این پایان نامه به تجلی مبانی مکتب اکسپرسیونیسم در غزلیات شمس و تفاوت های این دو پرداخته است.
کلید واژه:
اکسپرسیونیسم ،مولانا ، هنجار شکنی ،ذهنیت گرایی ،استعاره ،عشق ،سماع ، مرگ
مقدمه:
مکتب اکسپرسیونیسم (هیجان نمایی) یکی از پدیده های پر طرفدار قرن بیستم، نوعی جهان بینی مبتنی بر انفجار عواطف و احساسات عمیق و ابراز آنها با شیوه های پرخاشگرانه و به دور از آرامش، طغیان علیه سنت های معمول و پذیرفته شده جامعه است.به نظر می رسد این خصوصیات در آثار مولانا به عنوان یکی از برجسته ترین عارفان وشاعران ادب فارسی نیز قابل پی گیری باشد. عرفان خلسه وار و شطح آلود، فرا رفتن از واقعیت و سطوح ظاهری، احساس مداری و بیان تأویلی، نفی سنت های منجمد و بهره گیری ازشیوه های بیانی خاص به ویژه حس آمیزی و نیز برخی موضوعات و مضامین مشترک از جمله موارد شباهت و نزدیکی اکسپرسیونیست ها و مولانا است.در حالی که نوع نگاه هدفمند عرفانی و شهود آمیز او در مقابل جهان بینی پوچ گرایانه ی اکسپرسیونیست های سرخورده از مدرنیسم و جنگ جهانی؛ مهم ترین اختلاف مولوی و اکسپرسیونیسم است.
با نگاهی به شعر مولانا شباهت هایی در رویکرد های کلی روش ها و ابزارها و فنون آفرینش شاعرانه ی او با اکسپرسیونیست ها به چشم می آید، به ویژه که بسیاری از هنرمندان اکسپرسیونیست انگیزه اصلی یا یکی از مهم ترین زمینه های خلق آثار خویش را تعلق به عرفان شرقی دانسته اند. بنا بر این در این پایان نامه نحوه ی بروز برخی از دست آورد های فکری، روش های بیانی و شگردهای آفرینش هنری اکسپرسیونیسم در غزلیات شمس بررسی می شود وشباهت های متعدد و البته اختلاف های مهم میان مولانا و اکسپرسیونیست های قرن بیستمی یادآوری می گردد.
درباره مکتب هنری و ادبی اکسپرسیونیسم سخن بسیار گفته شده و آثار بسیاری نگارش یافته است، همان طور که درباره مولانا و شعر و اندیشه او نیز آثار بسیاری به صورت کتاب و مقاله و پایان نامه عرضه شده است.اما درباره موضوع تحقیق ما وبنا بر جستجوی فراوان جز مقاله کوتاهی با عنوان «اکسپرسیونیسم انتزاعی در آثار مولوی» از خانم فاطمه مصدری که در روز نامه شرق به چاپ رسیده است، اثری دیده نشد. این مقاله نگاه گذرایی به این مقوله داشته و به عمق مطالب و یا بیان مثال و مصادیق ادعای مطرح شده نپرداخته است.
شناخت مولانا و آگاهی از نسبتی که او با زیر بناهای فکری و هنری روز گار ما برقرار می کند کوششی فر هنگی و علمی است که افزون بر گسترش دامنه ی پژوهش های علمی می تواند ما را به خودآگاهی بیشتر فرهنگی برساند.
در بررسی غزل ها «کلیات شمس به تصحیح استاد فروزانفر» و «گزیده غزلیات شمس به تصحیح دکتر شفیعی کدکنی» اساس کار قرار گرفته است.
ارجاع ابیات به صورت :«مولوی ،سال نشر،شماره صفحه »آمده است.
فصل اول:
کلیات تحقیق
1-کلیات تحقیق
در جریان گذار از سده نوزدهم به سده بیستم انبوهی از ایسم های ادبی و هنری پدیدار شدند؛بدون هیچ مرز بندی معین و جهت گیری روشن و واضحی.گاهی در کنار هم و در یک ظرف زمانی ، گاهی کاملا با هم تضاد و تعارض داشتند و گاه شباهت های بسیار، به طوری که با هم مطابقت های کلی داشتند. غالباً هم نمی توانستند پاسخ قطعی نیاز های روحی و خوراک هنری جوامع روشنفکری باشند .به تدریج ظاهر شده مدتی اوج می گرفتند و بعد یا برای همیشه کنار گذاشته می شدند و یا کم فروغ و بی استقبال می ماندند و یا به طور موازی با مکاتب دیگر پا بر جا می ماندند. نظیر :ناتورالیسم،امپرسیونیسم،سمبلیسم،فوتوریسم،…… آرنووو، نورمانتیسیسم و اکسپرسیونیسم.
اکسپرسیونیسم فارغ از ظرف زمانی و تاریخچه کوتاه آن،رویکردی فراگیر در بیان و آفرینش هنری است که اساس آن بر خلسه، فرا رفتن از واقعیت ،احساس مداری و بیان تأویل آمیز،نفی سنت های منجمد،درون گرایی و گذر از سطوح عینی بیان شده است.و مسائلی چون مرگ و پایان زندگی،بروز احساسات درونی، پوچی دنیا و تحقیر دنیا گرایی،عقاید مذهبی و اخلاقی،تغییر وضعیت موجود و شورش و انقلاب از دل مشغولی های همیشگی اکسپرسیونیست ها است.
«اکسپرسیونیسم قالب های سنتی را نفی می کند و از ادبیاتی دفاع می کند که تنها ادبیات باقی نمی ماند، اعتراض بر ضد قراردادهای موجود قالب هنری، در عین حال انکار چهره بورژوازی است و قیامی بر ضد نظم موجود. مکتب اکسپرسیونیسم در سال 1912 از میان رفت، اما تأثیر این انقلاب ادبی که هنرمندان آنها تنها در یک نسل ظهور کردند و بیش از 10 سال دوام نیافت، هم در آلمان و هم به طور کلی در ادبیات هنر جهان باقی خواهد ماند و امروزه اکسپرسیونیسم بیش تر مجموعه ای از تکنیک ها و گرایش هاست تا نهضتی منسجم و سازمان یافته. » «حسینی 1384، 712»
در میان شاعران و بزر گان ادب فارسی نام مولانا چون تاجی بر سر ادبیات عرفانی می درخشد و چراغ اندیشه های بلند و متعالی اش همواره راهگشای انسان های جویای حقیقت بوده و هست.

وسعت اندیشه و نگاه پوینده او نسبت به مبانی اصلی هستی و جهان بینی متعالی او در کلیه آثارش ساری و جاری شده و از آنها آثاری متفاوت و قابل تأمل ساخته است.مخصوصاً دیوان کبیر که در آن از بند رسالت آموزش و تعلیم به سالکان ره حقیقت رهیده و آن را چون صحنه ای برای رقص با خدا بوسیله انواری از معرفت شناسی، ادراک فلسفی، افکار روحانی و سخنان هیجانی زیور بندی کرده است.
با تأمل در غزلیات شمس آشکار می شود که پاره ای از پایه های فکری پذیرفته شده در اکسپرسیونیسم همان دغدغه های اصلی در شعر عرفانی مولانا جلال الدین ،مانند:مرگ و پایان زندگی ،بی ارزشی دنیا و تحقیر جهان مادی، عشق و توجه به نیاز های عمیق روح انسان و …. است و نیزدر روش ها و شگرد های بیانی نیز شباهت هایی آشکار میان مو لانا و اکسپرسیونیست ها وجود دارد.پژوهش پیش روی سعی دارد به این سوالات پاسخ دهد که :
1-تجلی اکسپرسیونیسم در شعر مولانا (غزلیات شمس)چگونه است؟
2-مهم ترین شباهت ها و اختلافات میان مولانا و اکسپرسیونیست ها در چیست؟
فصل دوم:
تعاریف و مقدمات
2-1- مکتب اکسپرسیونیسم
فارغ از ظرف زمانی و تاریخچه کوتاه آن رویکردی فراگیر در بیان و آفرینش هنری است که اساس آن بر خلسه، فرا رفتن از واقعیت، احساس مداری و بیان تاویلی، نفی سنت های منجمد؛ درونگرایی و گذر از سطوح عینی بنا شده است و مسائلی چون مرگ و پایان زندگی، بروز احساسات درونی، پوچی دنیا و تحقیر دنیا گرایی، عقاید مذهبی و اخلاقی، تغییر وضعیت موجود و شورش و انقلاب از دل مشغولی های همیشگی اکسپرسیونیست ها است.
تعریف دقیق و مشخص مکتب ادبی کار ساده ای نیست.به هرحال توضیحی که شاید همگان تا حدی با آن موافق باشند چنین است :وفاداری به اصولی که پیروان هر مکتب، خود را موظف به رعایت آن می دانند.
البته مرزبندی دقیق برای اصول هر مکتب کار ساده ای نیست. چنانکه گاهی دو یا سه مکتب در پاره ای از اصول با هم مشترک اند و این طور نیست که هر کدام ا زمکاتب یک روزه از دنیای هنر و ادبیات سربرآورد مدتی دوام داشته و روز دیگر برای همیشه خاتمه یابد. بلکه معمولاً رواج یک مکتب گاهی در جهت تکامل مکتب قبلی و گاهی نتیجه دلزدگی و فرار از آن است. و گاه چند مکتب به موازات یکدیگر رایج بوده و پیروانی در گوشه و کنار دنیا داشته است.
شرایط متفاوت اجتماعی و سیاسی هر دوران باعث به وجود آمدن نوعی تفکر و بینش مخصوص نسبت به مسایل بنیادی حیات انسان در بین هنرمندان و فیلسوفان آن عصر شده که خود عامل مهم ظهور مکاتب ادبی و هنری می شود.
مکتب اکسپرسیونیسم1(هیجان نمایی) اصلاً از اصطلاح آلمانی (Expessionismus)گرفته شده و از جمله مکاتبی است که در دوران جنگ جهانی اول در آلمان شکل گرفت. در حدود سال های «1924-1910» .
«این عنوان به طور کلی به شکلی از ادبیات یا هنرهای بصری اطلاق می شود که در تضاد شدید با رئالیسم یا ناتورالیسم قرار داشته باشد و جهانی به شدت به هم ریخته بر اثر فشارهای حالات روحی، نظریات و احساسات فردی را مجسم کند. تصویر و زبان بیشتر در خدمت بیان احساس می باشد و خیالپردازی بر واقعیت بیرونی موجود، غالب باشد.»
«فرهنگ اصطلاحات ادبی اکسفورد، 2007 ،زیر واژه اکسپرسیونیسم»
اکسپرسیونیسم هم مثل بسیاری دیگر از جنبش های ادبی و هنری از نقاشی طلوع کرده و بعد شاخه های دیگر هنر را مثل تئاتر، ادبیات ، سینما و.. تسخیر کرد. از میان سایر پیشگامان شیوه اکسپرسیونیسم می توان از نقاش نروژی «خالق تابلو معروف جیغ» ادوارد مونش و نویسندگانی چون:«آگوست استریندبرگ و گئورک کایزر، برتولت برشت ،کوکوشکا و …»نام برد.
اکسپرسیونیسم شیوه ای نوین از بیان تجسمی است که در آن هنرمند برای القای هیجانات شدید خود از رنگ های تند و اشکال کج و معوج و خطوط زمخت بهره می گیرد. شیوه ای عاری از طبیعت گرایی که می خواست حالات عاطفی را هر چه روشن تر و صریح تر بیان کند. به هرحال اولین بار این عنوان برای متمایز ساختن گروه بزرگی از نقاشان به کار رفت که در دهه اول قرن بیستم بنای کارشان را بر بازنمایی حالات تند عاطفی و عصیان گری علیه نظامستمگرانه ی حکومت ها، به تصویر کشیدن انسان گرفتار شده در هزارتوی «مدرنیسم» وحیرت و سرگردانی ناشی از آن نهاده بودند.
اغراق ، وجه عمده این سبک است.خلق یک تابلو زیبا یا یک شعر به سامان به هیچ وجه هدف اصلی هنرمند این مکتب نبوده و نیست.او با استفاده از رنگ های تندو مهیج یا کلمات درشت و زمخت ویا مضامین تکان دهنده سعی در تحریک و تهییج احساسات مخاطب دارد. بی آنکه دغدغه زیبایی اثر یا منطقی بودن ایده اولیه آن را داشته باشد.اکسپرسیونیسم برای این هنرمندان مانند یک حنجره بزرگ برای یک فریاد گوشخراش است.
«هنرمند این مکتب به حد افراطی ذهن گرا است. آنها سعی دارند درون اشیاء را نشان دهند بی آنکه به نشان دادن بیرون آن بپردازند. در شعر به صورت توجه به اصوات و رنگ، کوشش هایی برای حس آمیزی که گاه به خاطر آنها مفهوم فدا می شود، ظهور می کند. تعریف موضوعات جهان خارج و جابه جا کردن توالی زمان و به کارگیری کوششی دقیق برای نشان دادن دنیا آن گونه که در ذهن ناآرام مشوش می تواند آشکار شود از خصایص شعر اکسپرسیونیسم محسوب می شود.» «داد، 1371- 50»
به جای پرداختن به موضوعات روز مره و کلیشه ای و دل مشغولی های شخصی و فردی به مسائل نوعی و ذاتی بشر می نگرد؛ مثل رابطه انسان با جهان یا احساسش در باره مرگ، عشق ، ترس ،امید به زندگی و ازاین قبیل. اما نه آن عشق ومرگ وترسی که واقعیت گرایان، تصویر شسته و رفته ی هریک را نشان می دهند. بلکه نمایاندن انقلابی که هر یک از این مفاهیم در ذهن و روح هنرمند بر پا می کند. مذهب با ژرف ساخت آخرالزمانی جزو جدایی نا پذیر آثار این مکتب است که یا به آن پناه برده اند یا به کلی آن را از دست رفته دیده اند .
«اکسپرسیونیسم قالب های سنتی را نفی می کند و از ادبیاتی دفاع می کند که تنها ادبیات باقی نمی ماند، اعتراض بر ضد قراردادهای موجود قالب هنری، در عین حال انکار چهره بورژوازی است و قیامی بر ضد نظم موجود. مکتب اکسپرسیونیسم در سال 1912 از میان رفت، اما تأثیر این انقلاب ادبی که هنرمندان آن تنها در یک نسل ظهور کردند و بیش از 10 سال دوام نیافت، هم در آلمان و هم به طور کلی در ادبیات هنر جهان باقی خواهد ماند و امروزه اکسپرسیونیسم بیش تر مجموعه ای از تکنیک ها و گرایش هاست تا نهضتی منسجم و سازمان یافته. «سیدحسینی، 1384، 712»
2-1-2-کارکرد اکسپرسیونیسم در ادبیات اروپا
با ظهور این مکتب در آلمان ساختار سنتی ادبیات آن کاملاً از هم پاشید و تغییرات واضحی در ادبیات دراماتیک قرن بیستم ایجاد شد. این تغییرات گسترده هم ساخت ظاهری زبان و هم ساخت معنایی آن را متحول کرد.
در حوزه محتوا؛ مفاهیم انسانی نظیر دلزدگی از زندگی ماشینی، طغیان علیه دستگاه های دیکتاتوری، عشق و نفرت، مرگ، یأس و.. به گستردگی محتوای آثار را در بر گرفت. بازتاب واقعیت ها در ذهن نویسنده و شاعر اکسپرسیونیستی، فارغ از قوانین فرم در رمان ها و نمایشنامه ها منعکس می شد. فاصله گرفتن از امور طبیعی و توجیه پذیر مهمترین رکن این نوع از ادبیات شد. بهترین مثال هم استحاله شخصیت اصلی رمان کافکا « مسخ»به یک سوسک غول پیکر و نفرت انگیز است.که از بینش نومیدانه و نگرش بدبینانه نویسنده نسبت به موقعیت انسان معاصر در جهان خبر می دهد. ضمناً نشان می دهد نویسندگان این مکتب تا چه حد «ذهنیت گرا» هستند و مفاهیم انتزاعی چه جایگاه مهمی دارند.
واما در حوزه ساخت ظاهری زبان هم تغییرات از این قرار بود:تصنعات سخنوری کسل کننده که مخصوص ادبیات دراماتیک درباری بود جای خود را به زبانی کاملا ًپرتحرک و استعاری داد. با از بین رفتن بافت منطقی زبان انبوهی از استعاره های دور از ذهن وارد شعر شد. استفاده تلگرام گونه از کلمات و حذف قرینه های لفظی زبان شعر را رمزآلود و کثرت افعال حرکتی به آن پویایی قابل توجهی بخشید.
در نمایشنامه نویسی به عنوان شاخه ای دیگر از ادبیات آثار جدیدی تألیف شد و به روی صحنه آمد که نوید بخش دوران نوینی در دو حوزه هنر یعنی ادبیات نمایشی و تئاتر بود. این نمایشنامه هابا ویژگی های بی سابقه اشان به خوبی اصولی که اکسپرسیونیسم از آنها دفاع می کرد را به مخاطب القا می کند. دیگر روایت منطقی داستان وجود ندارد. گاهی شخصیت اصلی داستان هیچ اسم مشخصی ندارد و تا پایان «نا شناس» خوانده می شود. داستان در فضا هایی نا متعارف و به صورت صحنه در صحنه بدون لزوم رعایت نظم در توالی پرده ها اتفاق می افتد. حالت خواب گونه داستان ها از ویژگی های نمایش های این سبک است. درونمایه نمایش نامه ها هم عمدتاً موضوعات انسانی است که با لحنی پر تنش و اضطرار روایت می شود. مانند: تمایلات نو گرایانه، اعتراض به تسلط نظام های خود کامه، دلواپسی و امید،پوچ گرایی و …
به طور مثال:
نمایشنامه های کارل اشترنهایم(سه گانه: شورت-تازه به دوران رسیده ها -1913).(1911-1915)
اشترنهایم یک هجویه نویس ناب است.سبک دیالوگ نویسی تلگرافی اش میل به فشردگی بیان، انتزاع،شدت و حدت را نشان می دهد.او در کارهایش به مخمل قرمز،گلدان های طلایی، و دیگر نماد های تجمل و زندگی درباری یورش می برد.
از نام نمایش اول پیداست که به سخره گرفتن تابو های ویلهلمی را از عنوان نمایشش شروع کرده و تمایلات اکسپرسیونیستی اش در نمایش سوم به اوج می رسد.جهانی را ترسیم می کند که آبستن فاجعه است و مثل یک بمب ساعتی هر لحظه آماده انفجار و ویرانی است. آدم هایش بی خاصیت و بی انگیزه، قسی القلب و فرصت طلب اند. انسان هایی طماع که کور کورانه هدف های حقیرشان را دنبال می کنند.
نمایشنامه«بیداری بهار» اثر فرانک ودکینت(1906)
در این نمایش هیچ اثری از گرایش های ناتورالیستی وجود ندارد و تاخت و تاز بی امان به منش و سبک زندگی بورژوایی رخ می دهد. به همین منظور داستان در فضا هایی نظیر مدرسه، قبرستان و…جریان دارد. درون مایه اش ستودن نیروی حیات و فعالیت جنسی سالم در تقابل با فریب است و انتقاد های تلخ و گزنده به نظام اجتماعی مزور و خفقان آور.
در صحنه آخر وقتی قهرمان داستان تصمیم به خود کشی می گیرد «مردی نقاب دار»از گوشه قبرستان بیرون می آید و او را به ادامه زندگی و ستایش نیروی حیات در وجودش دعوت می کند. اما صحبت از فضایل زندگی نیست بلکه موضوع این است که زندگی بهتر از مرگ است و می توان از آن لذت هم برد. طنز و مسخرگی که در اغلب صحنه های نمایش وجود داردنوعی پوچ گرایی مفرط و کسالت باری غرور و خودپسندی را نشان می دهد.
ایده نیاز به انسان نو در آن به تاکید دنبال می شود.صحنه هایش طنز مضحکی را نشان می دهند که همه چیز را بیهوده و پوچ نشان می دهد.
نمایش« پسر» اثر« هازن کله ور» سال (1916)
در این نمایش شخصیت ها نام ندارند: پسر، پدر، دوست، معلم سر خانه. که هرکدام نماد نوعی تفکر و رفتار انسانی اند.
پدر رفتار ظالمانه وستمگرانه ای را اعمال می کند.دوست امید به زندگی و تلاش برای آن را توصیه می کند. خانم معلم سرخانه دلواپسی و امید. پسر لبریز از نیروی حیات و تفکرات شور انگیز و درد ناک نیچه ایست.2
پسر از ستم پدر به تنگ می آید و در یک حالت جنون آمیزی با کمک دوستش تصمیم به قتل پدر می گیرد. که در نهایت در یک صحنه پرتنش و اضطرابی، با هم روبرو می شوند که حمله قلبی پدر باعث می شود پروژه قتل ناتمام بماند. همین طور که می بینید پدر نماد اقتدار و نظم و حاکمیت مطلق است که به سرکوب و کنترل پسر که نماد حیات جوشان جوانی و شور و شهوت زندگانی است اقدام می کند.و شورش پسر به تمایلات نوجویی و بر هم زدن نظم موجودنظام های خودکامه توسط اکسپرسیونیست ها اشاره دارد.
2-1-3- افول اکسپرسیونیسم
اوایل دهه بیست (1920) ، آرام آرام نشانه های زوال این جنبش ادبی ظاهر شد. با آنکه این مکتب عمر کوتاهی به اندازه یک دهه داشت اما آثار آن در ادبیات اروپا بسیار تأثیرگذار بودند. در واقع ذهنیت گرایی و بی اعتنایی به قواعد فرمالیستی اکسپرسیونیسم بود که زمینه ساز ظهور «سوررئالیسم» و « دادائیسم» در ادبیات اروپا شد.
«با این حال، اکسپرسیونیسم در نهایت، نگرش ذهنی است که در هر زمانی ممکن است پدیدار شود. نوعی پاسخ خاص به مجموعه ای از عوامل معین. بیان خود، شور مذهبی، تمایل به امور معقول و خفیه و نیزکنش گری سیاسی و بی اعتنایی کامل به اقتدار و مرجعیت، بی شک بخشی از صحنه فرهنگ امروز به کار می رود و گرچه این روزها واژه «اکسپرسیونیسم» به ندرت به کار می رود، شرایط روحی و وضعیت عاطفی که این اصطلاح بر آن دلالت دارد شرایطی ازلی و ابدی است. اگر این اصطلاح به معنای حق خیالپروری باشد و حتی کابوس دیدن، حق آزادی غریزی و طغیان علیه ماشینی شدن و محدودیت های خفقان آور و مهم تر از همه حق بیان و آفریدن.،پس نگرشی مثبت به جهان است؛ از آن رو که اینها امتیازات ذی قیمتی هستند؛میل به افراط هم با آن جاذبه ی خطرناکش، ملازم ضروری آنها است.» «فرنس،1390،ص116»
2-1-4-تصویر انسان در هنر اکسپرسیونیستی
وقوع تحولات عظیم سیاسی و اجتماعی در سطح جهانی مصادف با قرن بیستم، انسان را به چالش های روحی شگرفی کشاند. در جوامع صنعتی و پسا صنعتی سایه های مخوف یأس و نا امیدی، عشق و جنگ، خیر و شر، وحشت و توحش خبر از تغییرات عمیق روحی و اجتماعی انسان ها داشت.
از اواخر قرن نوزدهم به بعد انسان تصاویر وحشت زده و رنگ های مات و تیرگی فراوان را در تصویرگری جهان معاصر به کار برد. در نقاشی کاربرد رنگ و فضا سازی ها حالتی انتزاعی با اغراق فراوان به خود گرفت.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

صنعت سینما هم به عنوان شاخه ای دیگر از هنر با فیلم«مطب دکتر کالیگاری » اثر کارگردان اتریشی «رابرت وینه » به این جنبش نوظهور پیوست.
«محتوا و مضمون بیشتر فیلم ها ی این مکتب به ویژگی های روانی انسان باز می گردد و به نوعی، آغاز پرداخت روان کاوانه شخصیت ها در سینما به شمار می آید. اما مایه اصلی روایت در سینمای اکسپرسیونیستی، عدم قطعیت است. قطعیت، با پرداختی ذهنی که به داستان وجود دارد، به چالش کشیده می شود و زمینه برای برداشت های ذهنی متفاوت از ماجرا باز می ماند.» «کازبیه ،1360»
تابلو «شب پرستاره»اثر«ونسان ون گوگ» نقاش هلندی، (سال1889)
اگرچه او را تا حدودی در مکتب پیش از اکسپرسیونیسم یعنی امپرسیونیسم جای می‌دهند اماآثارش گرایش های اکسپرسیونیستی رابازتاب می‌دهد. استفاده از رنگ های تند و مهیج(مخصوصاً زردپر رنگ در تابلو«گل آفتابگردان») و اثر واضح قلم مو با حرکات چرخشی از ویژگی های مختص کارهای اوست.
این تابلو را زمانی کشید که در بیمارستان روانی«سنت رمی» در جنوب فرانسه بستری بود.گفته می شود که این نمایی است که از پنجره اتاقش در شب دیده می شده است.
با اینکه اجزای نقاشی اش عناصر شناخته شده طبیعت هستند، اما تصویری مرموز و آلوده به ترسی مبهم دارد. در تمامی نقوش تابلو اغراق محسوسی دیده می شود. به طور کلی تصویر یک شب پرستاره برای ونگوگ یک شب آرام و زیبا با آسمانی پر ازستاره های درخشان و چشمک زن؛ آن طور که دیگران می بینند نیست؛ که البته باید به ذهن زجر کشیده او حق داد که برشی از شب را این چنین دیوانه وار و رویا گونه ببیند.
بیشترین حجم تابلو را آسمان با آن پهنه بی قرارش اشغال کرده است.و در یک سوم پایینی تابلو تصویر شهر خاموش با آن خانه های کوچک و تو سری خورده اش دیده می شود که از حقارت انسان و آنچه که ساخته و پرداخته دست اوست؛ خبرمی دهد. بلند ترین ساختمان شهر کلیسا است که در عمق تصویر دیده می شود ومی توان آن را نماد مذهب و گرایش نقاش به این مقوله دانست.(او در جوانی می خواست مبلغ مذهبی شود که در این کار چندان موفق نبود.).
ماه در گوشه آسمان پر نور تر از یک خورشید می درخشد و ستاره ها با آن هاله های پر نور اطرافشان به سان نارنجک هایی در حال انفجار به نظر می رسند.
شاید ذهنیت گرایی شدید او باعث می شود منظره شهر در شب با آسمانی پرستاره که می تواند برای دیگران آرامش بخش و زیبا باشد، در ذهن او مانند یک میدان جنگ، سر شار از هیاهو و کشمکش باشد.
یک حجم پیچان و بزرگ و واضح درست در وسط تابلو قرار دارد که نه می تواند تصویر یک ابر باشد و نه کهکشان راه شیری و نه هیچ عنصر شناخته شده دیگر در آسمان که فقط به نظر می رسد نتیجه ذهن گرایی خاص نقاش باشد و به همین دلیل لازم نیست به دنبال مصداق آن در واقعیت آن شب پرستاره بگردیم. چرا که ذهنیت گرایی به او این آزادی را می دهد که آن چه را که ادراک می کند به تصویر بکشد نه آن چه که واقعاً دیده می شود. شاید او فقط می خواسته انرژی و سرعت و حرکتی که در آسمان احساس می کرده را ترسیم کند و این پیام را منتقل کند که فاجعه ای در راه است. بعد هم حجم تیره و ترسناک درختان سمت چپ تابلو با آن نوک تیز و بلندی غیر متعارفشان دیده می شوند. و در منتهای سمت چپ هیئت مبهم و بزرگی وجود دارد که ذهن بیننده را در گیر ماهیت خودش می کندکه شاید تپه ای کوچک یا بوته ای بزرگ و درهم باشد.
او یک سال بعد از ترسیم این تابلو خود کشی کرد.
ویژگی های اکسپرسیونیستی این تابلو از این قرارند: اغراق، ذهنیت گرایی، اعتقاد به مذهب، حقارت و سر گشتگی انسان در برابر قدرت فوق العاده طبیعت، انتظار کشیدن برای وقوع فاجعه.
تابلو «جیغ» اثر « ادوارد مونش» سال(1893 تا 1910)
شامل چهار تابلوی رنگی و تعدادی طرح های قلمی و ذغالی است.این تابلو به عنوان یکی از نماد های سبک اکسپرسیونیسم شناخته می شود. مجموعه جیغ بخشی از سه گروه آثار مونش با مضامین :« عشق»، « رنج» و«مرگ» است که خودش آن ها را «کتیبه زندگی» نام گذاری کرده است.
چهره ای از ریخت افتاده با دهانی باز، دست هایش را بر بنا گوش فشرده و جیغ می کشد. این تصویر آن قدر تأثیر گذار است که گویی بیننده می تواند صدای جیغ را هم همراه دیدن تصویر بشنود. چهره فردی که جیغ می کشد کمی از فرم منطقی صورت و بدن یک انسان به دور است که ذهنیت گرایی نقاش را نمایان می سازد که برای نشان دادن ترس درونی وی از خطوط پیچان و لرزان استفاده کرده و سنگینی فشار ترس را با خمیدگی قامت وی نشان داده است . در فاصله ای دورتر از شخصیت اصلی، دو شبح تیره با قدی کشیده، در پس زمینه تصویر ،روی پل، دیده می شوند. این فاصله پیامی جز انزوای روح آزرده و تلخ کام انسان ندارد و از ظهور سایه هراس انگیز « انسان» بر زندگی انسانها خبر می دهد. طرح خمیده و خارج از فرم بدن شخصیت اصلی،هراس و بی قراریی که بر حجم تیره ی بدن ضعیفش سنگینی می کند را به خوبی نشان می دهد. خطوط پیچان و در هم آب که به سرخی آسمان مواج و لایه لایه پیوند می خورد در کنار خطوط صاف و موازی پل که در آن پرسپکتیو به خوبی رعایت شده تضاد جالبی ایجاد کرده است. تضاد رنگ های سرد مثل آبی با رنگ های گرم مثل نارنجی و قرمز می تواند نماد تضاد روز وشب یا آرامش و اضطراب باشد.
ادوارد مونک در باره خلق این تابلو می گوید:
«یک روز عصر قدم‌زنان در راهی می‌رفتم؛ در یک سوی مسیرم شهر قرار داشت و در زیر پایم آبدره؛ خسته بودم و بیمار؛ ایستادم و به آن سوی آبدره نگاه کردم؛ خورشید غروب می‌کرد؛ ابرها به رنگ سرخ، همچون خون، درآمده بودند؛ احساس کردم جیغی از دل این طبیعت گذشت؛ به نظرم آمد از این جیغ آبستن شده‌ام؛ این تصویر را کشیدم.؛ابرها را به رنگ خون واقعی کشیدم؛ رنگ‌ها جیغ می‌کشیدند؛ این بود که جیغ از سه‌گانه ی کتیبه پدید آمد.» « دیویس،1388»
عناصر اکسپرسیونیستی این اثر: تضاد رنگ ها و حرکت گردابی قلم مو، نمایش ترس عمیق انسان، انزوا و تنهایی انسانها، ذهنیت گرایی.
2-1-5 -اکسپرسیونیسم انتزاعی( هیجان نمایی انتزاعی)3
شیوه هنری نوینی است که از دهه 1940 در نیویورک متاثر از دو شیوه هیجان نمایی(اکسپرسیونیسم) و فرا واقع گرایی(سوررئالیسم) پا گرفت.در این طرز بیان تلاش می شود تا شکل و فضا از قید بازنمایی سنتی وعینی رها شود.در واقع این سبک نتیجه برخورد طیف های مختلف هنر مندان مهاجر (به دلیل جنگ در اروپا) و بومی آمریکا است. این هنرمندان پیش از آنکه مصلحان انقلابی باشند آرمان گرایانی بودند که بیش از جهان ملموس خویش، دغدغه مفاهیم کلی را داشتند.
نقاشی های این مکتب به (نقاشی های کنشی)4معروف اند. هنر مندان این سبک با عدم تاکید بر ساختار شکل و فرم، رنگ گذاری بر اساس حر کات بدنی و کنش روانی به طور آنی و تصادفی، درصدد بیان هیجانات و احساسات لحظه ای و آنی هستند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

این سبک آمیزه ای از هیجان اکسپرسیونیستی، نگاره های ساده بدوی (نقاشی های ساده سرخ پوستی و باغ های ذن) و تجربه ای از نظم در قالب بی نظمی بود. هنر مندان این سبک در نگرش و دید گاه دارای وجه اشتراکند: همه می خواهند قیود و تکنیک های سنتی و دستوری را زیر پا بگذارند و ضوابط دیرینه زیبا شناختی را لغو اعلام کنند که نمونه های آن نقاشی های جکسون پالاک است.
در میان نام های مختلف هنرمندان که الهام بخش و پیشرو مکتب هیجان نمایی به حساب می آیند یک نام توجه ها را به خود جلب می کند که در مواردی چند شباهت هایی با پیر قونیه دارد.چه از لحاظ زندگی نامه هنری و چه سبک و شیوه خلق آثار.از همه مهمتر اینکه از لحاظ زمانی به مولانا بسیار نزدیک است و این در تقویت ادعای ما در بررسی شباهت شیوه ها با یک سبک قرن بیستمی مفید خواهد بود.البته اغلب این شباهت ها اتفاقی هستند و قصد ما از بیان آنها قضاوت قطعی نیست ؛اما بیان آن خالی از لطف نیست.
2-2-شباهت اتفاقی یکی از پیشروان اکسپرسیونیسم با مولانا
منگوس تئوتوکوپولوس مشهور به «ال گرکو»
ال گرکو 5، نقاش، مجسمه ساز، معمار دوران رنسانس اسپانیاست. سبک اکسپرسیونیستی او مورد تأیید معاصرینش واقع نشد، اما در قرن 20 مورد تحسین و ستایش قرار گرفت. او منادی سبک اکسپرسیونیسم محسوب می شود در سال 1541 در یونان (پادشاهی کاندیا- جزیره کرت) زاده شد بعد به ایتالیا و سپس به اسپانیا مهاجرت کرد و همان جا در گذشت. در طول فعالیت هنری اش 3 دوره متمایز را پشت سر گذاشت تا به اوج کمال هنری در آثارش برسد.
دوره اول: تاثیر هنر «استادان و نیز» در یادگیری و آموزش پایه ای نقاشی. محو شدن طراحی خطی، عدم محدودیت رنگ ها و تسلط کیفیت های صرفاً تصویری از مشخصات عمده آثار دوران اولیه اوست. (پرده تثلیث مقدس از آثار این دوره است).
مرحله دوم: ریتم و حرکت را با جنبه هایی از« هنر بیزانسی»6 درهم می آمیزد. پرده شهادت «مائوریس مقدس» که به سفارش فلیپ دوم کشیده شد ولی مورد قبول قرار نگرفت به این دوره تعلق دارد.
در مرحله سوم: به تجسم زیبایی باطنی همت گماشت و بیان معنوی کاملی به دست آورد. گویایی و سادگی شکل و رنگ در کارهایش بارزتر شد. شدت بیان ناشی از کژ نمایی و کشیدگی پیکرها و نیز بهره گیری از نور و رنگ غیر متداول (رنگ های آبی و زرد لیمویی)، عدول از قواعد سنتی رنگ، سایه های سرد، نورهای قوی، قلمزنی چالاک، اعوجاج فضا و پیچ و تاب پیکرهای اثیری در کارهایش واضح و مشهود بود.
از نظر زمانی بسیار به عصر و دوره مولانا نزدیک تر است تا دیگر هنرمندان این سبک و از بسیاری جهات به مولانا و سبک شاعری او شبیه است.
برای زندگی مولانا نیز می توان 3 دوره متفاوت، قائل شد.
مرحله اول: کودکی و پرواز در دنیای فرشته ها و عروج جان کودکش تا عرش خدا زیر سایه تعلیمات پدرش
مرحله دوم: زمانی که خطیب بزرگ قونیه و مدرس پر آوازه شهرش بود. نزدیک بود اما به وصال و مقبولیت درگاه حق نرسیده بود.
مرحله سوم: طلوع شمس و پیمودن مقامات تبتل و فنا که غزلیات شمس حاصل و بهره این دوره است.
2-2-1تکنیک و سبک:
ال گرکو: معیارهای کلاسیک زیبا شناسی چون تناسب و اندازه را مردود می شمرد. وقار و لطافت را والاترین مقصود هنر می دانست .وحدت پیچیده طبیعت گرایی و روحانیت، اتحاد شکل گرایی و بی شکلی، واقعیت و انتزاع، دگردیسی های رنگ، فرم، فضا و نور، ایجاد تناقض در ذهن بیننده با واقعیت مادی پدیده ها، از جمله شیوه های خلق آثار اوست.
ال گرکو با نظریه وجود قوانین در معماری مخالف بود. او آزادی ابداع را مهم تر از همه چیز می دانست و مدافع تازگی و تنوع وپیچیدگی بود. او بسیار از علم و دانش زمانه خود جلوتر بود و نظریات او در آن زمان بیش از حد افراطی به نظر می رسید. بنابراین دنباله رویی پیدا نکرد.
مولانا هم نسخه و فاداری مطلق به معیارها و شالوده های پذیرفته سنتی عروض و قافیه شعر فارسی را در هم پیچید.
بیان حقیقت عشق باعث می شد کاری به رعایت قوانین دست و پا گیر فنی و عروضی و دقت در آوردن قوافی بی نقص نداشته باشد. ذهنیت گرایی و فرا رفتن از صورت ها و ظواهر پدیده ها خصوصیت شعر و افکار اوست. در شاعری به جای سروسامان دادن به محتوا و فرم به نوعی ضد شعر و بی وزنی در کلام روی می آورد، تا حقیقت ناب کلام ،فدای سامان دهی و تلطیف بیان نشود. دایره لغات وسیع او بهترین و بی سابقه ترین ترکیبات را برای غزلیاتش به ارمغان آورد. خلاقیتی کامل. چیزی ناب که تا به آن روز جایی دیده و شنیده نشده بود. طرفدار نویی و تازگی در بیان مضمون بود چرا که اساس افکارش بر نوجویی و چشیدن حلاوت آن بنا شده بود.
2-2-2-شهرت پس از مرگ
آثار ال گرکو غیر قابل درک تلقی می شد و هیچ پیرو مهمی نداشت. در اواخر قرن 17 مفسران اسپانیایی مهارت او را ستودند اما از سبک ضد طبیعت گرایانه و شمایل نگاری پیچیده او انتقاد کردند. در توصیف کارهایش، واژه های عجیب و غریب و مرموز به کار برده می شد اما به مرور زمان به «جنون و دیوانه وار» تغییر کرد.
در اوایل قرن 18 آثارش از نو بررسی شد. تئوفیل گوتیه او را «نابغه، بد فهمیده شده و شوریده) خواند و او را پیشرو جنبش رمانتیک اروپا دانست. «فرای» ال گرکو را استاد پیری می دانست که نه تنها مدرن است، بلکه حتی گام های فراوانی از ما جلوتر است و راه را به ما نشان می دهد.
اکسپرسیونیست ها محسور اعوجاجات فرمی موجود در آثار ال گرکو شدند. فرانتس مارک-یکی از مهم ترین نقاشان جنبش اکسپرسیونیسم آلمان- می گوید: « ما همواره به ال گرکو با شعف و پا فشاری اشاره می کنیم، زیرا شکوه آثار این نقاش ارتباط تنگاتنگی با روند تحول تدریجی ادراکات جدید ما از هنر دارد.»
جکسون پولاک یکی از وزنه های اصلی جنبش هنر اکسپرسیونیسم انتزاعی در کارهای خود از ال گرکو تاثیر پذیرفت. در سال 1943 پولاک تحت تاثیر ال گرکو مجموعه ی 60 طراحی را به انجام رسانید و 3 کتاب درباره استادان نقاشی کرتی داشت.
2-2-3- یک تفاوت مهم
آثار، اندیشه و گستره فکری مولوی در زمان حیات وی و نیز بلافاصله پس از مرگش، در نواحی که دوست دار و استفاده کننده زبان فارسی بودند، اشاعه یافت. مخصوصا شبه قاره هند.
این آشنایی باعث رواج مثنوی سرایی در هند شد. این تاثیرات مستمر به آنجا رسید که گفته می شد: «برهمن مقدس هم مثنوی مولوی را مطالعه می کند.»
از دلایل استقبال از اشعار مولوی، جهانی بودن اندیشه های اوست. زیرا مولانا دارای افکار بلند اسلامی است که ریشه در فطرت انسانها دارد و بدون مرز و زبان است. او بر مسائل بنیادین انسانی تکیه دارد. مسائلی مانند عشق، ایمان، عدالت و … که هیچ گاه کهنه نمی شود. روزنامه انگلیسی گاردین می نویسد: «این موضوعی تقریبا باور نکردنی است که بگونه ای شگفت انگیز پرفروش ترین اشعار در ایالات متحده آمریکا از آن اشعار کلاسیک یک روحانی به نام مولوی بوده است …»
علم، تیز هوشی، مخاطب شناسی و طبع ادبی او، به حدی بوده که سبب شده است امروز آثار او در شمار شاهکارهای بزرگ بشری محسوب شود و چنان قفس محدودیت زمانی را در هم شکست که نه تنها به دوره خود محدود نمانده که تا امروز پر خواننده مانده وبه جلوه گری پرداخته است. «سایت رسمی خبر معاونت برون مرزی»
2-3- مولانا و اکسپرسیونیسم
ما را زهوای خویش دف زن کردی
آن وسوسه ای را که ز لاحول دمیدصد دریا را ز خویش کف زن کردی
در کشتی ما دلیر و صف زن کردی
«مولوی،76، 1490»
درباره انقلاب روحی ای که مولانا «جلال الدین محمد بلخی» را از واعظی زاهد به یکی از شیداترین عرفای عالم عرفان تبدیل کرد افسانه های بسیاری ساخته و پرداخته اند. هر کدام از این افسانه ها حکایت این جرقه ی عافیت سوز را به شکلی روایت می کند. اما آن چه نقطه مشترک تمامی این روایت ها است این است که یک دیدار، یک پرسش، آتش زیر خاکستر وجود مولانا را روشن و شعله ور ساخت. شعله ای که جسم وروح واعظ شهر را سوزاند و سوزاند تا از خاکستر آن ققنوسی دیگر سربرآورده و به یمن این اتفاق مبارک بود که مولوی، مولوی شد.
یکی از بزرگ ترین متفکران جهان که تمامی انسانیت به احترام اندیشه ها و خرد والای عرفانیش، کلاه از سربرمی دارد و هر روح تشنه و جویای حقیقت سر بر آستان بلندش می ساید. به لطف این دیدار و هم نشینی که به عشقی جانگداز تبدیل شد پدیده ای در عالم عرفان و حقیقت جویی متولد شد که توانست تفکر عقلی واحساس ناب و کمال جوی انسانی را در هم آمیزد و مکتب فکری و جهان بینی کامل و ممتازی را به عالم ادب و فرهنگ بشری هدیه کند. او خود به خوبی این آشنایی را مسبب ظهور این احوال معرفی می کند:
ای رستخیز نا گهان ،ای رحمت بی منتها
این سکربین هل عقل را،وین نقل بین هل نقل را

ای آتش انگیخته در بیشه اندیشه ها
کز بهر نان و بقل را چندین نشاید ماجرا «مولوی ،87 ،147» «غزلیات شمس» شرح ظهور و پیدایش و کارکردهای این شور و حال در روح و ضمیر مولاناست. او خود در خلال غزل ها این تغییر احوالات خویش را به کرات بیان کرده است:
ساقی! در ده قدح که ماییم
آبی برزن که آتش دل
در دست همیشه مصحفم بود
اندر دهنی که بود تسبیح
مخمور ز باده شبانه
بر چرخ همی زند زبانه
وز عشق گرفته ام چغانه
شعر است و دوبیتی و ترانه

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید