(همان، ص228)
این یک فریضه است به از صدهزار فرض
سنّت ثمر نبخشد و ناید به کار فرض
بغض تو بر منافق کرده است نار فرض
رفعت برای خصم تو در روزگار فرض
(همان، ص211) قریب به اتفاق قصایدش در منقبت اهل بیت(ع) استو در جای جای غزل‎هایش نیز به مدح امیرالمؤمنین(ع) پرداخته است. دو مثنوی بلند «شمس‌الضحی» و «درّ مکنون» و نیز مثنوی کوتاه «در واقعه جانسوز کربلا» مؤید شیفتگی و ارادت وافر فقیر به خاندان نبوت و مذهب تشیع است. اگرچه غالب قصاید فقیر درمدح اهل بیت(ع) است و خود نیز در پایان ترجیع‌بند دوازده‌بندی که در مدح امیرالمؤمنین(ع) سروده است، ضمن گلایه از هنرناشناسی ابنای روزگار، به این موضوع اشاره دارد:
بیگانه‌اند از هنر ابنای روزگار
یک فرق شد که مادح شاه ولایتم
اوقات صرف مدح سلاطین نمی‌کنم
مداح آن شهم که نگاه عنایتش
تـا شـد زبـان بـه کـامم از ایـن مــدح کـامـی
گویی که پیششان به هنر آشنا نیم
زیباست بر سر افسر صاحب‌قرانیم
کین دیگران زمینی و من آسمانیم
هم قدر من فزاید و هم قدردانیم
فــرمــانـروای مـمـلـکــت قـــدردانــیــم
(همان، ص229) اما اینگونه نبوده که ممدوح دیگری نداشته باشد. او در یکی از قصایدش که در ستایش امیرالمؤمنین(ع) است، ضمن ابراز شوق زیارت آرامگاه امام علی(ع) در نجف و گلایه از سرزمین هند، می‌گوید:
شـهـا بـه حـال فـقـیـر شـکـستـه دل رحـمـیکه گشته اسـت به زنـدان خـاک هنـد اسیر دهـان بـه حـرص گشـاده کمـر بـه حـد بستـه
چـو حلقـه گشتـه مقیـم در امیر و وزیر
(همان، ص210) برهان‌الملک، سادات‌خان (سعادت‌خان) نیشابوری، سردار ایرانی‌تبار هندی و بنیانگذار سلسله نواب‌های اَوَده، از جمله ممدوحان فقیر بوده که قصیده‌ای در توصیف قصر او سروده است.
در یک قصیده کوتاه نیز در مدح«احمد علی خان» پرداخته که در بخشی از قصیده اینگونه می‌گوید:
سخـن‌رس صـاحبا، آن عنـدلیب نغمه‌پردازم که در باغ منـاقب می‌زنـم پیـوسته دستانی ز مدح دین به دنیادادگان ننگ است فکرم رابه مدحت طبع من برمی‌زند از حب ایمانی…
(همان، ص220) فقیر در ابتدا «مفتون» تخلص می‌کرد و چند غزل نیز در دیوانش با این تخلص وجود دارد. ظاهراً در جوانی عاشق‌‌پیشه و خوش‌طبع بوده چنانکه دوست نزدیکش، واله داغستانی، درباره‌اش می‌گوید: «بی‌شور محبتی و جذبه عشقی نمی‌بودی، گاه بودی که با پنج شش معشوق سروکار داشتی و گاه تخفیف داده به یک کس قناعت کردی…» (واله داغستانی، 1384: 1687) اما در حدود سال 1150 ه‍.ق ترک تعلقات دنیوی کرده و کسوت فقر در بر کشید. مؤلف تذکره نتایج‎الافکار می‌نویسد: «… در همان روزها متوجه سیاحت دکن گشته، در اورنگ‌آباد رنگ قیام ریخت و پس از پنج سال به معیّت قزلباشخان امید به شاهجهان‌آباد مراجعت کرد. امرا و اکابر آن بلده فرخنده تعظیم و تکریمش می‌پرداختند. علی‌الخصوص فی‌مابین او و علی‎قلی‌‌خان ظفرجنگ داغستانی سررشته ارتباط و اتحاد به مرتبه کمال استحکام یافته بود و لختی به رفاقت نواب عمادالملک و فیروزجنگ بن آصف جاه پرداخت. پس‌تر قطع تعلق مرافقت نموده در اکبرآباد منزوی گشت» (گوپاموی، 1316: 1336). در تذکره‌ها درباره ازدواج فقیر نکته‌ای نیامده و گویا تا آخر عمر در تجرد و انزوا زیسته است. فقیر شور و اشتیاق فراوانی برای زیارت کربلا و نجف داشت ودر مواضع متعددی از دیوانش به این موضوع اشاره کرده است:
ـ چـشـمـم همـیـشه مـی‌پـرد از شـوق کـربـلا
کحل بـصـر ز خـاک شـهـیـدانـم آرزوست
(همان، ص84)ـ به غیـر خـاک نـجـف هیچ جـا قـرارم نیسـت
کـه طـفـل نـیـک شـنـاسـد کـنـار مـادر را
(همان، ص62) در آخر عمر برای زیارت اماکن متبرکه عازم عراق شد و در راه بازگشت به هند (در سال 1183 ه‍.ق) کشتی‌اش در دریا غرق شد.
آثار و تألیفات
آثار بر جای مانده از فقیر در نظم و نثر به شرح زیر است:
آثار منظوم:
الف) دیوان اشعار، شامل غزلیات، قصاید، ترجیع‌بند، ترکیب‌بند، قطعات و رباعیات است.
ب) مثنوی‌ها، شامل منظومه‌های بلند و چند مثنوی کوتاه:
1ـ تصویر محبّت (1158 ه‍ .ق): این مثنوی داستان عشق رامچند به محبوبش و ازدواج آن دو و پایان سوزناک آن است. تصویر محبت در 823 بیت و در بحر هزج مسدس محذوف سروده شده است و حاصل دوران میانسالی و پختگی فقیر دهلوی است.
تصویر محبت در سال 1978م به اهتمام عابد رضا بیدار در پتنه هند منتشر شده است.
2ـ واله سلطان (1160 ه‍ .ق): این مثنوی داستان واقعی عشق نافرجام و جانسوز واله داغستانی، دوست نزدیک فقیر و مؤلف تذکره مشهور ریاض‌الشعرا، به دختر عمویش خدیجه سلطان است. «فقیر سرگذشت این دلدادگی را به درخواست واله و برای تسکین خاطر او به نظم کشیده است. این مثنوی در 3230 بیت و بر وزن لیلی و مجنون سروده شده و در ادب فارسی هند شهرت بسیاری دارد. کلام فقیر در این منظومه زیبا، استادانه و روان و نشانه‌ای است از توانایی گوینده در زبان و ادب فارسی» (صفا، 1388، ج 2/5: 1418). این مثنوی در سال 1354 توسط مهردخت برومند تصحیح و منتشر شده است.
3ـ درّ مکنون (1169 ه‍.ق): این مثنوی داستان عشق ملیکه خاتون، دختر قیصر روم، به امام حسن عسکری(ع) و ازدواج با ایشان و ولادت حضرت مهدی(عج) است که در چهارهزار بیت سروده شده است.
4ـ شمس‌الضحی(1173ه‍ .ق): این مثنوی حماسه‌ای دینی در مدح و ستایش و بیان کرامات معصومین(ع) است که در چهارده لمعه سروده شده است.
5ـ مثنوی‌های کوتاه: شامل «در واقعه جانسوز کربلا»، «تحفهالشباب»، «در تعریف دولتخانه نواب امیرالامرا بهادر» و … .
آثار منثور:
فقیر دهلوی در علوم مختلف ادبی و بلاغی تبحر داشت و آثار منثور او شامل کتابها و رساله‌هایی در بلاغت و عروض و قافیه است:
1ـ حدائق‌البلاغه: این کتاب مهمترین اثر بلاغی فقیر است که در سال 1168 ه‍ .ق نوشته شده و شامل مباحث بیان، بدیع، عروض، قافیه، فن معمّا و سرقات شعری است. این کتاب از حیث فصل‌بندی علوم بلاغی و اشتمال بر دانش‌های بلاغی و شواهد زیاد شعر فارسی حائز اهمیت است. گارسین دوتاسی (Garcin de Tassy)، مستشرق فرانسوی، در سال 1844میلادی آن را به فرانسه ترجمه کرده است.
2ـ الوافیه فی علم العروض و القافیه: این رساله در سال 1161 ه‍.ق نوشته شده و همانگونه که از نام آن پیداست، درباره مباحث علم عروض و قافیه است.
3ـ خلاصه‌البدیع: این رساله برگزیده و توضیح مختصری درباره صنایع شعری بر اساس مفتاح سکّاکی و مطوّل تفتازانی است که نگارش آن در سال 1162 ه‍ .ق به اتمام رسیده است. واله داغستانی این رساله و الوافیه را در تذکره ریاض‌الشعرا آورده است.
4ـ زبده‌البیان: این رساله کوتاه، شاملبحثی مختصر در باب علم معانی و بیان است که در سال 1165 ه‍ .ق نوشته شده است.
وضع شعر و ادب در دوره فقیر
شعر فارسی در دوره سبک هندی دچار تحولات بی‌سابقه‌ای شد که یکی از مهمترین آنها خروج شعر از دربار و انحصار گروه خاص و قدم نهادن آن به کوچه و بازار است. دربار پادشاهان در طول تاریخ ادب فارسی مهمترین پایگاه شاعران بود و کمتر شاعری را در ادوار شعر فارسی می‌توان یافت که مستقل و مستغنی از حمایت‌های حکمرانان زیسته باشد. عمومیت یافتن شعر در این دوره باعث دگرگونی زبان، صور خیال و مضامین شعر فارسی شد.
کاربرد واژه‎ها و ترکیبات عامیانه در شعر این دوره، اگرچه باعث پویایی زبان و ساختن ترکیب‌های جدید شد، اما ناآشنایی شاعران با سنت‌های شعری قدیم و بی‌بهره بودن اغلب آنها از دانش‌های ادبی، زمینه‌ساز سستی زبان نیز گردید. «زبان فارسی در عهد صفوی، آن گونه که در اثرهای ادبی می‎بینیم، در حالتی ممتد از دگرگونی سیر می‌کرد و این دگرگونی به صورت‌های مختلف، مانند ساده‎تر شدن برخی از واژه‎ها، تغییر یافتن معنی بعضی از آنها، متداول شدن واژه‎های تازه و رواج یافتن تعبیرها و ترکیب‎های نو تحقق می‌یافت و به هر صورت با زبان ادبی استوار دوره‌های پیش تفاوت می‌پذیرفت و عدم توجه به این دگرگونیست که بیشتر سخنوران عهد بازگشت و معاصران ما را به احساسِ نوعی از فساد و انحطاط در زبان فارسی کشانید. اما اگر در در زبان سخنوران دوران صفوی به نشانه‎هایی از فساد و انحطاط بازمی‌خوریم، … از این جهت است که بیشتر گویندگان از مردم عادی و از پیشه‌وران و یا بی‌سرمایگان از ادب فارسی بودند» (صفا، 1388: 437)
نگاهی به تذکره‌های این دوره نشان می‌دهد که شاعران این عصر از طبقات مختلف جامعه بودند و نام بسیاری از مشاغل و حرفه‌ها در تخلص یا در پسوند اسم آنها دیده می‌شود. با وجود کثرت و تعدد شعرا در این عصر، اما کیفیت آثار برجای‌مانده چندان مطلوب نیست. «در دوره رواج سبک هندی به دلیل روابط ادبی گسترده و محدودیت منابع آگاهی و یکسانی مطالعات شاعران، تشابه در مضمون و محتوای اشعار از هر دوره‎ای بیشتر بود. شاعران این عصر بیشتر اوقات خود را به مطالعه در شعر معاصران و تتبّع و نظیره‎سرایی می‌گذراندند» (فتوحی، 1385: 98). تکرار و تشابه مضامین شعری در این دوره باعث شکل‎گیری بحث‌های درازدامنی درباره سرقات ادبی و توارد و داوری منتقدان این عصر درباره این موضوعات شد. فقیر دهلوی نیز از جمله کسانی است که در این باره به اظهار نظر پرداخته و بخشی از رساله خلاصه‌البدیع خود را به این موضوع اختصاص داده است.
از سویی دیگر «کشور هند که دوران آرامش نسبی آن، همان دوران سلطنت گورکانیان بوده است، پس از هجوم نادرشاه افشار به دلیل قتل و غارت و تباهی‌های او و جنگ‎های داخلی و حملات احمدشاه درّانی به هند و شکست محمدشاه و احمدشاه، روی خوشی به خود ندید. این مشکلات نوعی سرخوردگی و یأس را برای مردم، به‎خصوص شاعران و اندیشمندان به ارمغان آورد. بر همین اساس در مجموع، روح حاکم بر شعر شاعران عصر فقیر دهلوی، یأس و ناامیدی و سکوت در برابر مشکلات است.» (رضایی اردانی، 1387: 371 ـ 372) غم و اندوه و یأس حاکم بر این دوران در دواوین شاعران به وضوح مشاهده می‌شود و غم‌پرستی، مضمون شایع و رایج شعر این عصر است. غالب شاعران این دوره غزلسرا بودند و علاوه بر پرداختن به مضامین عاشقانه و اوصاف معشوق، تأثرات و تألمات روحی و اندیشه‌های فلسفی و جهان‌بینی خود را در آن می‌گنجاندند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

یأس و نومیدی حاکم بر شعر شاعران سبک هندی «شباهت زیادی به شعر رمانتیک‎های اروپا دارد… علت این شباهت، شباهت زندگی این دو گروه از شاعران جهان است؛ شاعران سبک هندی و رمانتیک‎ها، هر دو زاییده نخستین مرحله شهرنشینی جامعه بازرگانی و متمرکز بودند و به همین سبب، هر دو گرایش‌های فردگرایانه داشتند» (شمس لنگرودی، 1366: 121 ـ 122) تنوع و تکثر مضامین غزل سبک هندی، ضعف ساختار درونی شعر و نداشتن وحدت معنایی، از مظاهر روحیه فردگرایی شاعران این دوره است. شاعران سبک هندی دستگاه فکری منسجمی ندارند و در بیان اندیشه‎ها گاه متناقض هستند؛ چرا که برای آنها اصل بر چگونه گفتن است و نه چه گفتن. «شاعر سبک هندی از سویی حماسه‌وار به هنر و استعداد و توانایی ذوق و قریحه خویش می‌بالد و جهان را به تیغ سخن تحت سیطره خویش می‌آورد و از دیگر سو، پیوسته سخن از درماندگی، یأس، بی‌کسی، تنهایی، خموشی، و … سر می‎دهد» (فتوحی، 1385: 60). تفاخر شاعران این دوره در حالی است که بسیاری از آنان آگاهی و دانش ادبی لازم را نداشتند و اشعار آنان (مخصوصاً شاعران عامی و هندی‌تبار) مشحون از ابتذال و سست‎گویی است.فقیر در مقدمه حدائق‌البلاغه ضمن شِکوه از برافتادن رسم سخن‌دانی در روزگار خود می‌نویسد: «در این عصر که از علم و حکمت نامی و از فضل و هنر نشانی برجا نمانده، جمعی که از زشت و زیبا فرق نمی‌کنند و لعل از خارا بازنمی‌دانند، به محض تألیف الفاظ بر وزنی که دست فکرتشان از دامن میزانش کوتاه است، علم دعوی این فن برمی‌افرازند و کلاه نخوت و غرور خویشتن را در برابر لعل آبدار به جلوه می‌آرند». (فقیر دهلوی، 1920: 3)
دوره سبک هندی از نظر رواج نقد ادبی نیز بسیار قابل اعتناست و می‌توان گفت نقد ادبی به معنای علمی آن، از این دوره آغاز می‌شود. شفیعی‌کدکنی در مقدمه کتاب شاعری در هجوم منتقدان درباره نسبت خلق شاهکارهای ادبی و رواج نقد ادبی در یک عصر می‌نویسد: «برخی معتقدند که میان تعالی و انحطاط دوره‌های ادبی و کیفیت و کمیت نقد ادبی نسبتی وجود دارد. به این صورت که در ادواری که خلاقیت ادبی در اوج شکوفایی است و شاهکارها آفریده می‌شوند، نقد ادبی در صحنه ادبیات حاضر نیست و برعکس» (شفیعی‌کدکنی، ۱۳۸۵:۲۱). هرچند نگاهی گذرا به وضعیت ادبیات در سبک هندی تا حدود زیادی مؤید این سخنان است، اما عوامل دیگری در کنار خلاقیت فردی، در ایجاد چنین وضعیتی دخیل‌اند. «رشد نقد ادبی ممکن است مولود انحطاط خلاقیت ادبی باشد، اما نمی‌توان انحطاط ادبیات را نتیجه رشد نقد دانست. انحطاط ادبیات و فقدان شاهکارهای ادبی، نتیجه فقر جهان‌نگری و پرداختن به تکنیک و صورت است» (فتوحی، ۱۳۸۵: ۱۹-۱۸) جهان‌بینی و استعدادهای اندیشه‌ای شاعران نیز تحت تأثیر فضای حاکم بر یک دوران و زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی آن عصر است.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

در این دوره (قرن دهم تا سیزدهم) مباحث مهم نقد ادبی رواج می‌یابد و کتاب‌ها و رساله‌های مهمی توسط منتقدان عصر نوشته می‌شود. سراج‌الدین علی‌خان آرزو، ابوالبرکات منیر لاهوری، آزاد بلگرامی، وارسته مل سیالکوتی و واله داغستانی از منتقدان بزرگ این عصر بودند.

رد و قبول کس غرض ما ز شعـر نیستخوش می‌کنیم خاطر اندوهگین خویش
(فقیر، ص136)سبک شعر فقیر
پژوهشگران و منتقدان ادبی درباره نامگذاری دوره صفوی در تاریخ ادب فارسی نظرات متضادی دارند؛ گروهی با استناد به جغرافیای شکل‌گیری و شاعران بانی این سبک، آن را سبک اصفهانی می‌نامند و عده‌ای دیگر معتقدند از آنجایی که این سبک در شبه قاره و تحت تأثیر فرهنگ این سرزمین تکوین یافته است، باید به نام سبک هندی خوانده شود. هر کدام از این دو گروهداوری‌ها و بحث‌های درازدامنی درباره این موضوع ارائه کرده‌اند.
بحث ما در اینجا بررسی نامگذاری این سبک نیست، بلکه اشاره به این موضوع است که شاخه ایرانی (اصفهانی) و هندی این سبک هر کدام دارای ویژگی‌های زیباشناختی خاصی است که متأثر از عناصر بلاغی و فرهنگی این دو سرزمین است. آثار شعرای شاخه ایرانی که نمایندگان آن صائب و کلیم و حزین لاهیجی هستند، قابل فهم و معتدل است، اما شاخه هندی این سبک که نماینده آن جلال اسیر و بیدل دهلوی هستند، اشعارشان با خیال‌بندی دور از ذهن و استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده همراه است.«حزین لاهیجی و واله داغستانی با حملاتی تند، سبک شاعران دورخیال هندی را منحط می‎نامند و از آن سو، شاعران طرز خیال شعر واله و حزین را کهنه و به طرز قدیم می‌نامند». (فتوحی، 1392: 20)
فقیر دهلوی با وجود اینکه در شبه قاره زیسته، بیش از آنکه تحت تأثیر سنت شاعران دورخیال هندی باشد، به شیوه ایرانی این سبک گرایش دارد.او در غزل تتبع فغانی دارد و بیشترین استقبال را از غزلیات او داشته است. پس از فغانی، به نظیری و حزین و عرفی نظر دارد و چند غزل به اقتفای اشعار آنان سروده است. در شکل‌گیری شبکه تداعی شعر فقیر، آرایه‌ها و صناعاتی از قبیل انواع تناسب‌ها، اسلوب معادله، استخدام، پارادوکس، تشبیهات حسی و گسترده نقش مهمی دارند. شعر او با وجود اینکه در سالهای پایانی سبک هندی قرار دارد، در مقایسه با شعرای همدوره و پیشینیانش ساده و روشن است و مضامین پیچیده و استعاره‌های غامض در آن به ندرت مشاهده می‌شود.
نکته قابل توجه دیگر این است که برخلاف بسیاری از شعرای هندی‌تبار این دوره که از مردم عامی و درس‌ناخوانده بودند و به خاطر تسلط نداشتن به زبان فارسیو اصول و قواعد شاعری، خطاهای زبانی فراوان به شعرشان راه یافته بود، فقیر دهلوی به دلیل تحصیل علوم مختلف ادبی و بلاغی و غور و تتبع در دواوین شعرای بزرگ ادب فارسی استادی مسلم در زمان خود بود؛ به گونه‌ای که بزرگان علم و ادب پیش او زانوی تلمذ می‌زدند و شعرا برای «اصلاح گرفتن» شعر خود ـ که در این دوره مرسوم بود ـ به نزد او می‌رفتند.
بررسی ویژگی‌های سبکی شعر فقیر در سه سطح زبانی، ادبی و فکری،شیوه سخن‌سرایی او را بیشتر معرفی می‌کند:
سطح زبانی
1ـ سطح آوایی
الف) موسیقی بیرونی:
وزن: فقیر دهلوی در غزلیات خود از اوزان متنوعی استفاده کرده است. او مجموعاً از 26 وزن بهره برده که پرکاربردترین آنها «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن» (بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)، «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» (بحر رمل مثمن محذوف) و «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» (بحر هزج مثمن سالم) است که جزء خوش‌آهنگ‎ترین و رایج‎ترین اوزان شعر فارسی هستند و بیشتر غزلیات حافظ نیز بر این اوزان سروده شده است. در کنار این اوزان جویباری و بلند که پیوند تام با روحیات و عواطف فقیر دارد، او در چند وزن کم‌کاربرد نیز شعر گفته است؛ از جمله «مفتعلن مفعولاتن» و «فاعلات فع فاعلات فع».
دو غزل در دیواناو وجود دارد که باید با لحن و موسیقی خوانده شود و به نظر می‌رسد فقیر آنها را برای تصنیف‌خوانی سروده باشد:
ای دولــت وصـلـت کــام دلــم
بـی‌تـابـی عـشـقـت را نـازم
تـا تـو نـمـودی جـلـوه‌گـری
چـشـم بـد از رخـسـار تـو دور

****
وی صـبـح از یــادت شــام دلــم
کـز وی بـاشــد آرام دلــم…
(فقیر، ص150)
هـوش ز سـرهـا شـد سـفـری
کـز هـمـه خـوبـان خـوبتــری…
(همان، ص179) اوزان به کار رفته در غزلیات فقیر به دلیل تعادل میان هجاهای بلند و کوتاه آنها، به طبیعت کلام نزدیک می‌شود و برای شکوه و گلایه و حدیث نفس مناسب است. (شمیسا 2،1386: 217)

قافیه: تکرار قافیه از ویژگی‌های عمده سبک هندی است. در بررسی صد غزل ابتدایی فقیر دهلوی، 32 مورد تکرار قافیه مشاهده می‌شود که در مقایسه با اغلب شاعران این دوره بسامد نسبتاً اندکی است. تکرار قافیه در سبک هندی برخلاف سنت رایج گذشته، نه تنها جزء عیوب شعر محسوب نمی‌شد، بلکه آن را ابزاری برای هنرنمایی شاعر در خلق معانی مختلف می‌دانستند. «از نظر اینان مبنای استتیک قافیه بیش از آنکه در جنبه موسیقیایی آن باشد، در ابزار تداعی بودن آن است». (شفیعی کدکنی، 1376: 72) دلیل دیگر این است که «در حقیقت شاعر سبک هندی تک‌بیت گوست؛ یعنی قالب حقیقی مفردات است، منتها شاعر این ابیات مستقل را به وسیله رشته قافیه و ردیف به هم گره زده است». (شمیسا 1، 1386: 291)
در تکرار قافیه، فقیر را می‌توان با فغانی مقایسه کرد که او نیز بسامد تکرار قافیه‌اش نسبتاً اندک است. یکی از دلایل کم بودن تکرار قافیه در شعر فقیر این است که ساختار عمودی غزلهای او مستحکم‎تر از شاعران دیگر سبک هندی است.
ردیف: ردیف در شعر فارسی اهمیت ویژه‌ای دارد. هر چند که مانند قافیه محدودیتهایی برای شاعر ایجاد می‌کند، اما امکانات موسیقیایی، معنایی و ترکیب‌سازی مهمی را در ساختار شعر موجب می‌شود. «بررسی سیر تکامل شعر فارسی نشان می‌دهد که ردیف از شکل ساده و فعلی به صورت‌های دشوار فعلی و یا اسمی تحول می‌یابد». (شفیعی‌کدکنی، 1384: 152 ـ149)
بیش از 70 درصد غزلهای فقیر دهلوی مردّف هستند. بسیاری از ردیفهای دشوار غیرفعلی که در شعر نظیری و فغانی به کار رفته، در غزلیات فقیر نیز دیده می‎شود. آوردن ردیف‎های اسمی باعث تنگنای کار شاعر در انتخاب قافیه و خلق مضامین می‎شود؛ بنابراین کمتر شاعری است که بتواند در سراسر یک غزل یا قصیده به خوبی از عهده کار برآید، به گونه‌ای که حاصل کار به تباهی معنی منجر نشود. «عبث»، «از صبح»، «سرخ»، «تلخ»، «تصویر»، «رقص»، «غرض»، «چه حظ»، «شمع»، «رنگم»، «نگاهم»، «نگین»، «آینه» و… از جمله ردیف‌های غیرفعلی غزلیات فقیر است. تقریباً نیمی از قصاید او نیز دارای ردیف هستند. بسامد کاربرد ردیف‎های بلند نیز در شعراین دوره قابل توجه است. نمونه‌ای از ردیف دوفعلی در دیوان فقیر:
می‌رود یــار چـه سـازم چـه کـنـم
بـی‌سـبـب تـرک دل زارم کـرد

بــا دل زار چـه سـازم چـه کنم
گشت بیزار چـه سـازم چـه کنـم…
(فقیر، ص152) ب) موسیقی درونی
موسیقی درونی کلام به واسطه کاربرد صنایع بدیع لفظی شکل می‌گیرد. استفاده از آرایه‌های لفظیاگرچه در شعر سبک هندی به دلیل توجه به مضمون‌پردازی از طریق ایجاد روابط و تناسبات معنایی کلام،بسیار اندک است، اما بسامد این آرایه‌ها به‌ویژه نمونه‌های تکرار در شعر فقیر نسبتاً قابل توجه است:
ـ ترصیع:
ای جـمــال تــو ز انــداز بــیــانـها افــزون
وی کــمـال تــو ز پــرواز گـمــانـها بـیـروندر بــشــارات تــو آیـیــن صـفـا را مـسـلکدر اشــارات تــو تــلـقـیـن شـفــا را قـانـون
(فقیر، ص166)تمام این غزل 12 بیتی مرصع است.
موازنه:
ـ پرتو رویت در دل تنگم مهرمنیر و قطره شبنم

جلوه سروت بر سر خاکم عظم رمیم و باد مسیحا
(همان، ص57)ـ با قدت سـرو سرافراز و گیا هر دو یکـی است
مقابله:
ـ جنـبش دهـی از عـزم سـبک‌سـیـر زمـیـن را
ـ گـر عـفـو تـو ایـن اسـت ثوابـی نتوان جست

با رخـت مهر جهانتاب و سهـا هر دو یکی اسـت
(همان، ص83)
سـاکـن کنـی از حـکـم گـران‌سـنـگ زمـان را
(همان، 189ص)
ور قـهـر تـو آن اسـت گـنـاهـی نـتـوان کــرد
(همان، ص103)جناس:
ـ به حرف تند و تلخ آن لب زجانم سیر می‌سازد

دم عیسی به مـن کار دم شمشیر می‌سازد
(همان، ص106)ـ بـه مـژگــان آهـوان را از رمـیـدن بـازمـی‌دارد
به جـولان سنـگ را از آرمیـدن بازمی‌دارد
(همان، ص99)ـ کــی تــوانــد شــــد دل نـــقــاش جـمـع
نــقــش آن زلــف پــریـشـان مـی‌کشـد
(همان، ص110)ـ غـرض از طول سخن عرض پریشان حالی است
نامه شوق من و زلف رسا هر دو یکی‌ اسـت
(همان، ص83)
تکرار: یکی از شیوه‌های افزودن موسیقی کلام، تکرار است که ارزش زیباشناختی بالایی نیز دارد. انواع تکرار چه در شعر قدیم و چه شعر نو دیده می‌شود و اصولاً «تکرار را باید یکی از مختصات سبک ادبی قلمداد کرد». (شمیسا 3، 1386: 83)تکرار واژه به اشکال مختلف از جمله انواع تصدیر، طرد و عکس و …در شعر فقیر بسامد بالایی دارد:
رد الصدر الی العجز:
ـ گرد لشـکر ز پسـت ای شه خوبان گر نیست
ـ دنـیـا پـل شـکـسته عـدم بــحــر بی‌کنـار
طرد و عکس:
جـلـوه‌ات اینـکه بـرآورده ز ما گـرد بس است
(همان، ص79)
بیچـاره آن کسی که گـذارش بر این پل اسـت
(همان، ص80)
ـ دامـن‌کشان ز صـحـبـت مـن یـار مــی‌رود
ـ حسـن تو را عشـق من جلـوه‌گری می‌دهد
تکرار واژه:
ـ چون نقش پا سر تسلیم ما وخاک درگاهش
واج‎آرایی(همحروفی):
ـ سـر ما فقیـر سـاید به فلک ز خاکسـاری
همصدایی:
ـ مژده بادا نا امیدی را که افتاده است کار
کـارم ز دســت و دســت مـن از کـار مـی‌رود
(همان، ص119)
عـشـق مــرا حـسـن تـو پـرده‎دری مـی‌کـنــد
(همان، ص115)
اگر بر خـاک بنشیند وگـر از خـاک بـرگـیـرد
(همان، ص105)
چو کمال ماست نقصان چه غم از حسود ما را
(همان، ص59)
بـا بـت دیـرآشـنـایی طـبـع مـحـجـوب مـرا
(همان، ص64)2ـ سطح لغوی:
بخش عمده‌ای از سرشت یک سبک را نوع گزینش واژه‌ها می‌سازد. واژه‌ها از نظر ویژگی‌های ساختمانی، گونه‌های دلالت و مختصات معنایی بسیار متنوعند. انبوهی هر یک از طیف‌های واژگانی در متن‌های ادبی و کاربردهای زبانی، زمینه تنوع سبکها را پدید می‌آورد. (فتوحی، 1391: 249)بسامد کاربرد لغات در آثار هر شاعر و نویسنده‌ای، نشانگر ذهنیت و نظرگاه خاص اوست؛ به عبارتی، واژگان فرد دریچه‌ای به جهان‌بینی او و روایتگر اندیشه‌ای است که در قالب کلام نمود می‌یابد. در دوره سبک هندی به دلایل مختلفی از جمله رواج شعر در میان عامه مردم، عناصر زبانی کوچه و بازار وارد شعر شد و باعث سادگی لفظ و تغییر مختصات سبکی زبان شد.
«جریان سادگی در زبان شعر را بابافغانی در قرن دهم به گونه‌ای جدی آغاز کرده بود و بخش عمده این سادگی از رهگذر کاربرد کلمات عامیانه است. بعد از او، کاربرد زبان کوچه و بازار چه در شعر معروف به «مکتب وقوع» و چه در شعر سبک هندی رواج عام یافته و به ویژگی عمومی شعر قرن دهم، یازدهم و نیمه اول قرن دوازدهم تبدیل شده است. میزان کاربرد کلمات عامیانه از بابافغانی تا صائب روندی رو به گسترش داشته است». (حسن‌پور آلاشتی، 1384: 200) ورود واژه‎ها و ترکیبات عامیانه به شعر، باعث پویایی و سرزندگی زبان و ساختن ترکیب‌های جدید و شبکه تداعی معانی تازه شد که نوعی واکنش به تکرار سنت‌های تقلیدی شعر دوره قبل در حوزه لفظ و معنا بود.
شعر فقیر دهلوی فصیح و روشن و عاری از واژگان مهجور و کهن است.نکته دیگر درباره واژگان شعر او این است که با وجود اینکه او اهل هند است و در آن جغرافیا زیسته‌، اماهیچ لغت هندی در شعرش راه نیافته است.
کاربرد کلمات کوچه و بازار در شعر فقیر بقاعده و معتدل بوده و به گونه‌ای نیست که باعث ضعف و سستی در سخنش شود. استفاده از عناصر زبان عامیانه، باعث صمیمت کلام و تأثیرگذاری بیشتر سخن او شده است:
ـ سـرخـوش ز مـی وصل تـو بودیم و کنون کاریـک بـاره بـه خـمـیـازه آغــوش فـتـاده
(همان، ص173)ـ سرت گردم چه حاجت تیغ بسمل کردن ما راز مـژگـان تـو آیـد آنچه از ساطور می‌آید
(همان، ص123)ـ عـیـنـک بـرای دیــده بـیـنـا شـود حـجـاببـیــگانـه دو کــون بــود آشـــنـای دل
(همان، ص142)ـ رســوا شــود آری ز صــدا چـیـنـی مــودار
ـ خواهـم که در قـفـای تـو افـتـم چـو کاکلت
ـ زاهد از کوی تو مست آمد و هر کس دیدشخـامـوش نـشـستن هـنـر بی‌هنران است
(همان، ص80)
با تیـغ جـورم از سـر خـود وا چه می‎کنی
(همان، ص183)
گفت این کافـر از شهـر فرنگ آمده است
(همان، ص82)
کاربرد برخی واژگان در دیوان فقیر بسامد بالایی دارد و آنها را می‌توان موتیف‌های شعر او به حساب آورد. موتیف‌ها عناصر تکرارشونده و دلالت‌آفرین در اثر هستند که باعث وحدت ساختاری اثر مبتنی بر نگرش و ذهنیت خاص گوینده می‌شوند و در گزینش و تکرار برخی واژه‌ها نمود پیدا می‌کنند.
برخی از موتیف‌ها که نقش ویژه‌ای در مضمون‌سازی و خیال‌آفرینی و محور تداعی معانی شعر فقیر دارند، عبارتند از: «داغ»، «آینه و حیرت»، «غربت»، «سرمه»، «خط»، «سیل»، «نقش پا»، «حباب»، «غنچه»، «ذره و آفتاب»، «یوسف» (کاروان و خریدار)، «تصویر»، «نگاه و دیده»، «سبحه»، «ظالم»، «جنون»، «شهید»، «بسمل»، «گنج و خرابه»، «تصویر»، «نگین»، «ماه و نمد» و«رنگ».
آینه و حیرت:
ـ چـه گــل چــیـنـد ز دیــدارش دل ما
از ایـــن آیــیـنه حـیــرت مـی‌تــراودیوسف (کاروان، خریدار):
ـ جـهـان تنـگ اسـت از جـوش خـریـدار(همان، ص117)
هـمـانـا یــوسـفـی در کــاروان اســتداغ:
ـ محو شد نقش مه و مهـر ز لـوح گـردون (همان، ص81)
گـل داغ تو هـمـان می‌دمـد از سینه مـاسرمه:
ـ چو سـرمه خاک من از شهر آشنایی‌هاست (همان، ص74)
ز چـشـم یـار بـپـرسـیـد دودمـان مــرانقش پا:
ـ چون نقـش پا منم که از این کـو نمی‌روم (همان، ص68)
ورنه چو اشک هر که ز چشمت فتاد رفتتصویر:
ـ هـر چند کلک مانی شـد گلفشـان تصویر (همان، ص92)
نشکفت چون تو یک گل در بوستان تصویرغربت و وطن:
ـ غـربت کجا به خاطـر من می‌رسـد فـقیـر (همان، ص130)
مشـت غبـار خـود شـده خاک وطـن مـرارنگ:
ـ چراغ ازخویش دارد چون گهر پروانه رنگـم (همان، ص69)
کباب آتـش خـود می‌شـود پـروانه رنـگـمغنچه:
ـ غنچه‌ای واشـد اگـر در چمن از بـاد بهار

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید