسل» زبان را از دلالتهای زبانی به مرحلۀ «دلالتهای مجازی» سوق میدهد و در ادامۀ راه، «استعاره» (مجاز هنری با علاقۀ مشابهت) است که آن را به مرحلۀ «دلالتهای شاعرانه» یا «نظریۀ بیان» میرساند. آفرینشهای ادبی و هنری و آن چیزی که کلام را به ادبیات محض و ناب تبدیل میکند، اغلب در این مرحله و البته مرحلۀ بعد از آن، یعنی نماد، اتفاق میافتد. در مرحلۀ نماد از آنجا که نمیتوان معنی قطعی و نهایی برای واژه در نظر گرفت زمینه برای گسترش معنا و تأویلپذیری کلام فراهم میشود.
یکی ازمهم‌ترین تمایزهای میان زبان ادبی با زبان عادی و علمی، استفاده مجازی از زبان است؛ یعنی در زبان ادبی و شعر، نشانه‌های زبانی به طور مستقیم به مصداق‌های خارجی خود برنمی‌گردند و با توجه به اینکه از هر نشانه زبانی چگونه و در چه رابطه‌ای در زبان ادبی استفاده شود، نام‌هایی ازقبیل مجاز، استعاره، کنایه، تمثیل و نماد به‌ وجود میآید.
در نماد صورت عینی، معنای ذهنی را از طریق قیاس یا تداعی نشان میدهد و رابطۀ میان این دو سویه تأویلی است؛ به عبارت دیگر، در تعریف نماد باید گفت: هر نشانۀ زبانی که به مصداق‌های خارجی خود با رابطۀ تأویلی اشاره میکند.
«زبان نمادین و سمبلیک زبانی تأویلپذیر و سیال است و در بندکردن و محدودیت معنایی آن ناممکن. تناسبها و روابطی که واژگان نمادین با هم برقرار میکنند سبب شکلگیری بافتهایی با لایههای معنایی گوناگون میشود که بنا بر مقتضیات زمانی و روحیه مخاطب تأویل‌های گوناگونی میپذیرد» (پورنامداریان و دیگران، 1391: 23).
نماد تأویلپذیر است و تأویل و تفسیر آن تعارضی با معنای لفظیاش ندارد، اگرچه معنای آن را باید در ورای لفظ جستوجو کرد؛ زیرا افزون بر معنای ظاهری، طیف معنایی گسترده ای به خواننده القا میکند.
1-1-2. تفاوت رمز و نماد
رمز یکی از اصطلاحاتی است که معادل نماد و سمبول به کار رفته است. رمز، عبارت است از هر علامت، اشاره، کلمه، ترکیب و عبارتی که در معنا و مفهومی ورای آنچه ظاهر آن مینماید، دلالت دارد. در فرهنگها و لغتنامهها از جمله لغت نامۀ دهخدا واژۀ رمز اینگونه تعریف شده است:
رمز کلمهای است عربی به معنای اشارهکردن با یکی از اعضای بدن. رمز در فارسی در معانی گوناگونی به کار میرود؛ ازجمله اشاره، راز، ایما، دقیقه، نکته، معما، نشانه، علامت، اشارتکردن پنهان، نشانه ای مخصوص که از آن مطالبی درک شود، چیز نهفته میان دو یا چند کس که دیگری بر آن آگاه نباشد و بیان مقصود با نشانهها و علائم قراردادی و معهود.
«رمز چیزی است که ازجهان شناختهشده و قابل دریافت و تجربه از طریق حواس به چیزی از جهان ناشناخته و غیرمحسوس یا به مفهومی جز مفهوم مستقیم و متعارف خود اشاره میکند؛ به شرط آنکه این اشاره مبتنی بر قرارداد نباشد وآن مفهوم نیز یگانه مفهوم قطعی و مسلّم آن تلقی نگردد؛ بنابراین میتوان رمز را نشانهای پیدا از واقعیتی ناپیدا شمرد» (پورنامداریان، 1376: 22).
برخی رمز را اصطلاحی عمومی و نماد (سمبول) را اصطلاحی تخصصی میدانند. «با نگاهی دقیق به مفهوم و کاربرد گسترده آن، درمییابیم که بین رمز و سمبل باید رابطۀ عموم و خصوص حاکم باشد» (نصر اصفهانی، 1388: 167).
برخی نیز معتقدند اگر نماد با یکی از معانی خود شناخته شود دیگر نماد نیست؛ بلکه رمز یا علامت یا نشانه محسوب میشود. «رمز با نماد [سمبول] متفاوت است. معنای باطنی نماد بیش از یکی است و دریافت آن هم بستگی به موقعیت و حال و ذوق مخاطب دارد. اگر نماد در یکی از معانیاش معروف و تثبیت شود، دیگر به آن نماد نمیگوییم، بلکه از آن به عنوان «نماد مرده» تعبیر میکنیم که به نوعی همین رمز یا علامت یا نشانه است» (حجوانی، 1375: 27).
پورنامداریان معتقد است که «رمز میتواند معادلی برای واژه «سمبل» در زبانهای اروپایی باشد؛ زیرا تا حدودی حوزه معنایی یکسانی با نماد و سمبل دارد» (پورنامداریان، 1376: 4)؛ بنابراین از میان انبوه اصطلاحاتی که برای «سمبول» بیان شده است، نمود، نماد، نمودگار، نمون، نشانه، علامت، مظهر و غیره، میتوان«رمز» یا اصطلاح فارسی آن، «نماد» را به جای «سمبول » به کار برد و تعبیر رمزگرایی و نمادپردازی را مترادف اصطلاح «سمبولیسم » دانست. «نماد» به عنوان اصطلاحی ادبی ارتباطی نزدیک با استعاره، کنایه و تمثیل دارد.
نماد تا آنجا که بر معنایی غیر از معنای ظاهری دلالت میکند، یعنی معنی مجازی دارد، به عنوان یکی از صور خیال در ردیف «استعاره» قرار میگیرد و چون علاوه بر معنی مجازی اراده معنی حقیقی و وضعی آن هم امکانپذیر است، باز به عنوان گونهای از صور خیال نوعی «کنایه » است، اما از آنجا که به دلیل عدم قرینه، معنی مجازی آن در یک بعد و یک سطح از تجربه‌های ذهنی و عینی انسان محدود نمی‌شود دیگر از صور خیال جدا میشود و از نظر ابهام از استعاره و کنایه درمیگذرد و در حدی بالاتر از آنها قرار میگیرد.
2-1-2. تفاوت نماد و استعاره
گاهی اصطلاحات نماد و استعاره بهغلط به جای هم به کار میرود. اگرچه نماد نیز مانند استعاره بر چیزی غیر از خود دلالت دارد، ولی این دو با هم متفاوت هستند؛ زیرا:
1. استعاره جانشین واژه است، ولی نماد منشأ یک اندیشه و معنا و مفهوم است، نه جانشین واژه.» (آقاحسینی، 1389: 25). اصل در استعاره بر این است که یک مشبهٌبه (مستعارٌمنه) در برابر یک مشبه (مستعارٌله) قرار گیرد. ولی در نماد یک مشبهٌبه (مستعارٌمنه) در برابر طیف گستردهای از مشبهها (مستعارٌله) قرار میگیرد. نماد میتواند با توجه به فضای حاکم بر زمان و مکان و مقتضای حال مخاطب مشبههای جدیدی را بپذیرد و به صورتهای مختلف تأویل شود. این مسأله موجب پویایی نماد میشود؛
2. «اساس استعاره بر تشبیه است، ولی اساس نماد بر یگانگی تصویر و مفهوم است و خود سرچشمه مفاهیم و معانی است، اگرچه بتوان شباهتی نیز بین آنها قائل شد» (آقاحسینی، 1389: 25). شمیسا رابطه بین دو سوی سمبل را علاوه بر شباهت، گاه مجاورت، گاه نقش و عملکرد، گاه احساس و به صورت کلی تداعی میداند؛ یعنی سویه حاضر، سویه غایب را تداعی میکند (شمیسا، 1390: 221).
به این ترتیب میتوان گفت: «ژرفساخت نماد و سمبل را تشبیه دانستهاند؛ چنانکه استعاره در مبهمترین صورت خود تبدیل به رمز یا مثال (Symbol) درمعنی گسترده آن میشود. البته به نظر نگارنده،آنچه در این حوزه مهم است مسأله ابهام و پوشیده بودن مفهوم کنایی آن است که ناشی از روابط گمشده میان دو چیز است. یکی از آن رابطهها می‌تواند رابطه شباهت (تشبیه و استعاره) باشد که صاحبنظران بدان پرداختهاند. چنانچه این رابطه فقط بر پایه شباهت بود، شناخت آن دشوار نمیشد و قرینه دریافت آن به دست میآمد؛ مانند واژه «قفس» برای زندان، اما ابهام و پیچیدگی نماد و سمبل بیشتر ناشی از روابطی است که برای مخاطب گم و پنهان است و کسانی که آن را آفریدهاند روابط دلالتی آن را نیز با خود برده و به مخاطب نرساندهاند و مخاطب نیز فقط صورت ظاهر آن را به کار میبرد و از برقراری رابطه معنایی واقعی عاجز و ناتوان است و با فعالیت ذهنی خود میکوشد تا با آن پیوند برقرار کند؛
تصور کنیم اگر ما از «هدهد و سلیمان» چیزی نمیدانستیم، چگونه با برهم خوردن این ارتباط معنایی و بدون هیچ پیشینۀ ذهنی هدهد را نماد و سمبل «پیامآوری»میدانستیم» (پورنامداریان و دیگران، 1391: 28).
3. «در استعاره قرینه صارفهای وجود دارد که ذهن را از ابهام میرهاند، ولی نماد قرینه صارفه ندارد و مبهم میماند» (آقاحسینی، 1389: 25).
کنایه، تشبیه، مجاز و استعاره در دو ویژگی مشترک هستند: علاقه و قرینه. عنصر علاقه گوینده را مقید میکند تا هر مفهوم بیربطی را در کنار هم نگذارد و عنصر قرینه راه را برای برداشتهای مختلف خواننده میبندد. پس نبود قرینۀ آشکار در نماد عاملی است برای ابهام و پیچیدگی معنایی آن. درنتیجه تأویلپذیر است و هر خواننده میتواند بنا به مقتضای حال و درک و ذوق خود هرچه میخواهد برداشت کند؛ زیرا قیدی برای وحدت برداشت وجود ندارد.
به عبارت دیگر«در استعاره ناچاریم که مشبهٌبه را به سبب وجود فیالواقع قرینه صارفه، حتماً در معانی ثانوی دریابیم، اما سمبل در معنای خود نیز فهمیده می‌شود، قرینۀ صریحی ندارد و قرینۀ معنوی مبهم است و درک آن مستلزم آشنایی با زمینه‌های فرهنگی بحث است» (شمیسا،1390: 221)؛
4.« استعاره در سطح زبان و تخیل میماند، ولی نماد معانی متعددی دارد و تعبیرپذیر است؛
5. استعاره معمولاً بیرون از متن قابل تحلیل است، در حالی که نماد در متن هویت مییابد؛
6. استعاره معمولاً پنهانسازی آگاهانه است، در حالی که نماد معمولاً بیان و در عین حال پنهانسازی ناخودآگاهانه است» (آقاحسینی، 1389: 25).
«نظریهپردازان بر این باور هستند که فرایند پوشیدگی معنایی با استعاره خود را نشان میدهد و گستره این فرآیند در نماد به اوج خود می‌رسد» (دزفولیان، 1384: 63)؛
7. علاوه بر تفاوتهای ذکرشده گروهی معتقدند که تکرار صورتهای استعاری به نماد میانجامد: «تفاوت نماد با استعاره بیش از هر چیز در تکرار و تداوم نماد است. هر تصویر ممکن است یک بار به صورت استعاره به ذهن برسد؛ اما اگر هم از جهت ظاهری و هم از جهت ارزش نموداری، همیشه تکرار شد، به نماد تبدیل میشود و ممکن است بخشی از نظام نمادین (یا اسطورهای) شود (ولک، 1373: 211).
3-1-2. تفاوت نماد و کنایه
«کنایه در لغت به معنى پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح، سخنى است که داراى دو معنى قریب و بعید باشد و این دو معنى، لازم و ملزوم یکدیگر باشد؛ پس گوینده آن جمله را چنان ترکیب کند و به کار برد که ذهن شنونده از معنى نزدیک به معنى دور منتقل گردد.» (همایی، 1373: 167).
آنچه سبب اختلاف کنایه و مجاز میشود وجود قرینه در مجاز و عدم وجود آن در کنایه است. این نکتهای است که اغلب به آن اشاره کردهاند: «در مجاز، قرینه صارفه وجود دارد که ذهن شنونده را از توجه به معنى اصلى کلمه بازمىدارد؛ یعنى در مجاز نمىتوان معنى اصلى کلمه را اراده کرد؛ اما در کنایه اراده معنى اصلى نیز جایز و ممکن است» (همان: 168).
«اما نکته ای که در اینجا قابل ذکر است این است که اگرچه در کنایه به علت عدم وجود قرینۀ ظاهری ارادۀ معنی حقیقی نیز خالی از اشکال است، اما تا این معنی حقیقی اشارهای به معنای مجازی نداشته باشد، نمیتوان آن را کنایه شمرد. برای انتقال به معنی مجازی حتماً باید علتی وجود داشته باشد… بنابراین میتوان گفت که در کنایه نیز وجود قرینه لازم است. اما این قرینه، قرینۀ لفظی نیست، بلکه بیشتر قرینۀ حالی و معنوی است» (پورنامداریان، 1376: 18).
قدما «رمز» را یکی از انواع کنایه دانستهاند و کنایه را به اعتبار وسایط و لوازم و سیاق عبارت، به چهار دسته تقسیم میکنند: 1. تعریض؛ 2. تلویح؛ 3. ایما و اشاره؛ 4. رمز.
«رمز در نظر اهل بلاغت، کنایهای است که وسایط آن اندک باشد و معنی آن اگرچه پنهان است، ولی با قدری تأمل دریافته میشود. در این نوع کنایه که به آن، کنایه خفی هم گفته می‌شود، چون وسایط اندک است، دلالت بر معنی «مکنی عنه» واضحتر از کنایه بعید یا «تلویح» است» (همان:417).
پس با توجه به اینکه واسطهها در آن پنهان است پیبردن به منظور اصلی گوینده دشوار و گاه ناممکن است. مثلاً میگویند: فلانی دندهپهن است (کنایه از راحت بودن و سختنگرفتن) یا ناخنخشک است (کنایه از خسیس بودن). البته باید بدانیم که هر نوع کنایهای در اثر استفاده فراوان معنایی روشن پیدا میکند و دریافت معنای باطنی آن دشوار نیست. در این صورت کنایه همهفهم میشود.
«تفاوت رمز [نماد] با مجاز و کنایه: تفاوت رمز با کنایه و مجاز این است که در مجاز و کنایه، امکان دریافت بیش از یک معنی مشخص و معیّن وجود ندارد و هرکس همان را درمی‌یابد که دیگری دریافته است و این معنی مجازی همان مقصود مورد نظر گوینده نیز هست، در حالی که نماد به یک معنا محدود نمی‌شود و امکان شکوفایی معانی متعدد، متفاوت و حتی متناقضی را در خود دارد. از طرف دیگر، معنا در مجاز و کنایه قطعیت دارد، در حالی که در نماد، مبهم است؛ ازاین‌رو با وجود شباهت‌ها، باید نماد را از مجاز و کنایه جدا دانست» (آقاحسینی، 1389: 23).

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

4-1-2. تفاوت نماد و نشانه
1. «نشانه در مقام دال تنها یک مدلول معیّن دارد… که مبتنی بر قرارداد است؛ در حالی که رمز یک معنای معیّن، که بر اساس تصمیم و قرارداد ما بدان بخشیده شده باشد، ندارد. به همین سبب مدلول رمز در محدودۀ یک شیء یا مفهوم معیّن محصور نمی‌شود» (اکبری، 1390: 57). بار نشانه همواره کمتر از مفهومی است که می‌نمایاند، در حالی که نماد همیشه محتوایی بیشتر از مفهوم عادی خود دارد؛
2. نشانه «نمایندۀ معنا و مفهومی است که در محدودۀ تجربیات حسی و قابل ادراک برای همگان قرار دارد و ازاینرو در بیان به وسیلۀ نشانه، همواره یک شیء شناختهشده از عالم عین یا ذهن است که واقعیت و حضور دارد یا می‌تواند واقعیت و حضور پیدا می‌کند… اما نماد نمایندۀ مفهومی مبهم، ناشناخته، غایب و غیر قابل مشاهده است که تنها از طریق رمز قابل تجسم و بیان است و چون این مبهم و ناشناخته،که به عالمی ماورای عالم حس وتجربیات مشترک تعلق دارد، درحوزۀ حواس و ادراکات ما از عالم محسوس نمی‌گنجد، بهناچار، هم از حصار معنای معیّن می‌گریزد وهم از قیدِ قرارداد.
یافته‌های ما از حقایق ماورای حسی چون تحت عبارت درآید و با کلماتی بیان شود که مولود تجربه‌های مشترک حسی و اینجهانی است، اثری پدید خواهد آمد که ظاهر آن مجاز و باطن آن حقیقت است؛ بنابراین کلمات در بیان و انتقال چنین حقیقتی ـ که به ظهور در زبان از ذهنیت گوینده نیز رنگ می‌گیرد و متأثر می‌شود ـ به حکم خصلت ذاتی و قراردادی خود امانتدار نیستند و درواقع بیان آن حقایق با کلمات، آمیختن آنها با تصویر تصور گوینده از حقایق ماورای تجربیات حسی نیز هست» (همان:57). به عبارت دیگر می‌توان گفت: نشانه غالباً به موضوعی مادی اشاره دارد، ولی نماد بر معانی غیرمادی دلالت دارد؛
3. «چند معنایی یا دوپهلویی رمز، مهم‌ترین وجه فارق آن با نشانه است» (همان:57).
5-1-2. تفاوت نماد و تمثیل
«تمثیل شیوهای از بیان است که علاوه بر معنای ظاهری و روبنایی، لایهای درونی و نهان دارد که گاهی نیز بسیار پنهان و درک آن نیازمند تأمل فراوان است. با وجود این، با نماد متفاوت است:
1. تمثیل ویژگی بسیارمعنایی، تأویلپذیری و انعطاف نماد را ندارد. تمثیل بهرغم آنکه ممکن است دوربرد باشد، تکبعدی و سطحپوی است؛ حال آنکه در رمز ابعادی در عمق یا علو می‌توان کشف کرد» (آقاحسینی، 1389: 32). تمثیل حاصل خودآگاهی و برای تعلیم است. با روشن شدن معنای عناصر آن معمای تمثیل نیز حل می‌شود در حالی که نماد حاصل ناخودآگاهی است. درنتیجه، تنها می‌توان آن را تفسیر و تأویل کرد و هیچ معنایی در آن قطعی و نهایی نیست؛
2. «تمثیل دو بعد بیرونی و درونی را نزدیک می‌کند، ولی یگانه نمی‌کند حال آنکه در نماد، لایه‌های مختلف به هم پیوسته و یگانه می‌شوند.» (همان: 32)؛
3. «تمثیل حرکتی افقی دارد در حالی که نماد موجب انتقال ذهن از مرتبهای به مراتب بالاتر می‌شود که خود ناشناخته است» (همان: 32). نماد دارای لایههایی از معنا است که بر محور جانشینی استوار هستند؛ به عبارت دیگر در یک خط سیر عمودی قرار دارند؛ از بالا به پایین و از پایین به بالا. اما تمثیل دو معنا را در کنار هم در یک خط سیر افقی یا همان محور همنشینی قرار می‌دهد؛ پس در اثر تمثیلی معانی در کنار هم و در عرض هم هستند؛

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید