1-1- کلیات2
1-1-1- اهمیت و ضرورت تحقیق2
1-1-2- روش تحقیق3
1-1-3- درباره شاعر3
1-1-4- ممدوحان شاعر18
1-1-5- عصر شاعر20
1-1-6- دیوان لطف الله30
فصل دوم
پیشینه تحقیق48
فصل سوم
متن اصلی52
غزل152
غزل 255
غزل358
غزل 464
غزل566
غزل672
غزل776
غزل879
غزل981
غزل1083
غزل1187
غزل1289
غزل1393
غزل1495
غزل1599
غزل16102
غزل17105
غزل18109
غزل19112
غزل22118
غزل23122
غزل24124
غزل25126
غزل26128
غزل27130
غزل28132
غزل29135
غزل30137
غزل31139
غزل32141
غزل33143
غزل34146
غزل35149
غزل36153
غزل37158
غزل38161
غزل39165
غزل40171
غزل41173
غزل42176
غزل43179
غزل44181

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

غزل45183
غزل46187
غزل47191
غزل48194
غزل49197
غزل50200
غزل51204
غزل52208
غزل53210
غزل54212
غزل55215
غزل56219
غزل57222
غزل58225
غزل59227
غزل60231
غزل61233
غزل62236
غزل63238
غزل64240
غزل65241
غزل66245
غزل67248
غزل68251
غزل69254
غزل70257
غزل71259
غزل72261
غزل73263
غزل74266
غزل75268
غزل76270
غزل77272
غزل78274
غزل79276
غزل80278
غزل81280
غزل82283
غزل83285
غزل84288
غزل85289
غزل86292
غزل87294
غزل88297
غزل89298
غزل90301
غزل91303
غزل92306
غزل93309
غزل94311
غزل95313
غزل96316
غزل97319
غزل98322

غزل99324
غزل100327
غزل101329
غزل102332
غزل103334
غزل104337
غزل105340
غزل106342
غزل107344
غزل108345
غزل109347
غزل110350
غزل111352
غزل112356
غزل113359
غزل114361
غزل115363
غزل116364
غزل117365
غزل118367
غزل119370
غزل120372
غزل121373
غزل122375
غزل123377
غزل124380
غزل125382
غزل126384
غزل127386
غزل128389
غزل129390
غزل130391
غزل131392
غزل132394
غزل133396
غزل134398
غزل135399
غزل136402
غزل137404
غزل138407
غزل139409
غزل140411
غزل141414
غزل142415
غزل143417
غزل144419
غزل145421
غزل146423
غزل147425
غزل148429
غزل149431
غزل150433
فصل چهارم
نتیجه گیری435
فهرست منابع و مأخذ:438
فصل اول
مقدمه
1-1- کلیات
1-1-1 – اهمیت و ضرورت تحقیق
سرزمین ایران در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود همواره شاهد درخشش شاعران و نویسندگان برجستهای بوده که با آثار ادبی بینظیرشان سرافرازی و بالندگی فرهنگی این کشور از گذشته تا کنون را باعث شدهاند. آثار نفیس و منحصر به فرد باقی ماندهی این شاعران و نویسندگان علاوه بر اینکه نمونههای اعلای فصاحت، بلاغت و مضمون آفرینی را در اختیار خوانندگان قرار میدهد در واقع سندی ارزشمند است که اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و ادبی دوران شاعر را در خود جای داده و برای خوانندگان روشن میسازد.
لطف الله نیشابوری شاعر شیعی برجستهی قرن هشتم و آغاز قرن نهم هجری از جمله شاعران کم شناختهای است که افکار و اندیشهی وی بخشی از جریان فکری آن دوره را منعکس مینماید. لطف الله در دیوان خود در بسیاری از موارد به آیات، احادیث، مسائل نجومی و … نظر داشته و متأسفانه تاکنون چنان که باید و شاید به اشعار این شاعر پرداخته نشده است.
در این پژوهش برآنیم تا با شرح و گزارش غزلیات لطف الله نیشابوری و توضیح جنبههای ویژهی بلاغی و ظرافتهای ادبی آن درباره این شاعر شناخت بهتری به دست بدهیم.
1-1-2 – روش تحقیق
روش تحقیق در این پایان نامه کتابخانهای است؛ به این صورت که ابتدا اشعار شاعر مورد مطالعهی دقیق قرار گرفته و لغات و ابیات دشوار آن مشخص میشود و سپس با استفاده از قرائن درون متنی و لغت نامهها و فرهنگ نامهها و نیز دیوانهای شعر پیش از عصر شاعر و یا هم عصر وی تبیین و تشریح میگردد. و سپس با استفاده از دیوان و منابع معتبر موجود مقدمهای پیرامون زندگی شاعر و افکار و اندیشههای او نوشته خواهد شد.
1-1-3 – درباره شاعر
لطف الله بن سلیمان نیشابوری –متوفای 812- از شاعران شیعی قرن هشتم و اوایل قرن نهم خراسان است. وی در موردی مادر خود را از سادات نسف و نسل پدری را از صدور دانسته و این یعنی خانواده متشخصی داشته:
اگر از امّ و آبا ام ز سادات و صدور امّا خجل زاقوال و افعالم ز روح امّ و آبا من
(لطف الله، 1390: 427)
لطف الله، شاعری حرفهای است که کارش ستایش شماری از امرای سربدرای و تیموری و خواجگان و صدور و امرای این دوره بوده و به دلیل عِرق شیعی قصاید و قطعاتی در ستایش امامان – علیهم السلام – و در رأس آنان امیرمؤمنان امام علی – علیه الصلاه و السلام – داشته است. از سوی دیگر وی شاعری دانشمند و برجسته است که نه در لباس عالمان و نه در شغل دبیران، بلکه از طریق صلههای دریافتی گذران زندگی میکرده است. وی افزون بر اطلاعاتی که در حوزهی علوم دینی اعمّ از قرآن و حدیث دارد، به دانشهای رایج زمانهی خویش، به ویژه نجوم آشنایی داشته و در از ذوقی سرشار برخوردار بوده است. وی که خود را سخت بدطالع میدانسته و چنان که در اشعارش آورده، توجه ویژهای از سوی خواجگان ندیده، در اواخر عمر گوشه نشینی اختیار کرده و در باغی که یادی از آن، هم در شماری از اشعارش شده، و هم در برخی از تذکرهها دیده میشود، زندگی میکرده است. محل زندگی وی در نیشابور بوده است، اما در اشعارش به شهرهای دیگر مانند هرات، بلخ، طوس و مشهد علاقهی ویژهای نشان میدهد. وی برای غالب بزرگان این شهرها و شماری از خواجگان شعر گفته و نام بسیاری از آنها از جمله علاء محمد، علی شمس الدین، یحیی کرابی و … را به صراحت یا اشارت، در اشعار خویش آورده است.
پس از درگذشت و دفنش در قدمگاه امام رضا – علیه السلام – محل زندگیش و جایی که اسفریس خوانده میشده، شاگردش مولانا حاجی محمد بن علی سیمی «که از اوان طفولیت پروده شفقت و رعایت و برآورده تربیت و عنایت خدمت با حرمتش بود» و خود شاعر و خطاط میبوده، به تکاپو افتاد تا اشعار استاد را جمع آوری و تدوین کند. وی در مقدمهی بسیار جامع، کامل و زیبایی که نوشته، شرح حال استاد و شرایط زندگی وی و نیز دشمنی شماری از افراد را با وی یادآور شده است. او میگوید که ، لطف الله چندان در اندیشهی جمع آوری اشعارش نبوده و به همین سبب برگهای حاوی اشعار وی دست این و آن بوده است. شاید هم اشارت او به شخص خاصی است که بخش عمده اشعار لطف الله را در اختیار داشته و زمانی مایل نبوده است تا آنها را به وی واگذار کند. به هر حال، مولانا سیمی، پس از مدتی موفق شده است آن اوراق را گردآوری کرده و نسخهی موجود دیوان را تدوین کند. در واقع، لطف الله را باید از دو جهت خوش شانس دانست: نخست: داشتن چنین شاگردی که اقدام به گردآوری این اشعار کرده و آن نسخه را فراهم آورده است؛ و دیگر، بر جای ماندن این دیوان تک نسخهای که تا به امروز حفظ شده و این سرمایهی ادبی را به دست ما رسانده است. نسخه بسیار نفیس و زیبا توسط یکی از اهل فن، تدوین و کتابت شده و از این جهت نسخهای بسیار ارزشمند به شمار میآید، میراثی است که از وی برای ما به یادگار مانده است. (لطف الله، 1390: 15-13)
در تذکرهی مجالس النفائس درباره سیمی شاگرد لطف الله، میخوانیم: مولانا سیمی از ولایت نیشابور بود و فضل بسیار داشت و در شعر و معما و انشاء اهل این فنون که در عصر او بودند او را مسلم میداشتند و مشهور است که در یک روز دو هزار بیت به دعوی گفته و نوشته و جهت سجع مهر خود این بیت را گفته و فرموده تا حکاک نقش کرده:
یک روز به مدح شاه پاکیزه سرشت سیمی دو هزار بیت گفت و بنوشت
اما غیر این بیت شعر او در میان مردم کم است. به اسم نجم این معما از اوست:
نمیگنجد ز شادی غنچه در پوست چو سیمی نسبتش با آن دهان کرد1
(نوایی، 1363: 16)
لطف الله بیش از هر کاری، شاعری میکرده و از صلهای که میگرفته، گذران زندگی داشته است. وی به سبب اشارهای که در برخی از اشعارش به کمبود آب باغش و درخواست کمک از بزرگان در این زمینه داشته، برمیآید که صاحب باغی بوده است. دامنهی شعرهای مدحی وی، این امر را به خوبی نشان میدهد.
صد البته، به دلیل شیعی بودن و عشق وافرش به اهل بیت، در این زمینه هم سرودههایی فراوان دارد که در جای جای دیوانش پراکنده است. در یکی از نخستین قصاید مدحیاش که در ستایش امیرالمؤمنین، سرده، خود را یکی از مداحان برجستهی حضرت میداند:
مدّاح درگاه ورا، داد ایزد آن قدرت کنون کو گوی سبقت میبرد از مدح گویان سلف
مولد خراسانش بود و آن بارگاهش از عراق وز عرق مادر در نسب، نسلش ز سادات نسف
والاترین لطفی نبود الّا ولای مرتضی از هرچه کرد اندر جهان، حق در حق لطف از لطف
«لطف تخلص شعری اوست» (لطف الله، 1390: 92-91)
لطف الله از شاعران قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری است که با عمر طولانی خود پایان عهد ایلخانان و دوران طغاتیموریان و آل کرت و سربداران را در خراسان درک کرده و سپس در زمان تسلط تیمور بر آن سامان، او و پسرانش امیرانشاه و شاهرخ را مدح گفته و تا قسمتی از عهد سلطنت شاهرخ نیز زنده بوده است. بدین ترتیب او را باید حقاً از تربیت یافتگان قرن هشتم هجری و دوران پیش از تیموریان شمرد چنانکه از سبک سخن و نوع سخنوری وی نیز همین معنی مشهودست.
ذکر نام او از مجمل فصیح خوافی که تا حوادث سال هشتصد و چهل و پنج هجری را شامل است، ضمن وقایع سال 808 هجری، با اشارهیی به غایت کوتاه آغاز شده و از آن پس مؤلفان پایان قرن نهم و آغاز قرن دهم به بعد از او به ابهام و اختصار یاد کردهاند به نحوی که از آنچه در ذکر احوالش نوشتهاند اطلاعی چندان سودمند و وافی به مقصود به دست نمیآید و مثلا آگهی دولتشاه ازو چندان کم بود که ظهورش را در روزگار تیمور دانسته است و حال آنکه او پیش از تیمور چند تن از شاهان و صدور را در خراسان مدح گفته بود. در حقیقت باید گفت که اگرچه ولادت و تربیت و ظهور مولانا لطف الله بسی پیش از غلبهی تیمور بر خراسان اتفاق افتاده بود لیکن مؤلفان پایان تیموری او را تنها در زمرهی رجال عهد آن سلسله میشناخته و در ذکر احوال او بدانچه مربوط به همان دوران بود اکتفا میکردهاند، چنانکه از نوشتههایشان نه اصل و نسبش آشکار میشود و نه بدایت حالش پیدا.
به هر حال اسم این شاعر همانطور که در همهی مأخذ آمده «لطف الله» بوده و نظر به مقامات معنوی که داشته از وی همه جا با عنوان «مولانا» یاد شده است. هیچکس از مؤلفان به تخلص شعری او اشارهیی ندارد و تنها با مراجعه به اشعارش میتوان دریافت که از نام خویش برای لقب شعری استفاده میکرده و تخلص خود را «لطف» میآورده و در این راه به بعض گویندگان پیش از خود یا معاصر خود اقتفا مینموده است.
مولد او را نیشابور نوشتهاند و او خود هم در اشعارش اشاراتی بدان شهر دارد، بدانگونه که شاعران به شهر و دیار خود دارند، و از آن جمله دو بیت زیرین نیک نشان دهندهی این معنی است:
بود مضطر هنرور در نشابور به فضل ار بگذرد از چرخ تاسع
در او اوقات خود ضایع مگردان کَمِ او! انّ ارض الله واسع
و باز او را در وصف زلزلهی شدید نیشابور به سال 808 رباعیی است که نشانهیی از تعلق خاطر وی بدان شهر مصیبت دیده بود:
شهری که در او فرض بدی نافلهها در مجمع او جمع شدی قافلها
توقیع اذا زلزلت الارضش کرد در یک دو نفس عالیها سافلها
از تاریخ تولد «لطف الله» اطلاعی نداریم ولی چنانکه خواهیم دید او در اواخر ایام وزارت خواجه علاء الدین محمد فریومدی وزیر خراسان (م 742ﻫ.) شاعری نوجوان بود و از این روی باید در حدود اواسط نیمهی اول قرن هشتم ولادت یافته باشد.
اوایل عمر لطف الله، همچنانکه از دو بیت منقولش برمیآید، در نیشابور به کسب هنرها و فضایل گذشت و بعد از تحصیل قدرت شاعری به خدمت خواجه علاء الدین محمد فریومدی صاحب دیوان خراسان روی آورد. این خواجهی فاضل همانست که ابن یمین فریومدی شاعر در خدمتش سمت استیفاء و تحریر طغراها داشت و در چند قصیده او را مدح گفت. وی در روز چهارشنبه 27 شعبان سال 742، هنگامی که از بیم تطاول سربداران به استرآباد میگریخت کشته شد. مولانا لطف الله چنانکه خود در یکی از قصائدش اشاره کرده، در دوران جوانی و آغاز شاعری به خدمت این وزیر دانشمند راه جسته و سخنش محل اعتنا و توجه او بوده است، و نیز در خدمت همین وزیر بود که لطف الله با ابن یمین فریومدی آشنایی یافت و اشعار خود را بر او عرضه کرد و مورد تشویق و تحسین آن استاد قرار گرفت. لطف الله قصیدهی مذکور را در بیان حال دوران شباب ساخته و چنین گفته است:
یاد شب و روزی که مرا یار قرین بود با یار قرین کلبه من خلد برین بودبا طالعم اجرام به ثتلیث قران داشت تا با رخ دلخواه همه کام قرین بوددیوان عرب چشم مرا منظر و منظور دوران پدر بخت مرا یار و معین بودعیشی به مرادم بد و کاری به گشادم یسری به یسارم بد و یمنی به یمین بودبرد و قصب من ز یمن بود و ز ششتر داه2 و رهی از مملکت رای3 و تکین4 بوددر رشتهی نطقم در نظم ار چه بها داشت در مخزن فکرم گهر نظم دفین بودنه بیم تنم بود و نه تشویش دلم بود نه فکر به دنیا و نه تکلیف به دین بودعمری دگر از گردش چرخ و روش دهر دل در گروه مهر و مه زهره جبین بوددر ملک دلم تحفهی جان بد غم جانان بر خاتم دل مهر بتان مهر نگین بودبد شیفتهی منطق من آنکه عطارد بر منطقه از خرمن او سنبله چین بودکردی ز مدیح و غزلم رامش و نازشگر شاه زمان بود و گر ماه زمین بوددر مجلس عالی، نکت و رشحهی کلکم صحف نظر میر علاء حق و دین بوددر شعر بهر زادهی فکر ازیم طبعم تحسین امیر الشعرا ابن یمین بودسالی دو سه در خدمتشان شاد ببودم باقی دلم از دهر پریشان و غمین بودامروز بری گشته ز عیش است بدینسان آن دل که رهی را به غم عشق رهین بوداز دست شد آن مست که در میکدهی عشق از بوده و نابوده نه خرم نه حزین بودچون عمر گرانمایهی من در سر دل رفت رفت از دل من آنچه ز دلخواه گزین بودواقع همه گویی که خیالی بد و خوابی کاندر نظر چشم و دل واقعه بین بودگفتم ز ره تیر حوادث بگریزم از شست قضا دهر کمان کش به کمین بودجز غبن همه ساله و هر روزه نبد هیچ سودی که مرا حاصل از ایام و سنین بوددر قصر سپنجی جهان خاطر ما را یک ناز و نوا بود و صد اندوه و انین بودگویی اسد طالع من روز ولودم با نور فلک در کشش و کوشش و کین بودگویند دل لطف جگر خسته و شیداست اکنون نه چنین است که تا بود چنین بودبیشتر ابیات این قصیده به سبب اهمیتی که در بیان بدایت حال شاعر دارد نقل شد و نشان میدهد که او در خاندانی مرفه و صاحب مکنت به دنیا آمد و در ظل عنایات پدر در رفاه پرورش یافت و از تحصیل علوم ادبی و مطالعهی دیوانهای شاعران تازی گوی، بنا به رسم روزگار خود، برخوردار بود. تا آنگاه که پدر زنده بود به عیش و شادکامی و دانش آموزی گذراند و هم در آن روزگار، پس از فراغ از دانش اندوزی و ادب آموزی مدیحه گویی و غزلسرایی آغازید و به مجلس عالی صاحب دیوان علاء الدین محمد فریومدی راه جست و از فیض انفاس ابن یمین فریومدی (م 769ﻫ.) مستفیض و از تحسین و تشویق او مستفید شد و سالی دو سه در خدمت آنان شاد بود و چون فلک دور علا الدین محمد را درنوشت و مجلس عالی او را در بست، وی رنجور دل و فرقت زده و از عیش بری شده پایان عمر را چنانکه از آخرین ابیات قصیده آشکارست در پریشان حالی گذراند و این معنی چنانکه از اشارات دولتشاه و سایر تذکره نویسانی که به اواخر ایام حیاتش آشنا بودند، نیز به خوبی بر میآید. (صفا، 1364: 206-201)
لطف الله شاعری است قصیده گوی و در این نوع از شعر توانا و جانشین قصیده سرایان بزرگ خراسان است5 با تفاوتهایی که نتیجهی گذشت ایام و تحولات تدریجی زبان میتواند بود. اگر قصاید او را با قصاید ابن یمین مقایسه کنیم آنها را در بیان به هم بسیار نزدیک مییابیم، و او هم مانند آن استاد مقدم و مشوق خود در قصاید سخنی سهل و روان دارد که خلاف قصیده گویان قرن هفتم و هشتم و متابعان خاقانی و سلمان از بلای تکلفات و تصنعات دور است چنانکه او خود را برای ساختن اشعار مصنوع و قصائدی که حاوی صنایع گوناگون و منشاء استخراج ابیات به اوزان جدید و امثال این تکلفها باشد به رنج نمیافکند بلکه همیشه به شیوهی فصحای خراسان سخن را روان و مقرون به کمال فخامت میآورد و در سرودن انواع شعر تواناست.(صفا، 1364: 212-211)
دولتشاه سمرقندی در تذکره الشعرا به تفضیل درباره لطف الله نیشابوری سخن گفته و مینویسد:
ذکر مفخر الفضلاء مولانا لطف الله نیشابوری نوّر الله مضجعه:
مرد دانشمند و فاضل بوده و در سخنوری در زمان خود نظیر نداشته و صنایع شعر را از استادان کم کسی چون او رعایت نموده و او در همه انواع سخنوری کامل است. گویند که مولانا لطف الله از ولایت نصیبی داشته و به کار دنیا کم التفات بودی و از این سبب است که گویند مولانا ضعیف طالع بوده است و هر آیینه هر کس از دنیا معرض باشد دنیا نیز از وی رویگردان خواهد بود. چنانکه یحیی بن معاذ رازی – قدس سرّه العزیز – فرموده است که از دنیا منصفتری ندیدهام تا بدو مشغولی او نیز به تو مشغول است؛ چون تو ترک او کردی، او نیز ترک تو میکند و در این باب شیخ سنایی میفرماید: … و از ثقات استماع افتاده، جمعی که با مولانا صحبت داشتهاند، برآنند که آنچه از مولانا نقل کردهاند از ضعف طالع او، بیان واقع است، از آن جمله عالم ربانی معزّ الدین طاهر نیشابوری – رحمه الله علیه – که از اکابر علما اولیاست و همگنان را بر سخن ایشان اعتمادست فرمودهاندکه، با مولانا لطف الله شریک درس بودیم. روزی در قریه قوشنقان [فوشنجان حالیه] نیشابور با مولانا به باغی رفتیم تا جامه شوییم. مولانا دستار نو سابوری داشت. چون جامهها شسته شد، دستار مولانا را بر آفتاب انداختیم تا خشک شود. در اثنای این حال به قدرت رب العالمین، گردبادی پیدا شد و دستار مولانا را ربود و به هوا برد و خاک در چشمهای ما ریخت. چون چشم باز کردیم، دستار مولانا را دیدیم که باد نزدیک به کره هوا برده بود و بعد از آن از چشم ما ناپدید شد و ندیدیم که کجا انداخت دستار مولانا را. من با مولانا گفتم: عجب حالی دست داد. مولانا گفت: یک نوبت دیگر بدین نوع دستار مرا باد برده، به حسب الحال این دو قطعه مولانا راست:
طالعی دارم آن که از پی آب گر روم سوی بحر، برّ گردد
ور به دوزخ روم پی آتش آتش از یخ فسرده تر گردد
ور ز کوه التماس سنگ کنم سنگ نایاب چون گهر گردد
ور به دشت از برای خاک روم خاک آنجا به نرخ زر گردد
ور سلامی برم به نزد کسی هر دو گوشش به حکم کر گردد
اسپ تازی اگر سوار شوم زیر رانم روان چو خر گردد
این چنین حادثات پیش آید هر که را روزگار برگردد
با همه، شکر نیز باید گفت که مبادا از این بتر گردد
رباعی
فریاد ز دست فلک بی سر و بن کاندر بر من نه نو بماند نه کهن

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

با این همه هیچ نارم گفتن گر زین بترم کند که گوید که مکن6
خصومت فلک با ارباب فضل نه امروزیست، بلکه این حال، حالت مستمر و پیشه اوست. شیخ آذری –علیه الرحمه– در جواهر الاسرار میگوید که به اعتقاد من، این رباعی که مولانا لطف الله در مراعات نظیر گفته، ممتنع الجواب است، لله درّ قائله:
گل داد پریر درع فیروزه به باد دی جوشن لعل لاله بر خاک افتاد
داد آب چمن خنجر مینا امروز یاقوت سنان آتش نیلوفر داد
چهل روز و چهار سلاح و چهار زنگ و چهار جوهر و چهار عنصر و چهار گل رعایت نموده. گویند که مولانا نسیمی را بدین رباعی امتحان کردند. مدت یک سال درین سعی کرد و نتوانست گفتن. آخر به عجز اعتراف کرد.
و هم مولانا راست این رباعی مقبول:
در مرو پریر لاله آتش انگیخت دی نیلوفر به بلخ در آب گریخت
در خاک نشابور گل امروز شکفت فردا به هری باد سمن خواهد بیخت
و مولانا لطف الله را قصاید غرّاست در مناقب نبیّ و ولیّ و ائمه معصومین علهیم السلام:
بناز عقل و دین و دل به مهر سرور غالب امیر المؤمنین حیدر علی بن ابی طالب
و این قصیده در مذمت دنیا میگوید، اما بسی نیکو میگوید:
بنازد عقل و دین و دل به مهر سرور غالب امیر المؤمنین حیدر علی بن ابی طالب
(جمعاً 28 بیت)
و ظهور مولانا لطف الله در روزگار خاقان کبیر، صاحب قران عالی، قطب دایره سلطنت، امر تیمور گورکان – انار الله برهانه – بود و به مدح پادشاه زادهی محترم امیرانشاه بن تیمور گورکان قصاید غرا دارد و از آن جمله، مطلع ترجیعی این است:
وقت سحر زدند چو مرغان به چنگ چنگ بنما به روز کین به جوانان جنگ جنگ
و در این قصیده داد سخنوری میدهد. و امیرانشاه میرزا او را رعایت کردی و زر دادی و مولانا به اندک فرصتی آن مال را برانداختی و به فلاکت میگردیدید. و در آخر عمر و نهایت پیری، مولانا از شهر نیشابور به دیه اسفریس که به قدم گاه امام رضا – علیه التحیه و الثناء – مشهور است، نقل فرمود و باغی داشت در آنجا به سر میبرد و با مردم کم اختلاط کردی. روزی جمعی از عزیزان به زیارت مولانا رفتند؛ دیدند که در حجرهی مولانا بسته است. چندان که در زدند؛ کسی جواب نداد. گمان بردند که مولانا به عمد جواب نمیدهد. یکی از ن مردم به سَرِ سرای برآمد، دید که مولانا سر به سجده نهاده. فرود آمد و در سرا بگشود تا عزیزان درآمدند و مولانا سر نمیداشت. شخصی سر مولانا را برداشت، دید که مرغ روح بزرگوارش از فقس بدن پرواز کرده، یاران چون باران اشک خونین در فراق آن درّ دریای وحدت ریختند و مولانا را بعد از شرایط اسلام، در قدمگاه امام معصوم رضا –علیه السلام– دفن کردند و در دست مبارک مولانا این رباعی در کاغذی نوشته یافتند:
دی شب ز سر صدق و صفای دل من در میکده آن روح فزای دل من
جامی به من آورد که بستان و بنوش گفتم نخورم، گفت برای دل من
و کان ذلک فی شهور سنه عشر و ثمانمائه. و مولانا به نهایت پیری رسیده. (سمرقندی، 1382: 321-137)
تقی الدین کاشی هم به مقامات لطف الله در سلوک اشارهیی دارد و سرانجام سخن را به اینجا میکشاند که «لاجرم بسیاری از طوایف امم او را از جملهی اولیا میدانند و جمعی کثیر از خواص اکابر عالم وی را از زبدهی عرفا میخوانند از آن جمله آوردهاند که مدﺓ العمر به کار دنیا التفات ننمود و دایم الاوقات به وظایف طاعات و عبادات قیام و اقدام میفرمود و گاهی که به نظم اشتغال میساخت به جز نعت و منقبت حضرت خیرالمرسلین و امام المتقین پیرامن خاطر نمیگذاشت»
همهی اشارات دولتشاه و تقی الدین دربارهی مقامات بلند روحانی و ترک دنیا و اعراض از شاعری جز برای نعت و منقبت، چنانکه تاکنون از مطالعه در احوال شاعر برآمده دور از حقیقت مینماید مگر آنکه آنها را مربوط به چند سال اخیر از ادوران زندگانی او بدانیم.
اما سخن از «ضعف طالع» و «عدم مساعدت بخت و زبونی طالع» او با توضیحات مشروحی که دولتشاه و دیگر تذکره نویسان نوشتهاند شاید نتیجهی شکایات خود شاعر از بدی طلع و نامساعدی بخت باشد و از اینگونه افسانه سازیها دربارهی شاعران به مناسبت بعضی از ابیات آنها در قرون اخیر کم نیست.
مطلب تازهیی که تقی الدین بر سخنان پیشین میافزاید داستان عشق مولاناست به خباز پسری، که از قبیل ماجراهای عشقی است که او برای همهی شاعران تراشیده و مطلقا شایستگی ذکر ندارد و عجب آنست که تقی الدین این داستان را با داستان «ضعف طالع» لطف الله آمیخته و بدان شکل خاصی بخشیده و سرانجام گفته است که: مولانا لطف الله را بعد از آن واقعه جذبهیی رسید و یکبارگی از دنیا و اهل دنیا معرض گردید چنانچه بعضی اوقات سروپا برهنه گردیدی و کودکان در عقب وی دویدندی و او ایشان را دشنام دادی، و سبب آن بوده که مولانا رویی به غایت مدور داشته مانند بارس هر که بوف یوز میگفتند. مولانا بی طاقت میشده و دشنام میداده و اضطراب بسیار میکرده…»
معلوم نیست کسی که او را جذبهیی رسیده و از دنیا و مافیها اعراض کرده بود چگونه عمر را تا چندی پیش از مرگ به مداحی سلاطین و عرض هنر خویش در راه کسب زخارف دنیوی گذرانده، و آنکه سروپا برهنه در کوی و برزن میگشت و بازیچهی کودکان کوی بود، چگونه با عزّت در دربارها راه میجست و شرف ملازمت شاهان مییافت؟ بنابراین قبول گفتار امین احمد رازی در این باب آسانتر است که گفت: در اخر عمر از خلق انقطاع جسته در اسفریز اقامت مینموده تا فوت گشته»
رضا قلی خان خدایت در تذکره ریاض العارفین ذیل نام لطف الله مینویسید: اسم شریفش مولانا لطف الله سالکی است صاحب جاه در زمان امیر تیمور و شاهرخ میرزا بوده جناب شاه نورالدین نعمت الله را ملاقات نموده شیخ آذری طوسی در جواهر الاسرار یکی از رباعیات مصنوعه وی را نگاشته در قدمگام امام ثامن ضامن علیه السالم زاویهای داشته در سنه 786 وفات یافت و به روضه رضوان شتافت. غالب اشعارش در مدایح ائه اطهار است.
قصیده با مطلع:
حجاب ره آمد جهان و مدارش ز ره تا نیندازدت بر مدارش
را در مذمت دنیا آورده است. (هدایت، 1344: 206-205)
مولانا لطف الله غیر از قصایدی که در مدح سلاطین ساخته قصائد متعدد دیگر در حمد خداوند و نعت رسول و منقبت علی بن ابی طالب علیه السلام و ائمهی طاهرین خاصه علی بن موسی الرضا علیه التحیه و الثنا و قصائدی در تحقیق و موعظه و نصیحت سروده است و از فحوای قصائدی که در مناقب ائمه سروده تشیع او آشکار میشود و حتی او تیمور را به عنوان «ملجاء آل بوالحسن» یعنی آل علی مورد ستایش قرار داده است و اینکه قاضی نورالله نام و ذکر احوال او را در شمار شاعران شیعی مذهب آورده درست است. وی با توجه به مضامین اشعار و موعظه و نصایحش اخلاقاً مردی بلند طبع به نظر میآید که به حطام دنیوی پای بند نبود و آنچه در بارهی او نوشتهاند که هرچه زر از سلاطین مییافت در روزی چند میپراکند، با توجه به اشعارش درست به نظر میرسد و گویا کارش از تهی دستی گاه به جایی میکشید که از هنر خود بیزاری مییافت و حق با او بود زیرا دورانش عهدی نبود که قدر سخن بلند و طبع توانایش را بشناسد. (صفا، 1364: 213-212)
دکتر منصور رستگار فسایی در کتاب انواع شعر فارسی بیان میدارد: در قرن نهم با ظهور قدرت تیموری و تشکیل دربارهای بزرگ بار دیگر ضرورت شاعران درباری و طبعاً توجه به قصیده سرایی افزایش یافت. در نتیجه عدهای شاعر قصیده سرا در دربار تیموری گرد آمدند و قصایدی در مدح سلاطین و مناقب ائمه (ع) سرودند که اغلب متکلفانه و به شیوه پاسخگویی به قصاید شاعران بزرگ گذشته و با توجه به صنایع لفظی و معنوی بوده است. شاعران این دوره چون کاتبی و لطف الله و پرندق و ابن حسام و اهلی شیرازی و بنایی قصایدی در مدح و منقبت و هجو و هزل، سرودهاند که برخی بسیار اغراق آمیز و از لحاظ فنی بسیار آراسته است. (رستگار فسایی،1380: 483)

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید