ج) خوان خلیل
این اثر نیز با مشارکت و همکاری ملک قمی در ستایش ابراهیم عادلشاه حدوداً در سال 14-1013ق ترتیب یافته است.
د) پنج ‏رقعه
نامه‌های ظهوری است که مشتمل بر پنج رقعه می‌باشد. رقعه‌ی اول متضمن لوازم ماه محرم است؛ رقعه دوم به پادشاه؛ رقعه سوم در ازدواج عشق و حسن؛ رقعه چهارم متضمن عدم مشاهده پادشاه به روز عیدالضحی؛ رقعه پنجم در شکایت هجران. لازم به ذکر است علاوه بر این پنج رقعه، نسخه‌ی اساس در بردارنده چهار رقعه‌ی دیگر نیز می‌باشد که این رقعه‌ها در دیگر نسخ نیامده است. رقعه‌ی ششم که به نظر می‌رسد در وصف پادشاه باشد؛ رقعه‌ی هفتم به محمدخان نوشته شده؛ رقعه‌های هشتم به شیخ فیضی نوشته شده و در آخر رقعه‌ی پادشاه به ملاظهوری. از میان این رقعه‌ها تنها، رقعه‌ای که به شیخ فیضی نوشته شده در نسخه‌ی م.ج آمده است و رقعات دیگر در هیچ‌کدام از نسخه‌های دیگر نیامده است.
هـ) مینابازار
شامل وصف دکان‌های جوهری، بزاز، گلفروش، حلوایی، عطار، میوه‌فروش، تنباکوفروش، تنبولی و سبزی‌فروش است. عده‏ای از محققان بر سر متعلق بودن این اثر به ظهوری اختلاف نظر دارند.
باباسالار در مقدمه‏ی دیوان غزلیات ظهوری بیان می‏کند: «درباره‏ی نویسنده‏ی مینا بازار و پنج رقعه به رغم شهرت فراوان در طی سالیان، بحث و شک و تردید است. بعضی محققان متأخرتر آنها را جزء آثار ظهوری به شمار می‏آورند؛ در حالی که گروه بزرگ‏تری از آنان مدعی‏اند که این دو کتاب، اگرچه در شیوه‏ی نگارش شبیه سه نثر هستند، به دست ارادت خان واضح نوشته شده‏اند. همچنین محققانی دیگر کتاب اول را به ارادت‏خان و دومی را به ظهوری نسبت می‏دهند و برخی عکس آن را بیان می‏کنند.» (بابا سالار، 1390: 107)
اما نسخه‏های موجود در دست بنده به طور واضح نشان می‏دهد این اثر از ظهوری است. در انتهای نسخه اساس و نسخه دانشگاه تهران آمده است: «تمام شد نسخه‏ی ظهوری.» علاوه بر این، ظهوری در خاتمه ‏کتاب نوشته است: « خواستم از دریوزه‎ی درِ فیض لطف الهی، پنج گنج فراهم آورده به آبیاری فضل نامتناهی، پنج باب دانش را معمور کرده.» برای شرح و توضیح پنج‏گنج در حاشیه نسخه اساس آمده است: پنج‏گنج کنایه از خطبه ثلثه، مینا بازار و پنج رقعه است. این شواهد و سبک اثر نشان می‏دهد صاحب مینا بازار نمی‏تواند کسی جزء ظهوری باشد.
سبک هندی
با روی کار آمدن دولت صفوی شعر و ادب فارسی دچار تغییر و تحولاتی شد و در نهایت ملزم به پیمودن مسیری تازه در این حوزه شد. با گسترش تشیع در ایران عهد صفوی و علاقه و توجه بیش از اندازه پادشاهان و بزرگان این دوره به عالمان دین و مدایح آنها از سویی راه برای نفوذ فرهنگ و زبان عربی گشوده شد؛ تألیف و تعلیم‏های فراوانی به این زبان صورت ‏گرفت به طوری که در انواع نثر این دوره واژه‏ها و ترکیبات عربی به وفور دیده می‏شود. از سوی دیگر ورود و چیرگی قبیله‏هایی از ترکان به این سرزمین باعث رواج زبان ترکی و در نهایت باب شدن این زبان به عنوان زبان رسمی و درباری ایران این دوره شد. ذبیح الله صفا در کتاب تاریخ ادبیات در ایران می‏گوید: «اصطلاح‏های اداری و نظامی و دیوانی بسیار ترکی یا مرکب از ترکی و فارسی برای شغل‏ها و مقام‏های گوناگون متداول بود مانند:‏ قورچی(سلاح‏دار) قورچی‏باشی(رییس‏ سلاحداران) قاپوچی(دربان) قاپوچی‏باشی(حاجب) دیوان‏بیگی، بیگلربیگی (حاکم کل، استاندار بزرگ شهر) و … » (صفا، 1382: 196)
هم‏زمان با حکومت صفوی در ایران، بازماندگان ظهیرالدین بابر که همان گورکانیان بودند در هند حکومت می‏کردند. دراین دوره، زبان و شعر فارسی در ایران به تدریج رو به افول نهاد اما در دربارهای هند و روم از مقام و مرتبه‏ی بالایی برخوردار بود و بازار آن بسیار گرم و پررونق بود. حتی علاوه بر زبان رسمی و درباری گورکانیان هند زبان علم و ادب نیز بود.
در دوره‏ی صفوی شاعران بزرگ به دنبال طریقی هستند که هم رابطه‏ی خود را با سنن ادبی گذشته حفظ کنند و هم طرز نو و تازه‏ای را به وجود آورند. (تمیم‏داری، 1372: 109) به دلیل بی‏توجهی پادشاهان صفوی به اشعار متداول مدحی و همچنین به علت استقبال دربار ادب‏پرور هند از شاعران و ادیبان پارسی‏گوی، گروهی از گویندگان به هندوستان رفتند و در آنجا به کار شعر و شاعری پرداختند. اینان سبکی جدید به وجود آوردند که از آن به سبک هندی نام می‏برند و برخی از ادبا این سبک را سبک اصفهانی نیز نامیده‏اند.
امیری فیروزکوهی در مقدمه‏ی کلیات دیوان صائب بیان کردند: « باید بگوییم که تسمیه‏ی این سبک به هندی از اغلاط مشهور است و حق این است که این طرز از سخن را سبک اصفهانی بنامیم زیرا مسلّم است که ظهور این سبک در بین شعرا و گویندگان عصر صفوی در ایران و فارسی زبانان بلاد دیگر معلول تحولات گوناگون اجتماعی و دنباله‏ی تغییرات طبیعی و عصری و پیدایش مجازات و کنایات و استعارات جدید بوده… چون قلب و مرکز زبان فارسی مملکت کهن سال ایران بوده و می‏باشد قهری است که هر نحو تغیر و تحول ادبی و شعری هم در این زبان مخصوص همان آب و خاک و خاص همان مردم است که در آن بوم و بر زندگانی و تفهیم و تفهم عادی می‏نمایند و از آنجا که در عصر درخشان صفوی شهر عظیم و مشهور اصفهان سواد اعظم و محط امم و مهد پرورش علما و دانشمندان به انواع راحت و نعمت بوده است واضح است که این سبک از سخن هم مانند مظاهر دیگر تمدن آن عهد از علوم و فنون و صنایع و حرف منسوب بدانجا خواهد بود لاغیر مضافاً به این که اکثر گویندگان آن عصر یا زاده‏ی اصفهان و یا تربیت یافته‏ی دامن آن بوده‏اند.» (امیری فیروزکوهی، 1333: 3-4)
ویژگی‎ها و مختصات سبک هندی
جامعه‏ی ادبی عصر صفوی و هندیان از یافتن معناهای دور و غریب در شعر و توجیهات گوناگون لذت فراوان می‏بردند؛ شعری را می‏پسندیدند که بتوانند معانی بیشتری برایش بتراشند. (فتوحی، 1385: 34)
این سبک مانند دیگر سبک‌های شعر و نثر فارسی دارای ویژگی‌هایی است که به اختصار به مهم‌ترین آن‌ها می‌پردازیم:
1- تعقید و پیچیدگی
«جریان عمده‏ای در شعر این عصر گرایش به جانب دشواری و پیچیدگی دارد. طبق معیارهای جمال‏شناسیِ شاعرانِ این جریان، شعر مشکل و دشواری که معنای آن به سادگی دریافته نشود بهترین شعر است.» (فتوحی، 1385: 38)
2- مضمون‌سازی، باریک‌اندیشی، خیال‌پردازی
3- کثرت تشبیهات و استعارات و کنایات مجازی
4- لفظ تراشی و ترکیب‌سازی خاص (خاتمی، 1371: 11- 23)
5- درآمیختگی نظم و نثر
6- وجه وصفی
7- تتابع اضافات
8- جملات طولانی (شمیسا، 1387: 216 – 218)
نثر ظهوری ترشیزی
متون منثور ظهوری مشتمل بر آثار مدحی و وصف بزرگان قرن دهم و یازدهم هجری است. «سبک ظهوری در نگارش بسیار زیبا و دلنشین است و نثر وی را می‏توان شعر منثور خواند زیرا معانی شعری به تمام و کمال در آن رعایت شده است.» (بابا سالار، 1390: 112)
ویژگی بارز این متون مسجع بودن عبارات، پیچیدگی لفظ و معنی، استعارات دور از ذهن، آهنگین و موزون بودن الفاظ آن است و از این لحاظ شباهتی با نثر قدیم دارد؛ هرچند کتبی که به نثر فنی و مصنوع در عهد صفوی نگاشته شده‌اند جایی که درباره شخص پادشاه یا سایر بزرگان باشد گویندگان به‌عنوان احترام و تمجید سخن را متکلفانه، پیچیده و مسجع ایراد می‌کردند. ظهوری هم از این خصیصه مبرّا نبوده است. صفا در تاریخ ادبیات در ایران می‏گوید: « نثر او به شیوه‏ی نثر مصنوع است که با سجع‏ها و آرایش‏های گوناگون و به کار بردن واژه‏های دشوار و کنایه‏ها و استعاره‏ها و مجازهای وافر همراه است و از بسیاری شهرت و رواج در هندوستان به عنوان سرمشق فصاحت و انشاء و ترسل و به صورت کتاب درسی به کار رفته است و از آنها خاصه از “سه نثر ظهوری” نسخه‏ها پرداخته و چاپ‏ها ترتیب داده‏اند.» (صفا، ج پنجم، 1364: 979) ویژگی مهم دیگری که در متون ظهوری فراوان به چشم می‌خورد و از بسامد بالایی برخوردار است ترکیب‌سازی آن است. ترکیبات اضافی و وصفی او معمولاً بار تصویری دارند که در واقع نوعی تشبیه و استعاره هستند.
در بخش رقعات غالباً مطلب مهمی به چشم نمی‌خورد لذا تمام متن نامه حاوی عبارت‌پردازی صرف، تعریف و تمجید، مدح و منقبت است. برای گزارش اجمالی از نوع نثر ظهوری، متن وی را در سطوح زبانی، ادبی و فکری مورد بررسی قرار می‌دهیم:
الف) سطح زبانی:
در این سطح معمولاً سه سطح آوایی، واژگانی و نحوی مورد بررسی قرار می‏گیرد.
1- سطح آوایی:
شامل موسیقی درونی متن به عبارتی همان هم حروفی و واج‌آرایی است.
– خوش‌نشینان چمن نشاط که به بسط بساط انبساط پرداخته. (27)
– پرده‌ی گوشش از فرط رنگینی هم‌رنگ پرند نگارین مانی گردیده. (101)
هنجارگریزی آوایی:
ـ خورداد (= خرداد) (31)
ـ خورمی (= خرمی) (38)
ـ دوکان (= دکان) (98)
ـ دوچار (= دچار) (41)
کاربرد «نی» به جای «نه»
نی‌نی چه می‌گویم از او تا مشک که غلام سیاه و کم بهاست. (75)
نی‌نی چه می‌گویم زینت خداداد از بند زیور آزادش را آرایش بی‌اندازه داد. (80)
2- سطح واژگانی:
واژه‌هایی که در متن به‌کار رفته است بیشتر عربی است و به نسبت، از واژه‌های فارسی و هندی کمتر استفاده شده است. اما در مینا بازار استعمال واژه‏های هندی بسیار به چشم می‏خورد. در هر بخش از وصف دکان‏ها واژه‏های خاص مربوط به همان دکان به وفور استعمال شده است. برای مثال ظهوری در
وصف دکان بزّاز از واژه‏هایی مثل دارایی، گل‏بدن، شیرین‏باف، پری، چشم خورشید، لوله‏پیچ، چشم بلبل و… استفاده می‏کند که هر کدام نام پارچه‏های رایج در دوره‏ی وی در هندوستان هستند. همچنین واژه‏هایی مانند حلقچی، کعب غزال، خاموشی، مقراضی و مغزی نوعی حلوا یا شیرینی رایج هستند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

نمونه‏هایی از واژگان فارسی:
درود (27) همداستان (86) جوانمردان (86) پاسبان (28) چهره (31) تنومندی (62) سرفراز (63) درازدستی (65) گلزار (34) نوروزی (70) سپاس‌داری (72) صفاهان (76) دلپذیر (45) شاگرد (41) یارا (66) برومندی (62) فتراک (77) همشیره (110) زنخ (110) جامه (79) ژاژخایی (94) نخچیر (91) برهان (39)
نمونه‏هایی از واژگان عربی:
تلوین (79) مغنی (81) علاج (31) خدام (66) لعل (51) مغفرت (72) استیلا (77) قرین (83) لمعه (92) مرصوده (93) لؤلؤ (93) سامعه (33) تسلی (75) استماع (35) عذوبت (105) مهجور (74) مصافحه (108) معانقه (108) رایحه (107) غبن (57) عشرت (29) الم (89) انبساط (27) مسرت (29) دُرّر (33) ملحوظ (35) معجز (36) نقار (45) مدور، مربع، مسدس، مثمن (55) نقصان (90) مخوف (80) اتصال (81) قصور (96) تقدیر (90)
نمونه‏هایی از اصطلاحات و ترکیبات عربی:
حبذّا (43) کما ینبغی (30) الحال (91) لازم‌الاذعان، عدیم‌السهوان (34) فی‌الحقیقت (35) بالضرورت (36) فی‌المثل (61) ان‌شاءالله (63) جمله‌الملکی (63) ملک‌الکلامی (68) کحل‌الجواهر (76) استغفرالله (77) طرفۀالعین (79) لیلۀالقدر (83) نورالانوار (78) الشکرالله (89) الله‏الحمد (91) عمیم‌الاحسان (91) تبارک الله (93) درۀالتاج، قرۀالعین (98)
نمونه‏هایی از واژگان هندی:
تال (27) کِمرک (109) سپاری (113) پان (113) فوفل (114) جَنتَر و بین (30) کُشک (58) چَلَم (113) بان (115) آردی (110) کاردی (110) کتهل (110) بَلَبان (27) بیره (113) تَنبول (113) حَلقَچی (106) خاموشی (106) دَنَتَّر (114) سیلان (111) شیرین‏باف (101)
ترکیب‌سازی:
آثار ظهوری به اعتبار حجم ترکیب‌سازی آن قابل توجه است. او در ترکیب‌سازی‌های خود هم به خلق ترکیبات معانی تازه دست زده است و هم ترکیب‌های تصویری فراوانی از رهگذر ترکیبات وصفی خلق کرده است. (حسن‏پور آلاشتی، 1384، ص 113)
نمونه‌هایی از ترکیبات ظهوری:
عرشْ ‎طارم، افلاکْ خیم، کیوانْ همم، برجیسْ شیم، مریخْ حشم، خورشیدْ علم، ناهیدْ نغم، عطاردْ رقم، قمرْ خدم (27) نوازشْ تقریر (29) هشیارْ مغز (30)، علیلْ نهادان (31) مرغولهْ مویان (31) بلندْ سخن، کوتاهْ دریافت (36) معجزْ نظام (36) یوسفْ طلعتان، نمرودْ نخوت (38) خاراْ بنیان، دارا دربان (39) کوتاهْ‌دستان، بلندْ سودا (42) پرویزْ عشرتان (43) یبوستْ چین (103) ابدْ پیوند (45) شامْ طبعان، کوتاهْ‌ درکان (44) بیدارْ بخت (53) شمشادْ قامتان، ریحانْ کاکلان، بنفشهْ خطان (56) تیزْ زبانان، بزرگْ خردان (64) نسترنْ خویان (67) سبزْ خطان (68) تبسمْ دیت (72) فیروزهْ فام (116)، فیروزهْ طالعان (115) سرکهْ جبینان (105) عصمتْ مقیمان، نگارینْ تمثال (97)
نمونه‌هایی از ترکیبات اضافی:
مندلِ ورعْ پیشگانِ هشیار مغز (30) نواله خورِ خوانِ نوال (42) داغِ مصیبت‎ْ زدگانِ خاک (72) آتشِ دوزخْ شرر مظلومی (72) متاعِ کسْ‏میابِ وفا (102)
نمونه‌هایی از ترکیبات وصفی:
ترکیبات اضافی ظهوری در اساس نوعی تشبیه و استعاره هستند و ترکیبات وصفی جنبه‌ی تشخیصی دارند؛ یعنی صنعت تشخیص را به وجود آوردند. نمونه‌هایی از ترکیبات وصفی:
اشک لاله‌گون (74) خرد خوردهْ‏کار (31) عقل رنگْ‌آمیز (31) رگ طاقتْ‌گسل (94) خنده‌ی دندان‌ْنما (100)
3- سطح نحوی:
ساختار عبارات و جملات متن با گونه‌ی زبانی مؤلف و هم‏عصران او به نوعی هماهنگ است. از لحاظ کوتاهی و بلندی جملات باید متذکر شوم جملات تقریباً کوتاه‌اند ـ‏ هرچند جملات طولانی هم در متن دیده می‌شود ـ اما پیچیدگی‌های خاص خود را دارد که این نوع شیوه‏ی نگارش از شاخصه‌های سبکی ظهوری قلمداد می‌شود. به دلیل مسجع بودن عبارات و معطوف بودن جملات بر هم، حذف در گروه فعلی در این نوع جملات بیش از هر نوع حذف دیگری به کار رفته است. در اینجا به ذکر چند نمونه می‌پردازیم:
حذف فعل بدون قرینه
ـ به شمیم خلقش یاسمن را ختن ختن نافه‌ی چین در جیب و دامان و به نسیم لطفش غنچه را چمن چمن خنده در زیر لب پنهان. (29)
ـ گوهر در نظرش بی‌قدرتر از ریگ به صحرا و وعده‌اش به وفا نزدیک‌تر از موج به دریا. (29)
ـ نغمه‎ی قانون عدالتش ملک‌نواز، شعله‎ی کانون سیاستش ظلم‌گداز. (29)
ـ به پامردی تقویتش پابست کاخ ایمان، خارابنیان و به دستیاری مرمتش درگاه محکمه علیه، دارا دربان. (39)
حذف به قرینه لفظی
ـ تعداد فضایل و حصر کمالاتش، آب دریا به کیل مشت پیمودن است و ریگ صحرا به سبحه انگشت شمردن (29)
ـ از خیال چهره‎ی از حیا عرق کرده‌اش، آسمان لبریز اختر تابنده گشت و دریا مالامال گوهر ارزنده. (80)
ـ نبضِ اضطرابش طپیدن آغاز کرد و چشم اشتیاقش پریدن ساز. (79)
ـ اشک ستاره‏ریزش به جای ستاره افشان بود و چهره‎ی اصفرش چون مهتاب، برافروخته و درخشان. (79)
ـ فرق ارادت تا به گردن، فرسوده‎ی بار ملالت است و چهره‎ی اعتقاد، سراسر عرق‎ریز خجالت. (76)
ب) سطح ادبی
در این سطح عناصر بیانی (تشبیه، استعاره، مجاز، تشخیص، کنایه، استعاره فعلی، پارادوکس و…)، عناصر معانی (ایجاز و اطناب، مساوات و تکرار، حذف و قصر ) و عناصر بدیعی متن ( جناس، سجع، مراعات‌نظیر و … ) مورد بررسی قرار می‌گیرد. برجستگی‌های متن ظهوری بیشتر در حوزه‌ی بیان است. در حقیقت نوجویی و تازه‏گویی‌های ظهوری را باید در این حوزه بررسی و جست‏وجو کرد. تشبیه و استعاره اغلب در قالب اضافات تشبیهی و استعاری پدیدار شده‏اند. اضافه شدن صفات و لوازم انسانی به امور ذهنی و عینی، صنعت تشخیص را در متن با بسامد بالا به‌وجود آورده است.
متن ظهوری در حوزه‏ی بدیع نیز عاری از پیرایه نیست. خلاقیت ظهوری در خلق مینا بازار بسیار ستودنیست. وی با بازی با الفاظ یک شاهکار می‏آفریند که در نوع خود مانند ندارد. استادانه و ظریف‏کارانه الفاظِ دارای دو یا چند معنی را در کنار هم می‏چیند و جملات و عبارات بی‏نظیر می‏سازد. عباراتی که در معنای ظاهر بسیار ساده به نظر می‏رسند اما با اندکی تأمل و تعمق می‏توان فهمید در ماورای این معنای ظاهر، معنای دیگری که با سایر کلمات در پیوند است، پنهان است. ظرافت‏های ظهوری را در این بُعد باید در حوزه‏ی بدیع جست‏و‏جو کرد.
عناصر بیانی
1- تشبیه:
تشبیه یعنی مانند کردن چیزی به چیز دیگر که شامل چهار رکن مشبه، مشبه‌ٌبه، وجه شبه و ادات تشبیه است. تشبیهاتی که در متن ظهوری به‌کار رفته است اغلب به ‌صورت بلیغ یا همان اضافه‌ی تشبیهی است. هرچند تعداد تشبیهاتی که تمام ارکان آن رعایت شده باشد کم نیست. این تشبیهات اغلب تازه و غیر مأنوس هستند و معمولاً مشبهٌ‎به از امور غیر معمول است. تشبیهات هم از نوع عقلی و هم از نوع حسی هستند. در اینجا به ذکر چند نمونه می‌پردازیم:
ـ در موقف ادب مانند شمع به ادای لوازم قیام پرداخته و چون شعله از باد پشت نیاز به سجده سرافکندگی خم ساخته. (84)
او- محذوف (مشبه) مانند و چون (ادات تشبیه) شمع و شعله (مشبهٌ‏به) حالت قیام و ایستادگی و تعظیم برای ادای ادب و احترام (وجه ‏شبه)
ـ یاقوت و صیرفی نیز اگر می‌بودند چون واو، سر در پیش و چون شین، عرق بر جبین می‌نمودند.
(56)
یاقوت و صیرفی (مشبه) چون (ادات تشبیه) واو، شین (مشبهٌ‏به) شرمندگی (وجه شبه)
ـ آرام از دلش چون قرار خمارآلودگان به هوای وصال یوسف جمال، دل باخته و از کمال بی‌تابی شوق دیدار و نهایت انتظار وصال به بوی پیراهن نساخته، گریخت. (79)
این تشبیه از نوع عقلی به عقلی است. منظور از عقلی در اصطلاح علم بیان هر مشبه و مشبهٌ‎بهی که با حواس خمسه (بویایی، چشایی، بساوایی، بینایی و شنوایی) در پیوند نباشد.
آرام (مشبه) چون (ادات تشبیه) قرار خمارآلودگان (مشبهٌ‏به) بی‏تابی و بی‏قراری (وجه شبه)
تشبیه بلیغ (اضافه‌ی تشبیهی):
تشبیه بلیغ اسنادی:
ـ قدش سروی است که به بر می‌آید و کسی بر او زبان طعنه‎ی بی‏بری نمی‌گشاید. (109)
تشبیه بلیغ اضافی:
یاقوت لب، گوهر دندان، مرجان پنجه، صدف دهان (98) لب لعل (99) گوهر سخن، یاقوت جگر (100) حریر گلبرگ (101) هلال لبش (113) بادام‏چشمان (114) فیروزهْ‏طالع (115) چاشنی بلاغت (44) اشک ستاره‌ریز (79) جلاد اجل (29) ارغوان چهره‌اش (73) سرو قامت (53)
2- استعاره:
همانطور که پیش‎تر هم ذکر شد استعاره در متن اغلب در قالب اضافه‌ی استعاری آمده است و صنعت تشخیص را به ‌وجود آورده است.
ـ طائران اولی‌الاجنحه بر گرد دکانش چون مگسان در پرواز. (106)
طائران اولی‏الاجنحه: استعاره است از ملائکه.
ـ بنفشه‏خطان را با مشاهده‏ی سنبل‏زار خطش، طرفه‏کاری افتاده. (56)
بنفشه‏خطان: استعاره است از زیبارویان، معشوقان
اضافه‌ی استعاری:
پای پیک اندیشه (100) لاله‌ی داغدار (101) زلف سنبل (113-112) بنان پنجه‌ی مژگان (79) آستین رخت بخت (80) دندان یاسمین (56) خرطوم چوگان (56) مرغوله‌ی طره‌ی ناهید (56) شحنه‌ی قَدَر (51) بازوی موج (47) پنجه‌ی کلف (40)
اضافه‌ی اقترانی:
فرق ارادت (76) سر حسرت (74) آستین عاطفت (74) جگر محبت (74) دست کرم (73) ارباب فکر و خیال (55) صداع نخوت (52) خوان احسان (50) قلم تقدیر (45) لب بشارت (32)
3- کنایه:
ـ تعداد فضایل و حصر کمالاتش، آب دریا به کیل مشت پیمودن است و ریگ صحرا به سبحه انگشت شمردن (29)
آب دریا به کیل مشت پیمودن کنایه از کاری بیهوده و غیر ممکن
ـ به کلیدِ طاقت قفلِ لکنت از در بیان برداشته. (44)
کنایه از گشاده‌زبان شدن
ـ هفت مانی و بهزاد که به ادراک زمانش خجالت و انفعال نکشیدند وگرنه چه روها می‌ساختند. (56)
رو ساختن کنایه از شرمندگی
ـ با لاغران، فربه نشستن نه از توانایی است. (70)
کنایه از به زیردستان زور و توانایی نشان دادن
ـ هرگاه در بازار رعنایی دکان گشاده، ریحانیش را ریحان از ته دل خط بندگی داده. (112)
خط دادن کنایه از تعهد و نوشته دادن
4- تشخیص:
ـ مریخ از بیم زَهره‏ریز. (54)
ـ مردمکش گرد بالش خورشید زیر سر نهاده. (53)
ـ بهار از جوش غم به رنگ خزان حنا شکسته رنگ گردید. (103)
ـ نسیم غمّاز در این رنگینْ گلشن سراپا نگار در غنچه گردیدن. (98)
عناصر بدیعی
1- سجع:

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ـ عبارات را پاکی لؤلؤی عدن و الفاظ را نوی فیروزه‌ کهن (44)
ـ شمامه‌اش تا دست دستبرد گشوده گوی مزیت و فوقیت از گوی گل ربوده (108)
ـ بی‌هلال کیله‌اش، غُرّه ماه عیش سلخ است و جدا از انبه‌ی شیرین‏کاریش، کام جان تلخ (110)
ـ از لآلی بساط نیسان، معروف به پاک گوهری و از اوانی سماط خورشید، موصوف به کیمیاگری (51)
2- جناس:
• جناس تام
ـ به نوازش روزگار، دایره را که مرکز دایره‌ی اصول است مغز نشاط از پوست برچیده. (30)
دایره اول نام ساز و دایره‌ی دوم شکل هندسی.
ـ هر گوهر دندانش از لؤلؤ بنده‌ایست لالا3 نام و لعل لبش را یاقوت یاقوت نام غلام. (98)
یاقوت اول گوهر یا سنگ قیمتی، یاقوت دوم نام غلام
• جناس خط
ـ گوش ستمدیدگان را به صدای کوس عدالتش نواخته. (40)
ـ وگر قدر جلیل نطق از تو به مهمانی ارباب خرد، انداخته سخن از خوان خلیل. (50)
• جناس ناقص یا محرف
ـ شَعری4 را به مناسبت شِعرش چنان اوجی رو نداده. (54)
ـ با مشاهده‎ی پرده‎ی سازش، زُهره را چه زَهره از پرده به در افتادن. (31)
• جناس اشتقاق یا اقتضاب
ـ آستان بوس فرق تشویر به پیش افکنده، گنج گوهر اشک در آستین. (72)
• جناس زائد
ـ عدالت که به صفت نصفت به عالم، عالمش ساخته. (40)
ـ در تردد شارع شرع گرد تعصب از دامان جدّ و جهد افشانده. (39)
ـ فرق سربلندی به اوج فرقدان برافرازد. (76)
ـ تا سیب بی‏آسیب او گل رعنا را به نظر در آمده. (111)
3- مراعات نظیر
ـ در گرفتن رخنه فساد، آتش و باد و خاک و آب را گل ساخته و بستر آسایش کبک و تیهو از سینه باز و شاهین انداخته (51)
آتش، باد، خاک و آب عناصر اربعه هستند.
کبک، تیهو، باز و شاهین از پرندگان هستند.
ـ محمل شوق حجازیانش به صدای تال هندیان زنگله‏بند و زخم جگر عراقیانش به نمک تار طنبور ترکان در شکرخند. (27)
حجاز، تال، عراق، تار، طنبور از آلات موسیقی هستند.
از سوی دیگر، حجازیان (اهل حجاز) و عراقیان (اهل عراق) با هندیان و ترکان نیز تناسب دارند.
4- ایهام تناسب
این آرایه‏ی ادبی در قسمت مینا بازار بیش از جاهای دیگر اثر، به کار رفته است. در حقیقت می‏توان ایهام تناسب را یکی از زیباترین و پربسامدترین آرایه‏های ادبی در این قسمت به شمار آورد. مثال‏های بسیار زیبا و عمیقی در این زمینه در متن موجود است که نمی‏توان بی‏اعتنا و سرسری از کنار آن رد شد. باید بگویم متأسفانه ذکر همه‏ی آنها در این مقال نمی‏گنجد. اما باید من باب نمونه تنها به ذکر چند مورد بسنده کنم.
ـ دارایی ملک حُسن به نامش مسلّم است. (101)
دارایی: 1. نوعی پارچه‏ی ابریشمی 2. مال و ثروت
ـ در برابر نازکی خُویَش پرنیان چون خار خشن و به سرایت پرنیان اندامش خارپشت‏ درشت بر حورِ حریرسینه‏ی گلبدن، طعنه‏زن. (101)
گلبدن: 1. نوعی قماش متعارف هندوستان 2. آنکه بدن او در نرمی و نازکی به گل ماند. در اینجا صفت حور است.
ـ در بازارِ جنسِ بسیار خریدارِ حُسن‏ یوسفش، زلیخای فلک را به سان زالی کلاوه خورشید در دست. (102)
حسن‏ یوسف: 1. نام گلی است بسیار زیبا 2. با توجه به زلیخا اشاره به یوسف پیامبر نیز دارد که در زیبایی بسیار شهره بود.
ـ پری از عیب بری چون حور دور از قصور در دکانش فرش گردیده. (101)
پری: 1. نوعی پارچه در نهایت ملایمی مانند مخمل است و از آن مسند و فرش می‏سازند. 2. فرشته. جن
ـ خال از چشم بد دور که در گوشه‏ی چشمش جا گزیده، نافه‏ی بی‏آهو است که از ناف غزال ختن جدا گردیده. (107)
آهو: 1. عیب و نقص 2. حیوانی دارای دست و پای بلند و چشمان زیبا. غزال
ـ لب شیرین‏دهنان، خسته‏ی رطب حلاوت‏بارِ نوش‏پرور او. (109)
خسته: 1. مجروح. (اینجا در معنای عاشق به کار رفته است.) 2. با توجه به رطب معنای هسته هم می‏دهد.
ـ تا خوشه‏ی انگورش زبان صدق به بیان دعوی صاحبی گشاده، عقد پروین تمسک غلامی به خط خورشید و گواهی صبح صادق داده. (109)
صاحبی: 1. نوعی انگور درشت قرمزرنگ 2. با توجه به دعوی یعنی صاحب دعوی بودن، دعوی کردن
ـ بی هلال کیله‏اش غرّه ماه عیش، سلخ است و جدا از انبه‏ی شیرین‏کاریش، کام جان تلخ. (110)
کیله: 1. به هندی نام میوه‏ی موز است. 2. با توجه به هلال معنای کج و خمیده را نیز به ذهن متبادر می کند. 3. با توجه به غرّه و سلخ، رفتن اول ماه به آخر ماه معنای پیمودن را نیز به ذهن متبادر می‏کند. ناگفته نماند از آنجایی که کیله یا موز، میوه‏ای خمیده و هلالی شکل است تناسب بسیار زیبا و پنهانی بین دو کلمه‏ی هلال و کیله برقرار شده است و با توجه به ماه دقیقاً این تصویر خمیدگی در ذهن ایجاد می‏شود.
ماه: 1. با توجه به هلال، منظور ماه آسمان 2. با توجه به غرّه و سلخ، منظور دوازده بروج آسمانی که شش برج اول سال 31 روزه و شش برج دوم سال 30 روزه است.
ـ شمایلش برگ و ریشه در باغ فکر هر کس خلیده، ریشه‏ی نهال اندیشه‌اش شیرین‌تر از ریشه‌اش گردیده. (110)
شمایل: 1. با توجه به برگ و ریشه، منظور شاخه‏های نورسته درخت 2. خوی‏ها و خصلت‏ها
ریشه‏ در اینجا احتمالاً معنای دیگری غیر از بیخ نیز داشته باشد. با توجه به شیرین می‏تواند شیرین بیان باشد. ریشه شیرین نوعی شیرین بیان است که ریشه و ساقه‏ی آن مصرف دارویی دارد و در بازار به نام آسه نیز عرضه می‏شود.
ج) سطح فکری
مجموعه‏ آثار منثور ظهوری شامل دیباچه کتاب نورس، گلزار ابراهیم، خوان خلیل، رقعات و مینابازار است. سطح فکری ظهوری در خلق این اثر حول محور مدح و ثنا و منقبت می‌چرخد. در حاشیه‌ی نسخه‎ی اساس درباره‌ی دیباچه‌ی نورس چنین آمده است: «پوشیده مباد که این رساله مسمّی به نورس در تعریف نورس که ابراهیم عادل شاه، پادشاه بیجاپور، به زبان هندی در علم موسیقی تصنیف نموده. ملاظهوری به طریق دیباچه لاحق به تعریف او ساخته.» بنابراین نوشته، روشن می‌شود ظهوری برای کتاب نورس ابراهیم عادل شاه دیباچه‌ای نگاشته و آن را «دیباچه‌ی نورس» نامیده است. موضوع آن مدح ابراهیم عادل شاه و غلّو در وصف کتابش است. وی کتاب نورس ابراهیم عادل شاه را چنین وصف می‌کند: «فضای دیدن به صفحاتش گلشن است و سواد خواندن به بیاضش روشن، هر صفحه چمنی و هر سطری نخلی. برگش لفظ دلکش و بارش معنی بی‌غش. بلبل فصاحت بر گلبن نزاکت تحریر در تقریر و نظر نظارگیان از موج آب رطوبت عبارات روان در زنجیر. سنبل حرفش، از آه ناله‌ی ناشکیبان، بنفشه‌ی نقطه‌اش از خال دلفریبان؛ از رشحه‌ی طراوت کلمات، نهرهای مسطر مالامال آب حیات. خضر، تشنه‌ی سیرابی ادا و مسیحا، مرده‌ی جان‌بخشی هوا. نکته‌های برجسته، غنچه‌های سربسته. رنگینی به شقایقی در کار و شکفتگی به نسرینی پربار.»
رساله‌ی گلزار ابراهیم نیز توصیف نه صفت معرفت، سعادت، شأن و شوکت، عدالت، شجاعت، سخاوت، صورت زیبا، سیرت پسندیده، توفیق کسب فضایل و کمالات ابراهیم عادل شاه است. ظهوری در این رساله زیرکانه از صنعت ایهام استفاده کرده است چرا که پادشاه بیجاپور، هم‌نام حضرت ابراهیم (ع) نیز بوده است. گلزار ابراهیم از طرفی یادآور معجزه‌ی حضرت ابراهیم که آتش بر او گلستان شده، است. از طرف دیگر نیز اشاره به نُه صفت ابراهیم عادل شاه دارد که به گلزار تشبیه شده است.
خوان خلیل نیز در ستایش ابراهیم عادل شاه نگاشته شده است. منظور از خوان خلیل سفره‌ی ابراهیم عادل شاه است که کثیرالنعمه است و از این لحاظ که دربردارنده‌ی انواع علوم و اقسام فنون است بسیار بهره‌مند است. ظهوری در این رساله مدح و ثنا را به اوج خود می‌رساند. وی حضرت ابراهیم (ع) را از پیشکاران خوان خلّت پادشاه می‌داند و در ادامه می‌گوید حضرت محمد (ص) در ادای ثنای او به عجز اعتراف کرده است و زبان خودش را قاصر از شرح و بیان صفات پادشاه بیجاپور می‌داند.
رقعات ظهوری (بر مبنای نسخه‏ی اساس) دارای نُه رقعه می‌باشد. رقعه‌ی اول متضمن لوازم ماه محرم؛ رقعه‌ی دوم به پادشاه؛ رقعه‌ی سوم در ازدواج عشق و حسن؛ رقعه چهارم متضمن عدم مشاهده پادشاه به روز عید الضحی؛ رقعه‌ی پنجم در شکایت هجران؛ رقعه‌ی ششم در وصف معشوق؛ رقعه‌ی هفتم به محمدخان؛ رقعه‌ی هشتم به شیخ فیضی و در آخر رقعه‌ی پادشاه به ملاظهوری آمده است.
مینابازار از آثار مدحی ظهوری است اما اندکی متفاوت‎تر؛ شامل وصف نُه دکان جوهری، بزاز، گلفروش، حلوایی، عطار، میوه‌فروش، تنباکوفروش، تنبولی، سبزی‌فروش است. ظهوری صاحب این دکان‌ها را ممدوح خود، پادشاه بیجاپور، قرار داده است و در هر دکانی با توجه به ماهیت آن دکان به وصف و ستایش پادشاه پرداخته است. آنچه این توصیف را بیش از پیش زیباتر می‌کند استعمال واژه‌ها، اضافات تشبیهی و استعاری و مهم‌ترین آن‌ها ترکیب‌سازی‎هایی است که با محتوا و لوازم دکان‌ها در پیوند است و ظهوری هنرمندانه از آن‌ها برای وصف دکان‌های ممدوح استفاده کرده است. مثلاً در وصف دکان جوهری از واژه‌های صدف، لعل، مرجان، گوهر، یاقوت و مرواید بسیار استفاده کرده است و ترکیباتی مثل لعل‌لب، مرجان‌پنجه، دره‌التاج و … را ساخته است و در بیان تشبیه، صفات و اعضا و جوارح ممدوح را به جواهرات مانند کرده است و حتی در جاهایی این جواهرات را در مقابل ممدوح بی‌قدرتر و بی‌ارزش‌تر بیان می‌کند. ظهوری در تمامی دکان‌ها به این طریق به مدح ممدوحش پرداخته است.
ظهوری در خاتمه‌ی کتاب این مدح‌پردازی را از بخت سازگار و طالع شگرف خویش می‌داند و بیان می‌کند از دریوزه‌ی درِ فضل الهی، پنج گنج فراهم آورده و به آبیاری فضل نامتناهی، پنج باب دانش را معمور کرده است. وی در خلق این اثر چنین اذعان می‌کند: «کهن دکان اندیشه‌ام فتح‌الباب تازه یافت و چهار بازار ارکانم زیب زیاده از اندازه. سه برگه5 سخنم سرسبزی تازگی گرفت و گلشن سبز بختم بلند آوازگی. صیت هنرمندی‌ام به اطراف گیتی رفت و سه بعد عالم را فرا گرفت.»
معرفی نسخه‏ها
نگارنده در کار خود نسخه‌های ذیل را در اختیار داشته است:
الف) نسخه‌ی موجود در کتابخانه‌ی مجلس شورای اسلامی با شماره‌ی 16687.
تاریخ کتابت هشتم شوال 1257 هجری، به خط نستعلیق، کتابت عاصی غلامحسین، 108 برگ (216 صفحه)، دوازده سطری.
در حاشیه‏ی صفحه نخست با خط شکسته آمده است: «پوشیده مباد که چنانکه نغمه‌سرایان هند شش راک قرار داده‌اند و از هر راک پنج راکنی برآورده. پس وقتی که شش را در پنج ضرب کنی سی می‌شود پس نزد ایشان شش راک و سی راکنی مقرر شد. همچنین نغمه‌سرایان فرس هفت پرده و شش آوازه از هر آواز دو مقام برآورده و از مقام شعبهای6 لاتعد و لاتحصی استنباط نموده‌اند و می‌گویند که هندیان اخذ نغمات را از پریان نموده‌اند و حکمای اشراقین استخراج نغمات از گردش فلکی مستخرج کرده‌اند. وللّه اعلم»
و پایان نسخه چنین است: «تمام شد نسخه ظهوری به موجب حکم حضرت جمعدار صاحب قبله محمدحسن خان بهادر جمعدار به تاریخ هشتم شهر شوال المکرم سنه 1257 هجری مقدسه نبوی به دست خاکپای کونین عاصی غلامحسین.»
این نسخه افتادگی ندارد و شامل دیباچه نورس، گلزار ابراهیم، خوان خلیل، رقعات ظهوری و مینابازار است.
در حاشیه این نسخه شرح‌هایی آمده است. در بعضی صفحات به دلیل نامنظم نوشتن و تودرتو بودن جملات، توضیحات خوانا نیست.
ب) نسخه‌ی موجود در کتابخانه‌ی مجلس شورای اسلامی با شماره‌ی 78062.
تاریخ کتابت دوازدهم صفر 1265 هجری، به خط نستعلیق، کاتب آن مشخص نیست، 85 برگ (170 صفحه)، یازده سطری.

شرح ندارد. نسخه کامل نیست. افتادگی دارد. دیباچه نورس، گلزار ابراهیم، خوان خلیل، تعدادی از رقعات ظهوری در این نسخه موجود است. متن رقعه‌ی پنجم ناقص است. رقعه‌ی ششم و هفتم و رقعه‌ی پادشاه به ملاظهوری که در نسخه‌ی اساس آمده است، در این نسخه نیامده است. مینابازار هم در این نسخه نیامده است.
در پایان نسخه چنین آمده است: «به عونه تعالی کلام ملاظهوری به تاریخ دوازدهم صفر المظفر سنه 1265 هجری به اتمام رسید.
هست این کتاب حاصل عهد شباب ما
لعنت بر آن کس است که …7 کتاب ما»
بعد از این قسمت رقعه‌ای در 30 سطر آمده به نام رقعه‌ی میرباقر به حکیم شفایی که این رقعه در هیچ‌کدام از نسخ دیگر نیامده است.
ج) نسخه‌ی موجود در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران با شماره‌ی 9783.
تاریخ کتابت بیست و دوم جمادی‌الاول 1261 هجری، به خط نستعلیق، کتابت احمدحسین والد، 92 برگ (184 صفحه)
در حاشیه‏ی صفحه‌ی نخست با توجه به متن دیباچه نورس از تعدادی اصطلاحات عرفانی نام برده شده و درباره‌ی احوال و درجات عارفان توضیح مختصری آمده است.
در پایان نسخه چنین آمده است: «تمت الکتاب انشاء ظهوری به روز جمعه به وقت عصر به تاریخ بیست و دوم ماه جمای‌الاول سنه 1261هجری نبوی صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم از دست اضعف العباد کمترین یعنی احمدحسین والد»

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید