1-3-4-2- انواع شخصیت25
1-3-5- صحنه26
1-3-5-1- وظایف صحنه27
1-3-6- فضا27
1-4- مکتبهای ادبی28
1-4-1- رئالیسم28
1-4-2- ناتورالیسم30
1-4-3- سوررئالیسم31
1-4-4- مدرنیسم34
1-4-5- پست مدرنیسم34
1-4-5-1- ویژگیهای داستان پست مدرن35
1-4-5-2- نظریههای مهم پست مدرن37
1-5- جامعهشناسی ادبیات37
1-5-1- مفاهیم اساسی در روش لوسین گلدمن39
1-6- روانشناسی و ادبیات40
1-6-1- ارتباط علم روانشناسی با سایر علوم40
1-6-2- مهمترین مکتبهای روانشناسی41
1-6-2-1- مکتب روانکاوی زیگموند فروید41
1-6-2-2- مکتب روانشناسی فردی آلفرد آدلر45
1-6-2-3- نظریه روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ46
1-7- معرفی اصغر الهی و آثار او47
2- فصل دوم: تحلیل رمانها49
2-1- رمان سالمرگی50

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-1-1- تحلیل روانشناختی شخصیتهای رمان سالمرگی59
2-1-1-1- تحلیل شخصیت پدر آقای عمرانی60
2-1-1-2- تحلیل شخصیت لیلا61
2-1-1-3- تحلیل شخصیت آقای عمرانی62
2-1-1-4- تحلیل شخصیت زن زنبیل بهدست65
2-1-2- تحلیل عناصر داستانی رمان سالمرگی66
2-1-2-1- راوی66
2-1-2-2- زاویه دید67
2-1-2-3- پیرنگ67
2-1-2-4- شخصیتها67
2-1-2-5- رویدادها69
2-1-2-6- صحنه69
2-2- تحلیل رمان مادرم بیبی جان70
2-2-1- بررسی عناصر داستانی رمان مادرم بیبی جان81
2-2-1-1- راوی81
2-2-1-2- زاویه دید82
2-2-1-3- پیرنگ82
2-2-1-4- شخصیتها82
2-2-1-5- رویدادها83
2-2-1-6- صحنهها84
3- فصل سوم: تحلیل داستانهای کوتاه85
3-1- کتاب حکایت عشق و عاشقی ما:86
3-1-1- داستان کوتاه« سی سی یو» 86
3-1-2- داستان کوتاه « راننده و گودال»89
3-1-3- داستان کوتاه « من کلهشق خر» 90
3-1-4- داستان کوتاه« عشق در اردوگاه» 94
3-1-5- داستان کوتاه« پنجره سومین اشکوب ساختمان شماره یک» 97
3-1-6- داستان کوتاه« اینطوری آهسته آهسته پوست میاندازیم و میمیریم»100

3-1-7- داستان کوتاه « حکایت عشق و عاشقی ما… » 103
3-1-8- داستان کوتاه « مردی که خود را حلق آویز کرد» 105
3-1-9- داستان کوتاه « هیچکس نیامد» 109
3-2- کتاب دیگر سیاوشی نمانده:111
3-2-1- داستان کوتاه« دیگر سیاوشی نمانده»111
3-2-2- داستان کوتاه «تاریکان» 114
3-2-3- داستان کوتاه« آخرین پادشاه» 116
3-2-4- داستان کوتاه « چهل دختر گلابتون گیسو»120
3-2-5- داستان کوتاه « درخت سبز عاشق»123
3-2-6- داستان کوتاه « داستانهای سرداری125
3-2-7- داستان کوتاه « اختگی»129
3-2-8- داستان کوتاه « مرد سنگی»130
3-2-9- داستان کوتاه « خورشید در صبح غروب میکند»131
3-2-10- داستان کوتاه « شاگرد من، معلم من» 135
3-2-11- داستان کوتاه« عدل»137
3-3- مجموعه قصه بازی:140
3-3-1- « ترس خاموش و بیات» 140
3-3-2- « روز چهارشنبه»142
3-3-3- « بازی»143
3-3-4- «ظهور»146
3-3-5- «امتحان»147
3-3-6- «جشن روز عاشورا»149
3-3-7- زیر چادر خال خالی آسمان151
3-4- مجموعه داستان« قصههای پاییزی»:152
3-4-1- داستان کوتاه« قصههای پاییزی» 152
3-4-2- « یلدا» 155
3-4-3- « همه راهها به رم ختم میشود»156
3-4-4- « صبر ایوب» 158
3-4-5- « موریانه» 160
4- فصل چهارم: نتیجهگیری162
5- کتابنامه167

فصل اول: کلیات تحقیق
1-1- تکنگاری1:
اصطلاح مونوگراف از دو واژهی مونو، به معنای تک و گراف، به معنی نمودار منحنی و نمایش هندسی، ترکیب یافته و در فارسی به تکنگاری ترجمه شده است.
_ تک نگاری، مقالهی تحقیقی دربارهی موضوعی ویژه است.
_ رسالهی عالمانه، مفصل و کاملاً مستندی است که حوزه کوچکی از یک رشته علمی را در بر میگیرد. _ کتاب یا مقالهای دربارهی ویژگی یا مشخصهای از یک موضوع و مانند آن، نوشتهای ادیبانه دربارهی برخی از جنبههای جزئی یک موضوع.
_ گزارش از امری واحد. مثلاً یک گزارش زندگینامهای از فردی که به مسیحیت و بازسازی آن گرایش دارد.
_ رساله دربارهی یک گونه یا دسته واحد از گیاهان یا حیوانات.
_ رسالهای ویژه دربارهی موضوعی خاص در تاریخ طبیعی.
از این تعاریف درمییابیم که تکنگاری نوشتهای است به صورت مقاله، رساله یا کتابی کوچک دربارهی موضوع یا جنبههایی از یک موضوع خاص که میتواند شامل زندگینامه (بیوگرافی)، تحلیل و نقد جنبههای گوناگون یک اثر و یا تحقیق علمی بر مبنای تجربه، آزمایش و مشاهدات عینی باشد. در این شیوه ارائه نظرات و یافتههای پژوهشگر دارای اهمیت فراوانی است. اما آنچه که باید در تکنگاری مورد توجه قرار گیرد، « خود اثر» است. بیش از هرچیز باید متن ادبی را به دقت و ظرافت مطالعه کرد و سپس موضوعاتی را برای شرح و تحلیل گزینش کرد که عامل تشخص و امتیاز آن اثر شده و از بسامد بالایی برخوردار است. چه در محتوا و چه در ساخت و صورت. (میرزابیگی،1389: 7)
1-2- ادبیات2:
دکتر زرینکوب بیان میکند که ادبیات مجموعه آثار مکتوبی هستند که والاترین افکار و خیالها را به صورت انواع مختلف عرضه میکنند و تعریف آن بسیار مشکل است. در جوامع ابتدایی ادبیات زودتر از هر قشر دیگری به میان روحانیون آمد تا ستایش خدایان را دربرگیرد. از این رو اشعار موزون زودتر از نثر جای خود را یافتند و تا مدتها به خصوص در یونان ادبیات تنها به آثار منظوم اطلاق میشد. در روزگار ما ادبیات مفهوم وسیعتری یافته است و شامل انواع مختلف نظم ونثر گردیده است و شاید یکی از مشکلات تعریف صحیح آن همین باشد. اما میتوان ادبیات را اینگونه تعریف کرد که تمام مواریث ذوقی و فکری ملل مختلف که به صورت مکتوب درمیآید و مردم در ثبت و ضبط آن کوشش میکنند، شکل دهندهی ادبیات جهان است.
( زرینکوب،1388: 22-26)
« از نظر بیشتر ناقدان و پژوهشگران، ادبیات در مقام اصطلاح فراگیری که موضوعات بسیار متفاوتی را در برمیگیرد، پدیدهای در حال تحول است، درست همانطور که نقد در حال تحول است. و هر مکتب انتقادی بسته به اینکه فعالیت خود را چگونه تعریف کند، ادبیات را بر پایه تصورات خود بازمیآفریند. موضوعات ادبی، موضوعاتی خاص و متمایز هستند، و به واسطه یک جوهر خاص یا دستکم به واسطهی مجموعهای از روابط زبانی، به هم پیوستهاند. در نتیجه میتوان گفت که ادبیات تمام ویژگیهای یک نظام نشانهای را داراست.
اصطلاح (لیترچر3) که از واژه ی لاتین (لیترچرا 4) مشتق شده است، هم بر توانایی آفرینش آثار ادبی اشاره دارد و هم به طور عامتر، ناظر بر این موضوع است که این آثار به طور گسترده خوانده میشوند» . (مکاریک،1390: 17)
1-2-1- ادبیات داستانی5:
« این اصطلاح کلاً به آن دسته از آثار روایتی منثور اطلاق میشود که جنبهی خلاقهی آنها بر واقعیت غلبه دارد و شامل قصه، داستان کوتاه، داستان بلند، رمان و رمان کوتاه میشود. موضوعات مورد توجه ادبیات داستانی، معمولاً تخیلی و ساخته و پرداختهی یک ذهن خلاق است و به بیان امور حقیقی یا حقایق تاریخی نمیپردازد». (داد،1383: 22)
1-2-2- رمان6:
اصطلاح «رمان» امروزه به طیف وسیعی ازآثار داستانی اطلاق میشود که تنها ویژگی مشترک همهی آنها بلند و منثور بودنشان است. رمان با داستان کوتاه و رمانک تفاوت دارد. رمان داستانی است که دارای طول متوسط است. وسعت رمان در مقایسه با سبکهای داستانی کوتاهتر و فشردهتر است و امکان وجود شخصیتهای مختلف و متعدد، پیرنگ پیچیدهتر و فضای وسیعتری را فراهم میآورد. همچنین در آن مجال بیشتری برای بررسی شخصیت و انگیزههای او وجود دارد. فرم رمان که از قرن هجدهم ظهور پیدا کرد، با وسعت تمام جایگزین گونههای ادبی دیگر شد. اصطلاحی که در اکثر زبانهای اروپایی برای داستان بلند به کار میرود «رومن»7 است که از اصطلاح قرون وسطایی رمانس مشتق شده است. از طرف دیگر عنوان انگلیسی این گونهی ادبی از واژه ایتالیایی «نوولا» 8 گرفته شدهاست که از نظر لغوی به معنی«یک چیز کوچک وجدید» است و در ادبیات، نوعی قصهی کوتاه منثور بوده است. اخیراً اصطلاح «نوولا» به معنی رمانک به کار می رود. رمانک داستانی است با طول متوسط و در قالب نثر. (آبرامز،1384: 230)
« رمان بر هر اثر منثوری گفته میشود که گروه بیشتری از شخصیتها از طریق کردار و گفتار، در خلق آن مشارکت دارند و در مجموع غرض نویسنده آن است که تمام زندگی یا بخش عمدهای از آن را نزدیک به واقع یا چنان که در ذهن نویسنده میگذرد، نشان بدهد. داستان کوتاه و رمان بیشتر از آنکه از نظر تاریخی واقعیت داشته باشند، آفریده ذهن و تخیل نویسندهاند. با این حال گاهی نویسنده میتواند از تاریخ یا حوادث واقعی زندگی الهام بگیرد و بر اساس آن داستانی بپردازد. نویسنده میتواند لذت خواننده و آموزش به وی را هم در نظر داشته باشد، بدون اینکه از قصد اصلی داستان غافل بماند». (یاحقی، 1374: 191)
از آنجا که رمان نسبت به سایر گونههای ادبیات داستانی بلندتر است، برای نویسنده مجال بیشتری فراهم میکند تا آنگونه که دوست دارد داستان را پیش ببرد و با تنگی وقت روبهرو نباشد. علاوه بر این نویسنده قادر است شخصیتهای بیشتری را وارد داستان خود کند تا داستان از سادگی بیرون آمده و مخاطب علاقهی بیشتری برای ادامه خواندن داستان پیدا کند. رمان برای نمایش گونههای مختلف مکاتب ادبی مناسب است و نویسنده با فراغ بال میتواند نکات مربوط به مکتب ادبی مورد علاقهاش را در روند داستان ذکر کند. مخاطبان بسیاری نیز هستند که برای خواندن کتاب رمان را ترجیح میدهند چراکه ویژگیهای ذکر شده در سطرهای قبلی، رمان را به زندگی واقعی نزدیکتر و باورپذیری آن را بیشتر میکند. رمانهای «سالمرگی» و « مادرم بیبی جان» که در فصل دوم به بررسی آن پرداخته خواهد شد از این نظر بسیار موفق بودهاند.
« فرم رمان، در واقع برگردان زندگی روزمره در عرصهی ادبی است. برگردان زندگی روزمره در جامعهی فردگرایی که زادهی تولید برای بازار است. میان فرم ادبی رمان و رابطهی روزمرهی انسانها با انسانهای دیگر در جامعهای که برای بازار تولید میکند، همخوانی دقیق وجود دارد». ( گلدمن، 1352: 29)
در ابتدای شکلگیری رمان در اروپا و هنگام وارد شدن آن به ایران، استقبال زیادی از آن صورت نگرفت چرا که ادیبان و مخاطبان مختلف آن را فاقد جنبههای زیبایی شناختی نظم میدانستند؛ اما با رواج آن متوجه شدند که رمان با بیان ساده و بدون آرایههای دشوار ادبی ، دارای قابلیت انتقال والاترین احساسات بشری است.
1-2-3- داستان کوتاه9:
داستان کوتاه نوعی اثر داستانی فشرده است و اکثر اصطلاحاتی که برای تحلیل عناصر ساختاری، انواع و شگردهای روایی مختلف رمان به کار میروند برای داستان کوتاه نیز مورد استفاده قرار میگیرند. داستان کوتاه از آن جهت با نقل-شرح بسیار کوتاه از یک واقعه تفاوت دارد که مانند رمان، رفتار، پندار، و روابط متقابل شخصیتهای داستان را در قالب یک پیرنگ هنرمندانه سازمان میبخشد. و مانند رمان، پیرنگ آن ممکن است فکاهی، اندوهبار، عاشقانه، یا طنز آمیز باشد، داستان آن نیز از طریق یکی از انواع زوایای دید به ما عرضه میشود، و ممکن است به سبک خیالی، رئالیستی یا ناتورالیستی تألیف گردد.
داستان کوتاه از بعدی که ارسطو آن را وسعت نامید با رمان تفاوت دارد و این محدودیت گستردگی باعث میشود که هم در حصول تأثیرات داستان و هم در گزینش، تفصیل و نحوهی پرداختن به عناصری که برای دست یافتن به آن تأثیرات لازمند، تفاوتهایی ایجاد شود.
ادگارآلنپو که گاهی مبتکر داستان کوتاه نامیده میشود، نخستین نظریه پرداز نقد داستان کوتاه بود. بنا به تعریف او «قصه منثور» روایتی است که در مدت زمانی بین نیم تا دو ساعت خوانده میشود و به یک مضمون واحد یا مشخص محدود میگردد که تمام جزییات دیگر داستان فرع بر آن هستند.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

نویسنده داستان کوتاه، شخصیتهای معدودی را مطرح میکند و نمیتواند با تأنی فضای لازم را برای تحلیل و توسعه مستمر وقایع فراهم آورد. نویسنده غالباً از جایی نزدیک _ یا حتی از مرز _ نقطه ی اوج، داستان را شروع می کند و طرح قبلی و جزییات «زمانجای» داستان را به حداقل میرساند، پیچیدگیهای آن را کم میکند و به سرعت _ گاهی حتی در قالب چند جمله _ گره داستان را باز میکند. (آبرامز، 1384: 343-345)
داستان کوتاه با انتقال سریع موضوع اصلی به خواننده و پرهیز از حاشیهروی و بیان نکات غیرضروری، مخاطبان بسیار زیادی دارد. همین ویژگی کوتاه بودن داستان موجب نوآوریهای نویسندگان مختلف در آن شدهاست. زندگی امروزه با ورود وسایل مختلف تکنولوژی، مانند گوشیها و رایانههای همراه، نویسندگان و خوانندگان را به سوی داستان کوتاه سوق میدهد و سلیقه جمعی افراد مختلف به کوتاهگویی و کوتاه خوانی متمایل شدهاست. اصولا در داستان کوتاه به دلیل فرصت کم نویسنده برای پرورش داستان، نویسنده به دنبال پنهان کردن تفکرات اشخاص و پیچیده کردن آن نیست. اصغر الهی نیز در بسیاری از داستانهای کوتاه خود طرز تفکر اشخاص داستان را به صراحت بیان میکند:
« من باید پسر رقیب عشقی بابام را میکشتم تا در شهر چو بیوفتد که چی شده! داغ خونی میگذاشتم بر دل رقیب عشقی بابام که هیچ وقت فراموش نکند. همیشه یادش باشد. حتا وقتی که ته دلش، به خیال خودش به بابام فحش میداد. به مامانم ته دلش فحش میداد؛ حوریه خانم، خانم خانما». ( الهی،1389 :35))
« داستان کوتاه، روایت به نسبت کوتاه خلاقهای است که نوعاً سروکارش با گروهی محدود از شخصیتهاست که در عمل منفردی شرکت دارند و غالباً با کمک گرفتن از وحدت تأثیر بیشتر بر آفرینش حال و هوا تمرکز مییابد تا داستانگویی. ادگار آلنپو _ که او را موجد داستان کوتاه میدانند _ گفته است: نویسنده باید بکوشد تا خواننده را تحت تأثیر واحدی که اثرات دیگر مادون آن باشد قرار دهد و چنین اثری را تنها داستانی میتواند داشته باشد که خواننده در یک نشست که از دو ساعت تجاوز نکند، آن را بخواند». ( میرصادقی، 1376: 24-25)
« این نکته را نباید از نظر دور داشت که صرفاً داستانی که کوتاه شده باشد، داستان کوتاه نمیسازد. بحث تأثیر واحد که آلنپو بر آن تأکید دارد، یک ویژگی اساسی است که باعث متمایز شدن داستان کوتاه از انواع دیگر میشود. این تأثیر واحد باید از پیش انگاشته شده باشد. به این مفهوم که نویسنده داستان کوتاه باید از قبل بداند که داستان او به منظور ایجاد چه تأثیری در خواننده نوشته میشود و سپس با در نظر گرفتن این تأثیر، همه عناصر داستان را به نحوی هنرمندانه درآمیزد و برای ایجاد همان تأثیر واحد به کار گیرد». ( پاینده، 1383: 51)
« بیشتر صاحبنظران عقیده دارند که داستان کوتاه، قطعهای کوتاه از رمان است که حادثه و واقعهای را نقل میکند و برای اثبات این مدعا از رمانهای بزرگ قطعاتی را جدا کردهاند که دارای خصوصیت داستان کوتاه هستند. در این صورت عمر داستان کوتاه باید کمتر از رمان باشد. به طور رسمی، آغاز داستان کوتاه را از تلاشهای ادگار آلنپو در نیمه قرن نوزدهم میدانند. داستان کوتاه غیر از حجم، همان ویژگیهای رمان را دارد». ( عبداللهیان، 1379: 21)
چندین داستان کوتاه نیز در مجموعه داستانهای اصغر الهی وجود دارد که قابلیت بسط و گسترش و تبدیل به یک رمان را داراست. از جملهی آنهاست داستان« مردی که خود را حلقآویز کرد » از مجموعهی « حکایت عشق و عاشقی ما» :
« اتفاق خیلی ساده رخ داده بود. آقای آشوب زادگان معلم بازنشسته ساعت هشت و بیست و پنج دقیقهی یک روز خاکستری رنگ پاییزی که باران خردخرد میبارید، خود را حلق آویز کرده بود». (الهی، 1389: 115)
1-3- عناصر داستان
1-3-1- زاویه دید10:
« به معنی شیوه حکایت داستان است. به عبارتی سبک تثبیت شده یک نویسنده است که به مدد آن شخصیتها، گفتوگوها، و وقایع را که مجموعاً روایت یک اثر را شکل میدهند، به خواننده عرضه میکند. مسألهی زاویه دید همواره مورد توجه داستاننویسان بودهاست، و از زمان پیدایش رمان مدرن در قرن هجدهم، در نوشتهها و مقالات نقادانه، جستارها و نظراتی راجع به آن مطرح شدهاست. زاویهدید از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. نویسنده با انتخاب مناسبترین زاویه دید، میتواند طول داستان را به حداقل ضروری آن کاهش دهد و در عین حال بیشترین اطلاعات لازم را دراختیار خواننده قراردهد. داستاننویس بیش از هر کس دیگری میبایست به این نکته واقف باشد که در زندگی واقعی نیز این که چه کسی مطلبی را به ما میگوید و چگونه آن را بیان میکند، تا حدود زیادی تعیینکنندهی واکنش ما به آن مطلب است. بارها اتفاق افتاده که مطلبی را از کسی شنیده و نپذیرفتهایم اما، همان مطلب از دهان شخص دیگری برایمان کاملاً پذیرفتنی بودهاست. بدین ترتیب داستاننویسی که درپی بازآفرینی واقعیت است، میکوشد داستان را از نقطه نظر شخصیتی نقلکند که تا حد ممکن آن را محتملتر و پذیرفتنیتر بنمایاند و به بهترین نحو تأثیر واحدی را که او مدنظر داشتهاست، در ذهن خواننده باقیگذارد». ( پاینده،1390: 64-65)
برای مثال در رمان « مادرم بیبیجان» اثر اصغر الهی، تصویری که راوی نوجوان از اعتقادات برادر خود ارائه میدهد قابل باور و تأثیرگذار است حال آنکه اگر فرد دیگری آن را بیان میکرد به این اندازه مؤثر واقع نمیشد:
مهمترین اطلاعات دربارهی شخصیت رشید را تنها او ارائه میدهد:
« آقاداداش من، رشید آقا اول با خدا لج کرد، زد زیر قبول خدا و لج مادرمان بیبیجان را درآورد و خشت بیدینی را توی خانهمان گذاشت و برکت از خانهمان رفت». (الهی، 1358: 32)
« پایتخت که رفت عوض شد و سرش توی کتاب رفت. هرچه هست و نیست لای همین کتابها است که مرض بود و به جان همهمان افتاد». (همان، 33)
زاویه دید در داستان تا حدودی کنترل کنندهی دیگر عناصر داستان نیز میباشد و به خصوص لحن راوی متأثر از آن است. ازینرو انتخاب زاویه دید مناسب همواره مورد توجه نویسندگان بودهاست. زاویه دید مناسب حتی میتواند قابلیت نمایشی داستان را تغییر دهد.
1-3-1-1- زاویه دید سوم شخص:
1) زاویه دید دانای کل. اصظلاح رایجی است برای آن دسته از آثار بزرگ و متنوع داستانی که راوی همه چیز را در مورد شخصیتها و وقایع میداند. همچنین براساس سنت ادبی، دراین سبک روایت، راوی به درون افکار، احساسات و انگیزههای شخصیتها راه میبرد. راوی آزادانه در زمان و مکان جابهجا میشود و از شخصیتی به شخصیت دیگر میپردازد و سخنان، رفتار و حالات ذهن خودآگاه آنان را گزارش میکند یا پنهان میسازد. در این شیوه روایت راوی مداخلهگر آن است که علاوه برگزارش اعمال و انگیزههای شخصیتها دربارهی آنها اظهار نظر و قضاوت مینماید و گاهی نگرشها و دیدگاههای کلی خویش را در باب زندگی انسان بیان میکند. راوی دانای کل ممکن است موضع نامداخلهگر اتخاذ کند و نظریات یا داوریهای خود را در روایت دخالت نمیدهد.
2) زاویه دید محدود. راوی داستان را به زبان سوم شخص روایت میکند، اما در محدودهی تجربیات، افکار و احساسات یکی از شخصیتهای داستان باقی میماند. هنری جیمز که در درین سبک تغییراتی صورت داد، این چنین شخصیتی را «کانون» یا «آینه» یا «مرکز آگاهی» توصیف میکند.
نویسندگان متأخر این شگرد را به روایت سیلان ذهن11 توسعه دادند، که در آن مشاهدات بیرونی به همان شکلی که به جریان پیوسته فکر، حافظه، احساسات و آگاهی یک مشاهدهگر راه مییابند برای ما روایت میشوند.» (آبرامز،1384: 282-284)
«در جریان سیال ذهن، نویسنده سعی دارد به طور مستقیم و بیواسطه به درون ذهن و آگاهی شخصیتهایش وارد شود و آنچه را در درون آنها میگذرد، بیکم وکاست گزارش کند». (نجومیان1383: 20)
« ترسیدم دستم از دستهایی که مرا از تاریکی به روشنایی میبردند، کنده شود. چشمهایم را روی هم گذاشتم. سوزنهای نور به چشمهایم میزدند. دستهایی که نمیدیدم، دستم را ول کردند». (الهی:1386، 9)
در زاویه دید سوم شخص، از آن رو که راوی بر کل داستان اشراف دارد و پایان داستان را میداند و تنها گزارشدهندهی آن برای مروی است، صمیمیت کمتری نسبت به زاویه دید اول شخص احساس میشود.
1-3-1-2- زاویه دید اول شخص:
« این شیوه تا جایی که به صورت منسجم اعمال شود، موضوع روایت را به دانستهها، تجربیات و استنباطهای راوی اول شخص یا آنچه که وی از مصاحبت با دیگر شخصیتها کسب میکند محدود مینماید. میان چند دسته از راویهای اول شخص تفاوت وجود دارد:
1) راوی «من» که فقط شاهد اتفاقی یا مشاهدهگر موضوعات روایت است.
2) راوی که خود عنصری از داستان است اما فقط نقش جزیی یا حاشیهای دارد.
3) راوی که خودش شخصیت اصلی داستان است ». (آبرامز،1384:284)
زاویه دید اول شخص به این دلیل که افکار و احساسات را صمیمانه تر نقل می کند و داستان در ارتباط هرچند جزیی با خود وی است، در مقایسه با زاویه دید سوم شخص مؤثرتر است.
1-3-1-3- زاویه دید دوم شخص:
درین شیوه روایت، راوی داستان را کلاً یا اکثراً به صورت یک خطاب، و با استفاده از ضمیر دوم شخص«تو» برای فرد دیگری روایت میکند. دوم شخص ممکن است یک شخصیت داستانی، یا خوانندهی داستان، یا حتی خود راوی، یا تلویحاً یا به صورت ناآشکار یا موقتی فرد دیگری باشد. (آبرامز281:1384).
آبرامز بیان میکند که راوی ممکن است آنچه را که روایت میکند بیان انجام عمل مخاطب در طول زمان بوده باشد. مثلاً اینکه در گذشته چه کاری انجام داده، اکنون مشغول انجام چه کاری است و در آینده چه خواهد کرد». ( آبرامز،1384: 285-281)
1-3-2- پیرنگ12:
« پیرنگ مرکب از دو کلمهی پی+رنگ است. «پی» به معنی بنیاد، شالوده و پایه آمده و رنگ به معنی طرح و نقش. بنابراین پیرنگ روی هم به معنی« بنیاد نقش» و «شالوده طرح» است و معنای دقیق و نزدیک برای پلات. دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی که اولین بار این مفهوم را برای پلات پیشنهاد کردند، معتقد هستند که پیرنگ همان بیرنگ است که در فرهنگها آمده است. در فرهنگ معین بیرنگ چنین تعریف شده:
«طرحی که نقاشان بر روی کاغذ کشند و بعد آن را کامل کنند، طرح ساختمانی که معماران ریزند و از روی آن ساختمان را بنا کنند». (میر صادقی،150:1364)
پیرنگ، نقشه، طرح، الگو یا شبکهی استدلالی حوادث در داستان است و چون و چرایی حوادث در داستان را نمایش میدهد. به عبارت دیگر، پیرنگ، حوادث در داستان را چنان تنظیم و ترکیب میکند که در نظر خواننده منطقی جلوه کند. از این نظر، پیرنگ تنها ترتیب و توالی حوادث نیست. بلکه مجموعهی سازمان یافتهی وقایع است. در واقع نقل حوادث است با تأکید بر روابط علت و معلولی. در هر اثر ادبی پیرنگ نشان میدهد که هر حادثهای به چه دلیل اتفاق میافتد و بعد از آن نیز چه حوادثی و به چه دلیل اتفاق میافتد. (میرصادقی، 1377: 52-53)
ارسطو بیان میکند که پیرنگ در آثار نمایشی از اعمال و وقایعی سرچشمه میگیرد که برای انتقال مقاصد عاطفی و هنری شکل گرفتهاند و اعمال داستانی اعم از گفتار یا رفتار شخصیتها، ابزاری برای بیان خلقوخوی آنها هستند بنابراین پیرنگ و شخصیت دو مفهوم نقادانه وابسته به هم میباشند. (آبرامز،1384:272)
پیرنگ باید پویا باشد، در واقع نویسنده باید طرحی را در نظر بگیرد که قابلیت گسترش داشته باشد تا جذابیت متن بالاتر رود. نویسندگانی که در انتخاب پیرنگ به صورت واقعگرایانه پیش میروند و قبل از شروع داستان به تمام جوانب پیرنگ فکر میکنند در نگارش داستان موفقتر میشوند. مفهوم پلات را میتوان وسیعتر از این تعاریف دانست. به این معنا که بنا بر خرد برآمده از جهان داستان، پیرنگ کلیه عناصر داستان را در بر میگیرد. به بیان دیگر میتوانیم اصل علیت را از کلیه عناصر داستان توقع داشته باشیم یا پلات را علت العلل داستان بنامیم. بدین ترتیب آن «چرا»ی بخردانه دیگر نه فقط پس از هر حلقه از زنجیره حوادث، که به دنبال ورود هر شخصیت در داستان، هر گزینش مکانی و زمانی، هر زاویه دید و راوی باید به نوعی با منطق « واقعیت داستانی» پاسخ داده شود. اگر خواننده دربارهی زاویه دید داستان، حضور فلان شخصیت در داستان، زمان داستان و… سؤالی بپرسد، داستان باید پاسخی منطقی برای آنها داشته باشد. با تعاریفی که از پلات ارائه شد، پاسخ این سؤالات برعهدهی پلات نثر، پلات، راوی، پلات شخصیت و دیگر پلاتها خواهد بود. (مندنیپور،1383: 129-130)
پیرنگ پویا در داستان کوتاه «راننده و گودال» از مجموعه « حکایت عشق و عاشقی ما» به خوبی مشهود است و هیجانی که از خواندن متن آن مخاطب را تحت تأثیر قرار میدهد نشاندهندهی پویا بودن پیرنگ آن است:
« راننده جواب نداد. صورتش در آینه نبود. شانههایش تکان میخورد. مرد تکیه داد به پشتی صندلی و فکر کرد: شاید وارد باشد ». (الهی، 1386: 21)
« همچنین توجه داشته باشید که پیرنگ با « داستان» تفاوت دارد- به این معنا که پیرنگ، چکیده بسیار کوتاهی از ترتیب زمانی وقایع یک اثر ادبی است. زمانی که ما داستان یک اثر ادبی را خلاصه میکنیم، میگوییم ابتدا این واقعه رخ میدهد بعد فلان واقعه روی میدهد. فقط در صورتی که چگونگی ارتباط وقایع، شیوه بیان، نظم دادن همه موضوعات یا طرز نظم یافتن آنها برای دستیافتن به تأثیرات مورد نظر را تصریح کنیم، در آنصورت چنین چکیدهای، یک پیرنگ خواهد بود». (آبرامز، 1384: 272-273)
«صورتگرایان روسی برای آنکه تمایز میان مصالح خام و بازآرایی زیباییشناختی این مصالح در داستان را نشان دهند از مفاهیم داستان و پیرنگ بهره گرفتند. تفاوت اساسی این دو مفهوم از نوع برخورد با ترتیب زمانی و علیت ریشه میگیرد. در «داستان» رخدادها بر اساس توالی زمانی و علیت به یکدیگر مربوط میشوند. در«پیرنگ» نظم تقویمی رخدادها و پیوندهای علی آنها با یکدیگر به هم میخورد، و نظم و ترتیب متفاوتی میان آنها برقرار میشود». ( مکاریک116:1390)
«طرح یکی از عناصر اصلی قصه، نمایشنامه و شعر است. طرح را اینگونه تعریف کرده اند: « در نمایشنامه، شعر و یا داستان طرح عبارت است از نقشه، نظم، الگو و شمایی از حوادث. به عبارت دیگر حوادث و شخصیتها طوری در اثر شکل مییابند که باعث کنجکاوی و تعلیق خواننده یا بیننده شود. خواننده به دنبال تعقیب حوادث است و میخواهد علت وقوع آنهارا بداند. از نظر زبانی طرح دارای سه زمان دستوری است: چرا آن حادثه اتفاق افتاد؟ چرا این ماجرا دارد اتفاق می افتد؟ و یا اصلاً حادثه ای اتفاق خواهد افتاد؟» ( اخوت، 1371: 36)
« میتوان گفت که ارتباط میان رویدادهای داستان با طرح همانند درج رویدادهای زندگی در تاریخ است: یعنی طرح همانند تاریخ با حذف و اضافه کردن روبهروست. ای.ام فورستر معتقد است که طرح، داستان نیست بلکه ساختمان منطقی، فکری و سببی آن است. بنابراین، طرح، همان رمان است در جنبه ی معقول و منطقی خود و نیاز به راز دارد، و البته این راز بعدها آشکار خواهد شد. نتیجه این که داستان توالی حادثه است آنگونه که واقعاً اتفاق افتاده است و زمان آن خطی و مسلسل است. در صورتی که در طرح زمان دستکاری میشود و واقعیت به صورت تکهتکه و جابهجا عرضه میشود. طرح واقعیت اثر است در حالیکه داستان خود واقعیت است. در طرح نویسنده میتواند نتیجه را قبل از علت بیان کند، ویا آخر را قبل از شروع بیاورد و مکانیسم آن ارتباط تنگاتنگی با نوع ادبی دارد و از نوعی به نوع دیگر متفاوت است. به طور مثال در رمان های روانشناختی، نویسنده ابتدا حالات شخصیت را توصیف می کند و بعد وقایع و حوادثی را که باعث به وجود آمدن این حالات شده است برای خواننده بازگو میکند». ( اخوت،42:1371) که این ویژگی در رمان سالمرگی به خوبی دیده میشود:
« زنی گفت نفس بکش. نفس بکش. از بچگی این جمله را شنیده بودم. تو خواب و بیداری، حتی وقتی که گرم بازی بودم. سینهام به خس خس میافتاد. نفس گلولهای میشد و گلویم را میگرفت. از درد سینه به خودم میپیچیدم». (الهی، 1386: 9)
احمد اخوت طرح را بخش پویای روایت در برابر شخصیتهای ایستا میداند. طرح شخصیتها را به هم مربوط میسازد و قهرمان و ضدقهرمان را در شرایط متعارض قرار میدهد. ( اخوت،42:1371)
شلومیث ریمون-کنان در کتاب روایت داستانی، طرح را با توجه به عامل زمان به سه دسته تقسیم میکند:
1)طرح مفرد: درین نوع طرح نویسنده حادثهای را که یکبار اتفاق افتاده است، یکبار تعریف میکند.
2)طرح مکرر: طرحی است که نویسنده حادثهای را که یکبار اتفاق افتادهاست، چندین بار تعریف میکند.
3)طرح بازگو: نویسنده حادثهای را که چندین بار اتفاق افتادهاست یکبار بازگو میکند.(کنان، 1387: 51)
« شکلوفسکی از دو نوع طرح یاد میکند: طرح پلکانی و طرح مارپیچی. طرح پلکانی آن است که رفتارهای چند شخصیت داستان شبیه به هم است و حرکت زمان درین داستانها به صورت سببی است. اما طرح مارپیچی به این صورت است که قصه با یک پیشگویی آغاز میشود وکنشهای دایرهای در داستان در راستای تحقق بخشیدن به این پیشگویی است». (اخوت،54:1371)
میرصادقی از تقسیم پیرنگ به «پیرنگ بسته» و «پیرنگ باز» سخن میگوید. پیرنگ بسته تودرتو و پیچیده است و رمزگونه به نظر میآید که مستلزم گرهگشایی است. در پی گرهگشایی نیز نتیجهگیری قطعی است. ازینرو مناسب داستانهای اسرارآمیز است. اما در پیرنگ باز نظم طبیعی میان حوادث وجود دارد و راوی به صورت بیطرف در داستان ظاهر میشود و مخاطب باید خود راه حل مسائل طرح شده را بیابد. (میرصادقی166:1364)
در داستانهایی با پیرنگ بسته، نویسنده باید توجه داشته باشد در بازگشایی گره و نتیجهگیری قطعی، بسیار با دقت عمل کند چراکه هر نتیجهگیری مورد قبول مخاطبان واقع نخواهد شد و مخاطب در انتظار است تا پایان درستی از داستان را شاهد باشد. پیرنگهای بسته بیشتر باید در موضوعاتی به کار برده شود که جنبهی آموزشی دارند اما بهتر است کاربرد پیرنگهای باز در داستانهایی باشد که به دنبال پرورش خلاقیت مخاطب هستیم. پیرنگ همیشه با کشمکش در داستان سروکار دارد. برخورد و رویارویی شخصیتهای داستان با شخصیتهای مخالف و مقابل آفرینندهی کشمکش داستانی است. کشمکش رویارویی دو نیرو یا تعارض دو دیدگاه است. کشمکش میتواند بیرونی، یعنی بین دو شخصیت و یا درونی، یعنی بین دو میل ناسازگار یا متناقض در درون یک شخصیت واحد باشد( کشمکش ذهنی). با گسترش پیرنگ، کنجکاوی خواننده بیشتر میشود و شور و اشتیاقش برای دنبال کردن ماجرای داستان زیادتر. همین علاقمندی نسبت به دنبال کردن داستان، او را در حالت دلنگرانی و دلهره نگاه میدارد و چنین کیفیتی را در اصطلاح حالت « تعلیق یا هول و ولا » میگویند. این حالت به دو صورت ممکن است در داستان به وجود بیاید. یکی آنکه نویسنده راز سر به مهری را در داستان ایجاد کند و دیگر اینکه شخصیتهای داستان را در موقعیتهای دشوار و حساس قرار دهد تا از میان دو راه یکی را انتخاب کند. ( همان، 169)
کشمکش درونی را میتوان در داستان کوتاه « شاگرد من، معلم من » از اصغر الهی مشاهده کرد:

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید